دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۹۶

سنایی
آنکس که ز عاشقی خبر دارد دایم سر نیش بر جگر دارد
جان را به قضای عشق بسپارد تن پیش بلا و غم سپر دارد
گه دست بلا فراز دل گیرد گه سنگ تعب به زیر سر دارد
پیوسته چو من فگنده تن گردد دل را ز هوای نفس بر دارد
بگسسته شود ز شهر و ز مسکن هر دم زدنی رهی دگر دارد
هر چند که زهر عشق می نوشد آن زهر به گونهٔ شکر دارد
وان دیده به دست غیر بردوزد کو جز به جمال حق نظر دارد
ای یار مقامر خراباتی طبع تو طریق مختصر دارد
بنمای به من کسی که او چون من در کوی مقامری مقر دارد
یا از ره کم زنان نشان جوید یا از دل بی دلان خبر دارد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر تصویری روشن از احوال عارفان و سالکان طریق عشق به دست می‌دهد که در آن، رنج کشیدن نه یک امر ناخوشایند، بلکه جزء جدایی‌ناپذیرِ کمالِ عاشقی است. شاعر، عشق را به قمارخانه‌ای تشبیه می‌کند که عاشق در آن، تمامی هستی، آسایش و تعلقات دنیوی خود را در راه رسیدن به معشوق ازلی به مخاطره می‌اندازد.

در این مسیر، سختی‌ها و ناگواری‌های روزگار، نه تنها باعث گریز عاشق نمی‌شود، بلکه به دلیل نگاهِ توحیدی او، به شهدِ شیرینِ وصل تبدیل می‌گردد. در واقع، فضای حاکم بر این ابیات، فضایی است از غربت، بی‌پناهیِ خودخواسته و دل‌بریدگی از عالمِ صورت برای پیوستن به عالمِ معنا.

معنای روان

آنکس که ز عاشقی خبر دارد دایم سر نیش بر جگر دارد

کسی که بویی از عشق حقیقی برده است، همواره دردی عمیق در جان و دل خود احساس می‌کند، گویی که تیغی تیز مدام بر جگر او نشسته است.

نکته ادبی: ترکیب «سر نیش» استعاره از درد مداوم و جانکاهِ عشق است.

جان را به قضای عشق بسپارد تن پیش بلا و غم سپر دارد

عاشق جان و هستی خود را به سرنوشتی که عشق برایش رقم می‌زند می‌سپارد و جسم و تن خویش را مانند سپری در برابر بلاها و غم‌های این راه قرار می‌دهد.

نکته ادبی: «قضای عشق» به معنای تقدیر و سرنوشتی است که عاشقی برای سالک رقم می‌زند.

گه دست بلا فراز دل گیرد گه سنگ تعب به زیر سر دارد

گاهی اندوه و سختیِ روزگار بر دل او چیره می‌شود و گاهی نیز ناچار است که سنگ‌های زبر و سختِ رنج و مشقت را زیر سر بگذارد و در شرایطی دشوار به استراحت بپردازد.

نکته ادبی: «سنگ تعب» کنایه از سختی‌ها و فشارهای مسیر سلوک است.

پیوسته چو من فگنده تن گردد دل را ز هوای نفس بر دارد

او همواره مانند من، خود را در برابر حق فروتن و افتاده کرده و دلش را از هرگونه آرزو و هوای نفسانی پاک و تهی می‌گرداند.

نکته ادبی: «فگنده تن» به معنای کسی است که تواضع پیشه کرده و خود را در برابر عظمت الهی کوچک شمرده است.

بگسسته شود ز شهر و ز مسکن هر دم زدنی رهی دگر دارد

چنین عاشقی از شهر و محل سکونت خویش دل می‌کند و در هر لحظه، در حال عبور از منزلی به منزل دیگر است و به هیچ مکان و جایگاهی وابسته نمی‌ماند.

نکته ادبی: اشاره به صفتِ بی‌‌خانمانی و سیال بودنِ عارفان که در یک وضعیت ثابت درجا نمی‌زنند.

هر چند که زهر عشق می نوشد آن زهر به گونهٔ شکر دارد

هرچند که عاشق ناچار است زهرِ تلخِ رنج‌های عشق را بنوشد، اما به دلیل شدتِ دلبستگی، این زهر در کامِ او همچون شکر، شیرین و گوارا می‌آید.

نکته ادبی: تضاد میان زهر و شکر، بیانگر تبدیل رنج به لذت در دیدگاه عاشق است.

وان دیده به دست غیر بردوزد کو جز به جمال حق نظر دارد

کسی که تنها نگاه و توجهش به زیبایی حق‌تعالی است، چشمانِ خود را از دیدنِ هر چه غیر از اوست می‌دوزد و نادیده می‌گیرد.

نکته ادبی: «دست غیر بردوزد» کنایه از روی گرداندن از دنیا و مافیها برای تمرکز بر معشوق است.

ای یار مقامر خراباتی طبع تو طریق مختصر دارد

ای کسی که در مسیر عشق مانند قماربازی در خراب‌آبادِ دنیا هستی، روش و منشِ تو بسیار صریح، مستقیم و به‌دور از حاشیه است.

نکته ادبی: «مقامر خراباتی» استعاره از سالکی است که هستی خود را در قمار عشق باخته است.

بنمای به من کسی که او چون من در کوی مقامری مقر دارد

به من کسی را نشان بده که مانند من، در کوی و برزنِ عشق‌بازی و خطر کردن برای معشوق، سکونت داشته باشد و چنین جایگاهی را برای خود برگزیده باشد.

نکته ادبی: پرسشی انکاری است که تاکید بر تک‌روی و غربتِ عاشق در مسیر سخت سلوک دارد.

یا از ره کم زنان نشان جوید یا از دل بی دلان خبر دارد

عاشق راستین یا باید از کسانی که راه را گم کرده‌اند (اهل غفلت) نشانی بجوید تا راه را بازشناسد، و یا باید از دلِ کسانی که از خودِ کاذبشان رها شده‌اند (عارفان)، آگاهی و خبر داشته باشد.

نکته ادبی: «کم زنان» به معنای قماربازان یا کسانی که در راه خطر می‌کنند؛ «بی‌دلان» در اینجا به معنای وارستگان از خود است.

آرایه‌های ادبی

استعاره زهر عشق

اشاره به سختی‌ها و رنج‌های سلوک که در ظاهر ناگوارند.

تناقض (پارادوکس) آن زهر به گونه شکر دارد

جمع میان زهر (تلخی رنج) و شکر (شیرینی وصل) برای نشان دادن کیفیتِ درونیِ عاشق.

کنایه سنگ تعب به زیر سر دارد

کنایه از تحمل سختی‌ها و مشقت‌های مسیر کمال.

نماد مقامر

نماد سالکی که جان و هستی خود را در راه عشق به خطر می‌اندازد.