دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۸۷

سنایی
معشوق به سامان شد تا باد چنین باد کفرش همه ایمان شد تا باد چنین باد
زان لب که همی زهر فشاندی به تکبر اکنون شکر افشان شد تا باد چنین باد
آن غمزه که بد بودی با مدعی سست امروز بتر زان شد تا باد چنین باد
آن رخ که شکر بود نهانش به لطافت اکنون شکرستان شد تا باد چنین باد
حاسد که چو دامنش ببوسید همی پای بی سر چو گریبان شد تا باد چنین باد
نعلی که بینداخت همی مرکبش از پای تاج سر سلطان شد تا باد چنین باد
پیداش جفا بودی و پنهانش لطافت پیداش چو پنهان شد تا باد چنین باد
چون گل همه تن بودی تا بود چنین بود چون باده همه جان شد تا باد چنین باد
دیوی که بر آن کفر همی داشت مر او را آن دیو مسلمان شد تا باد چنین باد
تا لاجرم از شکر سنایی چو سنایی مشهور خراسان شد تا باد چنین باد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از شور و شوقِ وصال و تحولِ احوال است. شاعر در این اثر، بازگشتِ معشوقِ بی‌مهر به آغوشِ وفاداری را توصیف می‌کند. گویی تمامیِ سختی‌ها، قهرها و تلخی‌های گذشته به یک‌باره جای خود را به مهربانی و لطافت داده‌اند و این تغییرِ وضعیت، آن‌چنان برای شاعر دل‌انگیز است که با تکرارِ یک دعا و آرزویِ پیوسته، خواهانِ استمرارِ ابدیِ این خوشبختی است.

فضای حاکم بر شعر، فضایی سرشار از پیروزیِ عشق و آرامشِ روحی است. سنایی با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های روشن، میانِ گذشته‌یِ پر از کینه و دوری با حالِ کنونی که سرشار از یگانگی و شیرینی است، تضادی دل‌نشین ایجاد کرده است. تکرارِ ردیف «تا باد چنین باد» در حکمِ یک وردِ جادویی یا دعایی خالصانه است که بر پایدار ماندنِ این شرایطِ مطلوب تأکید می‌ورزد.

معنای روان

معشوق به سامان شد تا باد چنین باد کفرش همه ایمان شد تا باد چنین باد

معشوق به آرامش و سامان رسید؛ ای کاش همواره چنین باشد. کفرِ او (بی‌وفایی‌اش) به ایمان (وفاداری و دوستی) بدل شد؛ ای کاش همواره چنین باشد.

نکته ادبی: واژه «سامان» در اینجا به معنای انتظام، آرامش و قرار گرفتن در وضعیت مطلوب است. تضاد کفر و ایمان در اینجا کنایه از دوری و نزدیکیِ عاطفی است.

زان لب که همی زهر فشاندی به تکبر اکنون شکر افشان شد تا باد چنین باد

آن لبی که پیش‌تر با تکبر و غرور، نیش و زهرِ کنایه می‌پاشید، اکنون به لطفِ وصل، شیرین‌سخن شده و شکر می‌بارد؛ ای کاش همواره چنین باشد.

نکته ادبی: «زهر فشاندن» کنایه از سخنانِ تند و آزاردهنده است که در تضاد با «شکر افشاندن» قرار گرفته است.

آن غمزه که بد بودی با مدعی سست امروز بتر زان شد تا باد چنین باد

آن نگاهِ عشوه‎گری که پیش‌تر برای رقیبانِ ما بی‌تأثیر بود، اکنون تندتر و نافذتر از گذشته شده است؛ ای کاش همواره چنین باشد.

نکته ادبی: «غمزه» به معنای اشاره‌ی چشم و ابرو برای ناز و عشوه است. «مدعی» در اینجا به معنای رقیبِ عشقی است.

آن رخ که شکر بود نهانش به لطافت اکنون شکرستان شد تا باد چنین باد

آن چهره‌ای که شیرینی و لطافتِ آن در پرده‌یِ نهان بود، اکنون آشکارا مظهرِ زیبایی و شیرینی شده است؛ ای کاش همواره چنین باشد.

نکته ادبی: «شکرستان» مجاز از مکانی است که سرشار از شیرینی و زیبایی است.

حاسد که چو دامنش ببوسید همی پای بی سر چو گریبان شد تا باد چنین باد

آن فردِ حسودی که با تملق و چاپلوسی به پایِ معشوق می‌افتاد، اکنون به خفت و ذلت افتاده و همچون یقه که از پیراهن جدا شده، بی‌سر و بی‌ارزش شده است؛ ای کاش همواره چنین باشد.

نکته ادبی: تشبیه «بی‌سر چون گریبان» برای اشاره به ذلت و بی‌آبروییِ حسود استفاده شده است.

نعلی که بینداخت همی مرکبش از پای تاج سر سلطان شد تا باد چنین باد

نعلِ اسبِ معشوق که به زمین می‌افتد، چنان ارزشمند است که برای پادشاهان حکمِ تاجِ سلطنت را دارد؛ ای کاش همواره چنین باشد.

نکته ادبی: این بیت اغراقی شاعرانه در ستایشِ مقامِ معشوق است؛ به نحوی که کمترین اثرِ او از ارزشمندترین اشیاءِ دنیا بالاتر است.

پیداش جفا بودی و پنهانش لطافت پیداش چو پنهان شد تا باد چنین باد

پیش‌تر ظاهرِ او بی‌رحمی و باطنش لطافت بود، اما اکنون ظاهر و باطنش یکی شده و همه‌چیز رنگِ مهر گرفته است؛ ای کاش همواره چنین باشد.

نکته ادبی: اشاره به یکپارچگیِ وجودِ معشوق که دیگر میانِ ظاهرِ خشن و باطنِ مهربان تضادی ندارد.

چون گل همه تن بودی تا بود چنین بود چون باده همه جان شد تا باد چنین باد

او که پیش‌تر تنها وجودی فیزیکی و ظاهری مانندِ گل داشت، اکنون مانندِ باده به جان و روحِ ما بدل شده است؛ ای کاش همواره چنین باشد.

نکته ادبی: تضادِ «گل» (نمادِ زیباییِ ظاهری و زودگذر) و «باده» (نمادِ مستی، عشقِ باطنی و روح‌بخشی).

دیوی که بر آن کفر همی داشت مر او را آن دیو مسلمان شد تا باد چنین باد

آن موجودِ اهریمنی (رقیب یا وسوسه) که معشوق را در بندِ کفر و دوری از ما نگاه می‌داشت، اکنون خودش تسلیمِ عشق و مؤمن شده است؛ ای کاش همواره چنین باشد.

نکته ادبی: «دیو» نمادِ سیاهی، بدی و موانعِ راهِ عشق است که در اینجا با پیروزیِ عشق، تغییر ماهیت داده است.

تا لاجرم از شکر سنایی چو سنایی مشهور خراسان شد تا باد چنین باد

به همین سبب که غزل‌های سنایی از شیرینیِ وصال سرشار است، خودِ سنایی نیز در خراسان آوازه یافته است؛ ای کاش همواره چنین باشد.

نکته ادبی: «لاجرم» به معنای ناگزیر و به همین سبب است. شاعر تواضع و در عین حال آگاهی از شهرتِ کلامِ خود را نشان می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) کفر و ایمان، زهر و شکر، پیدا و پنهان

شاعر با کنار هم قرار دادنِ واژگانِ متضاد، روندِ دگرگونیِ احوالِ معشوق را به زیبایی به تصویر کشیده است.

ردیف تا باد چنین باد

تکرارِ این عبارت در پایانِ تمام ابیات، ضمن ایجادِ موسیقیِ کناری، تأکیدی قوی بر استمرارِ آرزویِ شاعر برای بقایِ وضعیتِ مطلوب است.

اغراق (مبالغه) نعلی که بینداخت همی مرکبش از پای، تاج سر سلطان شد

شاعر با استفاده از اغراق، ارزشِ معشوق و هرچه متعلق به اوست را تا حدِ مقامِ پادشاهی بالا برده است.