دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۸۱

سنایی
ای سنایی خواجگی در عشق جانان شرط نیست جان اسیر عشق گشته دل به کیوان شرط نیست
«رب ارنی» بر زبان راندن چو موسی روز شوق پس به دل گفتن «انا الا علی» چو هامان شرط نیست
از پی عشق بتان مردانگی باید نمود گر چو زن بی همتی پس لاف مردان شرط نیست
چون اناالله در بیابان هدی بشنیده ای پس هراسیدن ز چوبی همچو ثعبان شرط نیست
از پی مردان اگر خواهی که در میدان شوی صف کشیدن گرداوبی گوی و چوگان شرط نیست
ور همی دعوی کنی گویی که «لی صبر جمیل» پس فغان و زاری اندر بیت احزان شرط نیست
چون جمال یوسفی غایب شدست از پیش تو پس نشستن ایمن اندر شهر کنعان شرط نیست
ور همی دانی که منزلگاه حق جز عرش نیست پس مهار اشتر کشیدن در بیابان شرط نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر ضرورت هماهنگی میان ادعا و عمل در سلوک عرفانی تاکید دارد. شاعر با زبانی صریح و تند، سالک را از دوگانگی‌های رفتاری و فکری برحذر می‌دارد و یادآور می‌شود که در راه عشق، «منِ» انسانی و خودخواهی‌ها جایی ندارند.

درونمایه اصلی شعر بر این استوار است که عاشقیِ راستین مستلزم ایستادگی، صبر و گذشتن از تعلقات دنیوی است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای قرآنی و اساطیری، تناقض‌های رفتاری مدعیان دروغین را به نقد می‌کشد و راه درستِ دلدادگی را مسیرِ یک‌رنگی و بی‌‌ادعایی می‌داند.

معنای روان

ای سنایی خواجگی در عشق جانان شرط نیست جان اسیر عشق گشته دل به کیوان شرط نیست

ای سنایی، وقتی که در بند عشقِ آن معشوق حقیقی گرفتار شده‌ای، دیگر به دنبالِ قدرت، سروری و رسیدن به مقام‌های بلندِ آسمانی بودن، هیچ معنایی ندارد و شرط عاشقی نیست.

نکته ادبی: واژه «خواجگی» به معنای سروری و بزرگ‌منشی و «کیوان» استعاره از بالاترین افلاک و نماد جاه و مقام است.

«رب ارنی» بر زبان راندن چو موسی روز شوق پس به دل گفتن «انا الا علی» چو هامان شرط نیست

اینکه مانند موسی(ع) از یک سو طلب دیدار حق کنی، اما از سوی دیگر مانند هامان (وزیر فرعون) با غرور و ادعای «منِ برتر» سخن بگویی، در سلوکِ عشق هیچ جایگاهی ندارد.

نکته ادبی: تضاد میان «رب ارنی» (تقاضای دیدار حق) و «انا الاعلی» (ادعای فرعونی) برای نشان دادن نفاق درونی است.

از پی عشق بتان مردانگی باید نمود گر چو زن بی همتی پس لاف مردان شرط نیست

برای گام نهادن در راهِ عشق، باید مردانگی و استقامت از خود نشان داد؛ اگر قرار باشد همچون افراد سست‌عنصر و بی‌همت عمل کنی، ادعایِ مردی و سالکی بی‌معناست.

نکته ادبی: «بتان» در ادبیات عرفانی استعاره از مظاهر زیبایی‌های دنیوی یا حتی محبوب حقیقی است.

چون اناالله در بیابان هدی بشنیده ای پس هراسیدن ز چوبی همچو ثعبان شرط نیست

اگر حقیقتاً بانگ «اناالحق» را در بیابانِ بی‌‌خودی شنیده‌ای و به حقیقت رسیده‌ای، پس ترسیدن از چوبی که در دستِ توست و به اژدها تبدیل می‌شود (مانند عصای موسی)، با ادعای تو همخوانی ندارد.

نکته ادبی: «ثعبان» به معنای مار بزرگ است و اشاره به معجزه حضرت موسی دارد که در اینجا نماد قدرت الهی است.

از پی مردان اگر خواهی که در میدان شوی صف کشیدن گرداوبی گوی و چوگان شرط نیست

اگر سودای ورود به میدانِ مردانِ راهِ حق را در سر داری، دیگر بازیچه‌هایِ کودکانه‌ و مشغولیاتِ پوچِ دنیا را کنار بگذار؛ زیرا با سرگرمی‌هایِ بیهوده نمی‌توان به مقصدِ عشق رسید.

نکته ادبی: «گوی و چوگان» کنایه از بازی‌هایِ دنیوی و مشغولیت‌هایِ فریبنده است.

ور همی دعوی کنی گویی که «لی صبر جمیل» پس فغان و زاری اندر بیت احزان شرط نیست

اگر ادعایِ داشتنِ صبری زیبا (مانند صبر یعقوب) را داری، پس این شیون، زاری و بی‌تابی‌هایِ مداوم در خانه غم، با آن ادعایِ صبر، در تضاد است.

نکته ادبی: «صبر جمیل» عبارتی قرآنی است که یعقوب(ع) در فراق یوسف به کار برد.

چون جمال یوسفی غایب شدست از پیش تو پس نشستن ایمن اندر شهر کنعان شرط نیست

وقتی که زیبایی و حضورِ یوسفِ جان (محبوب) از پیشِ چشمانت دور شده است، آرام نشستن و احساسِ امنیت کردن در شهرِ کنعانِ (دنیایِ مادی) هیچ توجیهی ندارد.

نکته ادبی: «کنعان» در اینجا نمادِ سکون و دوری از اصل و مرکزِ عشق است.

ور همی دانی که منزلگاه حق جز عرش نیست پس مهار اشتر کشیدن در بیابان شرط نیست

اگر به راستی می‌دانی که مقصدِ نهایی و جایگاهِ حقیقی تو عرشِ الهی است، پس سرگرم شدن به مهار کردنِ شترِ نفس در بیابانِ دنیا، کاری بیهوده و دور از شأنِ سالک است.

نکته ادبی: «مهار اشتر کشیدن» کنایه از درگیری‌هایِ پایان‌ناپذیر با نفس و تعلقات دنیوی است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح رب ارنی، موسی، هامان، انا الاعلی، انا الحق، صبر جمیل، یوسف، کنعان

شاعر با ارجاع به داستان‌های پیامبران و اسطوره‌های دینی، مفاهیم عرفانی خود را مستند و تاثیرگذارتر بیان کرده است.

تضاد (طباق) صبر جمیل / فغان و زاری

ایجاد تقابل میان ادعایِ صبوری و واقعیتِ بی‌تابی برای نشان دادن تناقض در رفتارِ مدعیان.

استعاره ثعبان / گوی و چوگان / عرش

استفاده از ابزارهای ملموس برای ترسیم مفاهیم انتزاعیِ قدرت الهی، سرگرمی‌های دنیوی و کمالِ معنوی.