دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۸۵

سنایی
دان و آگه باش اگر شرطی نباشد با منت بامدادان پگه دست منست و دامنت
چند ازین شوخی قرارم ده زمانی بر زمین نه همین آب و زمین بخشید باید با منت
سوزنی گشتم به باریکی به خیاطی فرست تا همی دوزد گریبان و زه پیراهنت
آتش هجرت به خرمنگاه صبرم باز خورد گفت از تو بر نگردم تا نسوزم خرمنت
گر نگیری دستم ای جان جهان در عشق خویش پیشت افتم باژگونه خون من در گردنت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بازتابی از بی‌قراری و تمنای عاشقانه است که در آن شاعر با زبانی صریح و گاه گلایه‌آمیز، از معشوق می‌خواهد که دست از بی‌اعتنایی بردارد. فضای حاکم بر شعر، فضای اضطرابِ فقدان و اشتیاقِ شدید برای وصل است که در آن، عاشق برای جلب توجه معشوق، حتی به استقبالِ نابودی خویش می‌رود.

شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های ملموس و عاطفی، از وضعیتِ جسمانی و روانیِ خود پس از دوری می‌گوید. او با لحنی طلبکارانه، معشوق را مسئولِ هستی، مرگ و زندگی خویش می‌داند و خواستارِ پیوندی عمیق‌تر از سطحِ ظاهریِ هستی است.

معنای روان

دان و آگه باش اگر شرطی نباشد با منت بامدادان پگه دست منست و دامنت

بدان و آگاه باش که اگر شرط و پیمانی در میان نباشد، از همان صبحگاهان دستِ من به دامانِ توست و تو را رها نمی‌کنم.

نکته ادبی: پگه به معنای پگاه و صبح زود است که در متون کهن برای بیان قید زمان به کار می‌رفته است.

چند ازین شوخی قرارم ده زمانی بر زمین نه همین آب و زمین بخشید باید با منت

تا کی می‌خواهی با این شوخی و رفتارهای نامطمئن مرا در تعلیق نگهداری؟ لحظه‌ای به من ثبات بده. تو نباید تنها آب و خاک (اصل وجود) را به من بدهی، بلکه باید خود را نیز به من ارزانی داری.

نکته ادبی: آب و زمین کنایه از عناصر سازنده خلقت مادی انسان است؛ شاعر فراتر از هستی مادی، خواستار پیوند عاطفی با معشوق است.

سوزنی گشتم به باریکی به خیاطی فرست تا همی دوزد گریبان و زه پیراهنت

از شدت دوری و رنج، به باریکیِ سوزن شده‌ام؛ مرا نزد خیاط بفرست تا با من یقه و لبه لباس تو را بدوزد تا همواره در کنار تو باشم.

نکته ادبی: شاعر در اینجا با بهره‌گیری از اغراق، لاغریِ مفرطِ خود را به سوزن تشبیه کرده تا راهی برای پیوندِ دائمی با معشوق بیابد.

آتش هجرت به خرمنگاه صبرم باز خورد گفت از تو بر نگردم تا نسوزم خرمنت

آتشِ هجرانِ تو دوباره به خرمنِ صبر و قرارِ من افتاد و می‌گوید که تا تمامِ خرمن و هستیِ تو را به آتش نکشم، از تو بازنمی‌گردم.

نکته ادبی: خرمنگاه صبر استعاره‌ای از ذخیره‌ی شکیبایی عاشق است که در برابر شعله‌ی عشق تاب نیاورده و به یغما رفته است.

گر نگیری دستم ای جان جهان در عشق خویش پیشت افتم باژگونه خون من در گردنت

ای جانِ جهان، اگر در راهِ عشق، دستِ مرا نگیری، پیشِ پای تو سرنگون می‌شوم و خونِ من به گردنِ تو خواهد بود.

نکته ادبی: باژگونه به معنای وارونه است و خون به گردن بودن کنایه از پذیرش مسئولیتِ سنگینِ مرگ و گناهِ قتل است.

آرایه‌های ادبی

اغراق سوزنی گشتم به باریکی

شاعر برای نشان دادن شدت لاغری و رنجوری خود، آن را به نازکی سوزن تشبیه کرده است.

استعاره خرمنگاه صبر

تشبیه صبر و شکیبایی به خرمن که در برابر آتش عشق در حال سوختن و نابودی است.

کنایه خون من در گردنت

کنایه از مسئولیت مرگ عاشق بر عهده معشوق است.