دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۱۰۳

سنایی
منم که دل نکنم ساعتی ز مهر تو سرد ز یاد تو نبوم فرد اگر بوم ز تو فرد
اگر زمانه ندارد ترا مساعد من زمانه را و تو را کی توان مساعد کرد
جز آنکه قبله کنم صورت خیال ترا همی گذارم با آب چشم و با رخ زرد
همه دریغ و همه درد من ز تست و ز تو به باد تو گرم و به باد سرد تو سرد
من آن کسم که مرا عالمی پر از خصمند همی برآیم با عالمی به جنگ و نبرد
گر از تو عاجزم این حال را چگونه کنم به پیش خصمان مردم به پیش عشق نه مرد
روان و جانی و مهجور من ز جان و روان به یک دل اندر زین بیشتر نباشد درد
اگر جهان همه بر فرق من فرود آید به نیم ذره نیاید به روی من برگرد
دریغم آنکه به فصل بهار و لاله و گل به یاد روی تو درد و دریغ باید خورد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار، تجلی‌گاه عشقی عمیق و پرشور است که شاعر را در میانِ تقابلِ دو دنیای متفاوت گرفتار کرده است: دنیای بیرون که در آن شاعر انسانی مقتدر، جنگجو و شکست‌ناپذیر در برابر مشکلات و دشمنان است و دنیای درون که در آن، همان مردِ استوار، در برابر کوچک‌ترین بی‌مهریِ معشوق، به خاک می‌افتد و عجز و ناتوانی پیشه می‌کند.

فضای حاکم بر این سروده‌ها، آمیزه‌ای از شکوه‌آمیزی، فراق‌زدگی و پایداری است. شاعر با زبانی صریح، تضاد میانِ «قدرتِ وجودیِ خویش» در جهانِ واقع و «ضعفِ عاطفی‌اش» در ساحتِ عشق را به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که چطور سنگین‌ترین بارِ هستی در برابر اندوهِ دوری از یار، وزنی ناچیز دارد.

معنای روان

منم که دل نکنم ساعتی ز مهر تو سرد ز یاد تو نبوم فرد اگر بوم ز تو فرد

من کسی هستم که حتی یک لحظه هم گرمای عشقت را در دلم به سردی نمی‌کشانم؛ حتی اگر از نظر جسمی از تو دور باشم، باز هم یاد تو با من است و از تو جدا نیستم.

نکته ادبی: فرد بودن در اینجا به معنای تنها بودن و دور افتادن است.

اگر زمانه ندارد ترا مساعد من زمانه را و تو را کی توان مساعد کرد

اگر روزگار و سرنوشت، تو را با من همراه و مساعد نمی‌کند، من چگونه می‌توانم تقدیر و اراده‌ی تو را به اجبار با خواستِ خود هماهنگ سازم؟

نکته ادبی: مساعد کردن به معنای هم‌راستا کردن و همراه کردن است.

جز آنکه قبله کنم صورت خیال ترا همی گذارم با آب چشم و با رخ زرد

هیچ‌چیز برای من باقی نمانده جز اینکه تصویر خیالی تو را قبله‌ی خود قرار دهم و با چشمانی گریان و چهره‌ای زرد (از بیماریِ عشق) به آن دل ببندم.

نکته ادبی: قبله کردن استعاره از توجه مطلق و پرستش‌گونه است.

همه دریغ و همه درد من ز تست و ز تو به باد تو گرم و به باد سرد تو سرد

تمامِ حسرت‌ها و دردهای من به خاطر تو و ناشی از رفتارهای توست؛ هم گرمای محبتت مرا جان می‌بخشد و هم سردیِ بی‌اعتنایی‌ات مرا به افسردگی و زردی می‌کشاند.

نکته ادبی: باد گرم و سرد استعاره از رویکرد و حال‌وهوای متغیر معشوق است.

من آن کسم که مرا عالمی پر از خصمند همی برآیم با عالمی به جنگ و نبرد

من آن‌قدر قدرتمندم که اگر تمامِ مردمِ دنیا با من دشمنی کنند، با همه‌ی آنان می‌جنگم و در برابرشان ایستادگی می‌کنم.

نکته ادبی: خصم به معنای دشمن و مخالف است.

گر از تو عاجزم این حال را چگونه کنم به پیش خصمان مردم به پیش عشق نه مرد

اگر در برابر تو ناتوانم، این تناقض را چگونه توجیه کنم؟ من در مقابلِ دشمنان، مردِ میدانم و شکست‌ناپذیرم، اما در پیشگاهِ عشق، هیچ قدرتی ندارم و مردِ نبرد نیستم.

نکته ادبی: ایهام در واژه مرد؛ در اولی به معنای دلاور و در دومی به معنای کسی که در برابر عشق توان ایستادگی دارد.

روان و جانی و مهجور من ز جان و روان به یک دل اندر زین بیشتر نباشد درد

تو جان و روانِ منی، اما من از این جان و روان محرومم؛ دلی که گرفتار چنین فراقی است، دیگر بیش از این توان تحمل درد و رنج را ندارد.

نکته ادبی: مهجور به معنای دورافتاده و جداشده است.

اگر جهان همه بر فرق من فرود آید به نیم ذره نیاید به روی من برگرد

اگر تمامِ سختی‌های دنیا بر سر من آوار شود، حتی به اندازه‌ی ذره‌ای غبار در چهره‌ام اثر نمی‌گذارد و پریشانم نمی‌کند (چون رنجِ دوری از تو، بزرگ‌تر از رنجِ دنیاست).

نکته ادبی: برگرد به معنای چین و چروک و کدورت در چهره است.

دریغم آنکه به فصل بهار و لاله و گل به یاد روی تو درد و دریغ باید خورد

بسیار دریغ و افسوس که در فصلِ زیبای بهار که زمانِ شکوفاییِ لاله‌ها و گل‌هاست، من به جای لذت بردن، باید به یاد چهره‌ی تو دردمند باشم و حسرت بخورم.

نکته ادبی: ترکیب دردی و دریغ، نشان‌دهنده تضاد میان فضای شاد بهار و اندوه درونی شاعر است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) باد گرم و باد سرد

شاعر با استفاده از دو مفهوم متضاد، تأثیراتِ متناقضِ رفتارهای معشوق بر روح خود را به تصویر کشیده است.

مبالغه اگر جهان همه بر فرق من فرود آید

شاعر برای نشان دادن عظمتِ دردِ عشق، دردِ دنیا را کوچک و ناچیز می‌شمارد.

ایهام مرد

واژه‌ی مرد در بیت ششم در دو معنای دلاور و دارای توانِ عاطفی به کار رفته است.

استعاره قبله کنم صورت خیال ترا

خیالِ معشوق به قبله تشبیه شده که نشان‌دهنده پرستش‌گونه بودنِ توجه شاعر به اوست.