دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۷۶

سنایی
راه فقرست ای برادر فاقه در وی رفتنست وندرین ره نفس کش کافر ز بهر کشتنست
نفس اماره و لوامه ست و دیگر ملهمه مطمئنه با سه دشمن در یکی پیراهنست
خاک و باد و آب و آتش در وجود خود بدان رو درین معنی نظر کن صدهزاران روزنست
چار نفس و چار طبع و پنج حس و شش جهت هفت سلطان باده و دو جمله با هم دشمنست
نفس را مرکب مساز و با مراد او مرو همچو خر در گل بماند گر چه اصلش تو سنست
از در دروازهٔ لا تا به دارالملک شاه هفهزار و هفصد و هفتاد راه و رهزنست
خواجه دارد چار خواهر مختلف اندر وجود نام خود را مرد کرده پیش ایشان چون زنست
در شریعت کی روا باشد دو خواهر یک نکاح در طریقت هر دو را از خود مبرا کردنست
سوزنی را پای بند راه عیسی ساختند حب دنیا پای بندست ار همه یک سوزنست
هیچ دانی از چه باشد قیمت آزاده مرد بر سر خوان خسیسان دست کوته کردنست
بر سر کوی قناعت حجره ای باید گرفت نیم نانی می رسد تا نیم جانی در تنست
گر ز گلشنها براند ما به گلخنها رویم یار با ما دوست باشد گلخن ما گلشنست
ای سنایی فاقه و فقر و فقیری پیشه کن فاقه و فقر و فقیری عاشقان را مسکنست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر که در زمره آموزه‌های عرفانی و اخلاقی است، به تبیین راه دشوار «فقر عرفانی» و نبرد با نفس سرکش می‌پردازد. شاعر در این قطعه، انسان را میدانی از نبرد نیروهای درونی و بیرونی می‌بیند که برای رسیدن به پیشگاه خداوند، باید از زنجیرهای تعلقات دنیوی و خواهش‌های نفسانی رهایی یابد.

سنایی با بهره‌گیری از نمادهای حکمی و کلامی، مخاطب را به خویشتن‌شناسی و قناعت فرا می‌خواند. پیام نهایی او این است که آزادی واقعی انسان تنها در گرو بریدن از دلبستگی‌های حقیر و روی آوردن به درگاه بی‌نیازی حق است، جایی که سختی‌ها و محرومیت‌های ظاهری در پرتو حضور محبوب، به گشایش و آرامش بدل می‌شوند.

معنای روان

راه فقرست ای برادر فاقه در وی رفتنست وندرین ره نفس کش کافر ز بهر کشتنست

ای برادر، راه فقر و بی‌نیازی، همان به دست آوردن حالتی است که در آن هیچ نیازی به غیر خدا نداشته باشی و در این مسیر معنوی، باید نفست را که مانند کافری سرکش است، برای رسیدن به کمال، بکشی و سرکوب کنی.

نکته ادبی: «فاقه» در اینجا به معنای فقر و نیاز است که در اصطلاح صوفیه، نیاز به حق و بی‌نیازی از خلق است.

نفس اماره و لوامه ست و دیگر ملهمه مطمئنه با سه دشمن در یکی پیراهنست

نفس انسان مراتب مختلفی دارد (اماره، لوامه، ملهمه، مطمئنه) و در کنار این‌ها، سه دشمن دیگر (دنیا، شیطان و هوای نفس) نیز در وجود تو خانه کرده‌اند و همگی در کالبد واحد تو با هم هم‌نشین‌اند.

نکته ادبی: اشاره به مراتب نفس در عرفان اسلامی دارد که شاعر آن‌ها را در تقابل با دشمنان بیرونی قرار می‌دهد.

خاک و باد و آب و آتش در وجود خود بدان رو درین معنی نظر کن صدهزاران روزنست

عناصر چهارگانه (آب، باد، خاک، آتش) را در وجود خود بشناس و با دقت در این حقیقت درونی بنگر؛ چرا که هر یک از این عناصر، دریچه‌ای به سوی شناخت حقایق هستی است.

نکته ادبی: «روزن» نماد راه و مجرای رسیدن به دیدگاه‌های معرفتی و شناخت خداست.

چار نفس و چار طبع و پنج حس و شش جهت هفت سلطان باده و دو جمله با هم دشمنست

چهار نفس، چهار طبع، پنج حس و شش جهت، همراه با هفت سیاره (سلطان)، همگی در وجود انسان جمع شده‌اند و این مجموعه‌ی پیچیده، مدام با یکدیگر در کشمکش و تضاد هستند.

نکته ادبی: اشاره به جهان‌شناسی قدیم و تأثیرات ستارگان و عناصر بر سرنوشت و روحیات انسان دارد.

نفس را مرکب مساز و با مراد او مرو همچو خر در گل بماند گر چه اصلش تو سنست

نفس خود را به عنوان مرکب و سواری خود انتخاب مکن و پیرو خواسته‌های او مباش؛ زیرا اگر آن را رها کنی، مانند خری که در گل‌ولای گیر می‌کند، تو را در مسیر کمال متوقف می‌سازد، حتی اگر در ظاهر بسیار تیزرو و بااصالت (توسن) به نظر برسد.

نکته ادبی: «توسن» به معنای اسب سرکش و چموش است که استعاره از نفس عصیان‌گر است.

از در دروازهٔ لا تا به دارالملک شاه هفهزار و هفصد و هفتاد راه و رهزنست

از مرحله نفی خود و عالم (دروازه لا) تا رسیدن به حضور پادشاه عالم، هفت‌هزار و هفتصد و هفتاد مانع و راهزن معنوی بر سر راه سالک وجود دارد.

نکته ادبی: اعداد در اینجا نه به معنای ریاضی، بلکه برای کثرت و دشواری مسیر سلوک ذکر شده‌اند.

خواجه دارد چار خواهر مختلف اندر وجود نام خود را مرد کرده پیش ایشان چون زنست

انسان دنیوی، چهار خواهر (عناصر یا امیال نفسانی) را در وجود خود پرورش می‌دهد و در برابر آن‌ها چنان ضعیف شده است که گویی مردانگی‌اش را از دست داده و در برابرشان چون زنی مطیع گشته است.

نکته ادبی: کنایه از ضعف نفس در برابر خواهش‌های چهارگانه است که مانع رسیدن به مقام مردانگی عرفانی است.

در شریعت کی روا باشد دو خواهر یک نکاح در طریقت هر دو را از خود مبرا کردنست

در احکام دین، ازدواج با دو خواهر همزمان جایز نیست؛ در طریقت عرفان نیز باید از هر دو (امیال و تعلقات) دوری کنی و آن‌ها را طلاق دهی تا به وحدت برسی.

نکته ادبی: استفاده از اصطلاح فقهی نکاح برای بیان طرد امیال متضاد در راه سلوک.

سوزنی را پای بند راه عیسی ساختند حب دنیا پای بندست ار همه یک سوزنست

داستان است که حضرت عیسی (ع) را به خاطر دلبستگی به یک سوزن، از حرکت بازداشتند؛ بدان که وابستگی به دنیا مانع پرواز روح است، حتی اگر این وابستگی به اندازه یک سوزن کوچک باشد.

نکته ادبی: اشاره به حکایتی مشهور که در آن عیسی (ع) به دلیل داشتن سوزن در لباس، نتوانست وارد آسمان شود.

هیچ دانی از چه باشد قیمت آزاده مرد بر سر خوان خسیسان دست کوته کردنست

آیا می‌دانی ارزش و قیمت یک انسان آزاده چیست؟ ارزش او در این است که دست نیازش را نزد خسیسان و فرومایگان دراز نکند.

نکته ادبی: آزاده در اینجا به معنای انسانی است که از قید حرص و طمع رها شده است.

بر سر کوی قناعت حجره ای باید گرفت نیم نانی می رسد تا نیم جانی در تنست

باید در محله قناعت ساکن شوی؛ تا زمانی که جانی در بدن داری، تنها نیمی از نان برای بقا کافی است و نیازی به زیاده‌خواهی نیست.

نکته ادبی: حجره گرفتن کنایه از انتخاب سبک زندگی ساده و عزلت‌نشینی است.

گر ز گلشنها براند ما به گلخنها رویم یار با ما دوست باشد گلخن ما گلشنست

اگر ما را از باغ‌های سرسبز (رفاه دنیا) بیرون کنند، به گرمابه و محل کوره (مکان پست) می‌رویم؛ زیرا اگر دوست (خدا) با ما باشد، همان کوره برای ما چون گلستان است.

نکته ادبی: تضاد میان گلشن و گلخن برای نشان دادن اولویت حضور یار بر شرایط ظاهری است.

ای سنایی فاقه و فقر و فقیری پیشه کن فاقه و فقر و فقیری عاشقان را مسکنست

ای سنایی، فقر و بی‌نیازی از خلق را پیشه خود ساز؛ چرا که مقام فقر، جایگاه حقیقی عاشقان درگاه الهی است.

نکته ادبی: خطاب شاعر به خویشتن برای تأکید بر استمرار در راه تصوف.

آرایه‌های ادبی

استعاره نفس چون خر

تشبیه نفس به خری که در گل می‌ماند، برای نشان دادن حماقت و مانع‌تراشی خواهش‌های نفسانی.

تلمیح پای‌بند راه عیسی

اشاره به داستان مشهور حضرت عیسی و سوزن، برای تأکید بر اینکه کوچک‌ترین تعلقات دنیوی مانع عروج روح است.

تضاد گلشن و گلخن

مقابله مکان آرام‌بخش با مکان دشوار برای بیان اینکه رضایت باطنی، محیط بیرونی را تغییر می‌دهد.

مجاز دروازه لا

اشاره به کلمه لا اله الا الله که شروع نفی ماسوی‌الله برای رسیدن به حق است.