دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۱۰۰

سنایی
نور رخ تو قمر ندارد شیرینی تو شکر ندارد
خوش باد عشق خوبرویی کز خوبی او خبر ندارد
دارندهٔ شرق و غرب سلطان والله که چو تو دگر ندارد
رضوان بهشت حق یقینم چون تو به سزا پسر ندارد
خوبی که بدو رسید بتوان باغی باشد که در ندارد
با زر بزید به کام عاشق پس چون کند آنکه زر ندارد
بی وصل تو بود عاشقانت چون شخص بود که سر ندارد
رو خوبی کن چنانکه خوبی کاین خوبی دیر بر ندارد
هر چند نصیحت سنایی نزد تو بسی خطر ندارد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری در ستایش زیبایی بی‌نظیر و کمالِ محبوب سروده شده است. شاعر با بهره‌گیری از اغراق‌های لطیف، چهره و ویژگی‌های معشوق را برتر از ماه، شکر و هر موجود دیگری در جهانِ فانی و حتی در ساحتِ قدسی می‌نشاند تا مقامِ بی‌همتای او را به تصویر بکشد.

در ادامه، فضای شعر از ستایش صرف فراتر می‌رود و به مضامین اخلاقی نزدیک می‌شود. شاعر با تذکرِ ناپایداریِ زیبایی و جایگاهِ عاشقانِ بی‌وصل، مخاطب را به درکِ قدرِ لحظه‌ها و انجام نیکی دعوت می‌کند و در پایان، با فروتنیِ مرسومِ شاعرانِ کهن، کلام خود را در برابر شکوهِ معشوق، اندک‌بها می‌شمارد.

معنای روان

نور رخ تو قمر ندارد شیرینی تو شکر ندارد

درخشش چهره تو چنان است که ماه در برابر آن نوری ندارد و شیرینی وجود تو به اندازه‌ای است که شکر در مقابلش حلاوتی ندارد.

نکته ادبی: استفاده از ساختار منفی برای نشان دادن برتری و بی‌همتایی معشوق است.

خوش باد عشق خوبرویی کز خوبی او خبر ندارد

خوشا به حالِ عشقی که به انسانی زیبا تعلق دارد، زیبایی‌ای که خودِ آن فرد نیز از میزان و عمقِ آن آگاه نیست.

نکته ادبی: منظور از خبر نداشتن، ندانستنِ حد و اندازه زیبایی خویش توسط معشوق است که نشان از کمال بی‌نقص او دارد.

دارندهٔ شرق و غرب سلطان والله که چو تو دگر ندارد

سوگند به خدا که پادشاهی که فرمانروای شرق و غرب عالم است، کسی را به مانند تو در اختیار ندارد.

نکته ادبی: واژه سلطان در اینجا نماد قدرت دنیوی است تا برتری معشوق بر تمام قدرت‌ها اثبات شود.

رضوان بهشت حق یقینم چون تو به سزا پسر ندارد

یقین دارم که رضوان (نگهبان بهشت) نیز فرزندی به شایستگی و زیبایی تو در اختیار ندارد.

نکته ادبی: رضوان اسمی خاص برای فرشته نگهبان بهشت است که در ادبیات کلاسیک نماد والایی و شرافت است.

خوبی که بدو رسید بتوان باغی باشد که در ندارد

زیبایی‌ای که دست‌یافتنی و قابل حصول است، مانند باغی است که در و پیکر و مانعی برای ورود ندارد.

نکته ادبی: در اینجا اشاره به در دسترس بودن زیبایی است که شاعر آن را به باغی بی‌حصار تشبیه کرده است.

با زر بزید به کام عاشق پس چون کند آنکه زر ندارد

ثروتمند می‌تواند با استفاده از زر و دارایی به کام و مراد خود در عشق برسد؛ پس کسی که زر و دارایی ندارد، چه باید بکند؟

نکته ادبی: شاعر در اینجا به رنج عاشقِ بی‌نوا در برابر عاشقِ توانگر اشاره می‌کند.

بی وصل تو بود عاشقانت چون شخص بود که سر ندارد

عاشقانِ تو بدون بهره‌مندی از وصالت، مانند کالبدی هستند که سر ندارد (یعنی بی‌جان و بی‌فایده است).

نکته ادبی: شخص به معنای پیکر و کالبد است و تشبیه عاشقِ مهجور به جسد بی‌سر، اغراقی برای نشان دادن عمقِ اندوه است.

رو خوبی کن چنانکه خوبی کاین خوبی دیر بر ندارد

اکنون که زیبایی و جوانی داری، نیکی کن، زیرا این زیبایی و جوانی پایدار نیست و دیری نمی‌پاید.

نکته ادبی: دیر بر نداشتن کنایه از کوتاه بودن زمان و زوال‌پذیر بودن زیبایی است.

هر چند نصیحت سنایی نزد تو بسی خطر ندارد

اگرچه نصیحت‌ها و پندهای سنایی در نگاه تو ارزش و اعتبار چندانی ندارد.

نکته ادبی: خطر در اینجا به معنای ارزش، مقام و اعتبار است.

آرایه‌های ادبی

اغراق نور رخ تو قمر ندارد

شاعر با نفی نورانیت ماه در برابر چهره معشوق، برتری مطلق او را به تصویر کشیده است.

تشبیه چون شخص بود که سر ندارد

تشبیه عاشقِ بی‌وصال به پیکر بی‌سر برای نمایش ناامیدی و مرگ‌وارگی دوری از یار.

استعاره باغی باشد که در ندارد

تشبیه زیباییِ در دسترس به باغی بی‌حصار که هر کس می‌تواند وارد آن شود.

تلمیح رضوان بهشت

اشاره به نام فرشته دربان بهشت در فرهنگ اسلامی و ادبیات فارسی.