دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۹۰

سنایی
تا نگار من ز محفل پای در محمل نهاد داغ حسرت عاشقان را سر به سر بر دل نهاد
دلبران بی دل شدند زانگه که او بربست بار عاشقان دادند جان چون پای در محمل نهاد
روز من چون تیره زلفش گشت از هجران او چون بدیدم کان غلامش رخت بر بازل نهاد
زان جمال همچو ماهش هر چه بود از تیره شب شد هزیمت چون نگارم رخ سوی منزل نهاد
زاب چشم عاشقان آن راه شد پر آب و گل تا به منزل نارمید او گام خود در گل نهاد
راه او پر گل همی شد کز فراق خود همی در دو دیدهٔ عالمی از عشق خود پلپل نهاد
چاکر از غم دل ز مهرت برگرفت از بهر آنک با اصیل الملک خواجه اسعد مقبل نهاد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، تصویری پرشور از لحظه وداع و هجران معشوق است که در آن، شاعر با استفاده از تصویرسازی‌های کلاسیکِ سفر و کوچ، اندوهِ عمیقِ ناشی از دوری را ترسیم می‌کند. فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از حیرت و سوگِ همگانی است که با رفتنِ یار، جهانِ عاشق را تیره و تار ساخته است.

در بخش پایانی، شعر از فضای غنایی و عاشقانه خارج شده و به سنتِ معمولِ قصیده‌سرایی، به مدح و ستایشِ ممدوح (اصیل‌الملک) تغییر جهت می‌دهد که این گذار، پیوندی میانِ تجربه درونیِ شاعر و ضرورت‌های اجتماعی و ادبیِ عصرِ خود ایجاد می‌کند.

معنای روان

تا نگار من ز محفل پای در محمل نهاد داغ حسرت عاشقان را سر به سر بر دل نهاد

هنگامی که محبوبِ من از مجلسِ بزم برخاست و بر کجاوه (محمل) نشست، داغِ حسرت و اندوه را بر دلِ تمامیِ عاشقان نهاد.

نکته ادبی: «محمل» به معنای کجاوه است که بر شتر می‌بستند و کنایه از آغاز سفر و جدایی است.

دلبران بی دل شدند زانگه که او بربست بار عاشقان دادند جان چون پای در محمل نهاد

از آن زمان که یار بار سفر بست، دیگران (دلبران) بی‌قرار و سرگشته شدند؛ چنان‌که عاشقان با دیدنِ قدم نهادنِ او بر کجاوه، جان بر لب شدند و در آستانه مرگ قرار گرفتند.

نکته ادبی: «بربست بار» استعاره از مهیا شدن برای رفتن و جدایی است.

روز من چون تیره زلفش گشت از هجران او چون بدیدم کان غلامش رخت بر بازل نهاد

روزِگارِ من در اثرِ هجران و دوریِ او، به تیرگیِ گیسوانش گشت؛ چرا که دیدم غلامش وسایلِ سفر را بر شترِ جوان (بازل) بار کرد.

نکته ادبی: «بازل» در لغت به معنای شترِ نه ساله یا شتری است که دندانِ تیزِ آن درآمده، و اینجا استعاره از مَرکبِ سفر است.

زان جمال همچو ماهش هر چه بود از تیره شب شد هزیمت چون نگارم رخ سوی منزل نهاد

به سببِ جمالِ درخشانِ او که همچون ماه تابان بود، تمامِ تیرگی‌های شب در برابرش ناپدید شد، هنگامی که محبوبم رو به سوی مقصد نهاد.

نکته ادبی: «هزیمت» در اصل به معنای شکستِ لشکر است که اینجا کنایه از گریختنِ تاریکی در برابرِ نورِ چهره یار است.

زاب چشم عاشقان آن راه شد پر آب و گل تا به منزل نارمید او گام خود در گل نهاد

جاده به سببِ سیلابِ اشکِ عاشقان، پر از آب و گِل شده بود، به طوری که محبوب تا به مقصد نرسید، گام‌های خود را بر این گل و لای می‌گذاشت.

نکته ادبی: «آب و گل» کنایه از شدتِ گریه است که راه را ناهموار کرده است.

راه او پر گل همی شد کز فراق خود همی در دو دیدهٔ عالمی از عشق خود پلپل نهاد

راهِ او از شدتِ گریه پُر از گل شده بود، چرا که او با رفتنِ خود و ایجادِ هجران، در چشمانِ جهانیان آشوب و گریه افکند.

نکته ادبی: «پلپل» در اینجا می‌تواند به معنای غوغا، اضطراب یا کنایه از ریزشِ مداومِ اشک باشد.

چاکر از غم دل ز مهرت برگرفت از بهر آنک با اصیل الملک خواجه اسعد مقبل نهاد

من (چاکر) از غمِ دل، از مهرِ تو روی برگرداندم؛ زیرا می‌خواستم که دستِ ارادت به دامنِ «اصیل‌الملک خواجه اسعدِ مقبل» بیاویزم و به حمایتِ او پناه ببرم.

نکته ادبی: شاعر در بیتِ آخر با تخلص و مدح، شعر را به سوی ستایشِ ممدوح تغییر مسیر می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه جمال همچو ماه

مانند کردنِ زیباییِ چهره‌ی معشوق به ماهِ درخشان.

کنایه تیره زلف

اشاره به سیاهیِ شب که با رنگِ موی یار مقایسه شده است.

استعاره داغِ حسرت

حسرت به داغِ آتشین تشبیه شده که بر دل می‌ماند.