دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۷۳

سنایی
گل به باغ آمده تقصیر چراست ساقیا جام می لعل کجاست
به چنین وقت و چنین فصل عزیز کاهلی کردن و سستی نه رواست
ای سنایی تو مکن توبه ز می که ترا توبه درین فصل خطاست
عاشقی خواهی و پس توبه کنی توبه و عشق بهم ناید راست
روزکی چند بود نوبت گل روزه و توبه همه روز بجاست
جز از آن نیست که گویند مرا یار بود آنکه نه از مجمع ماست
شد به بد مردی و میخانه گزید نیک مردی را با زهد نخواست
من به بد مردی خرسند شدم هر قضایی که بود خود ز قضاست
ای بدا مرد که امروز منم ای خوشا عیش که امروز مراست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر دعوتی است لطیف و پرشور به غنیمت شمردنِ لحظه‌ها و بهره‌مندی از زیبایی‌های زودگذرِ فصلِ بهار. شاعر با لحنی طنزآلود و انتقادی، مخاطب را از انزوا، زهدِ خشک و پشیمانیِ بی‌موقع برحذر می‌دارد و بر این باور است که زمانِ شکفتنِ گل‌ها، هنگامه‌یِ شادمانی است نه وقتِ پرهیز و توبه.

در بخش دیگر، شاعر به تقابل میان خود و ظاهر‌بینان اشاره می‌کند. او که از نگاهِ تنگ‌نظران و زاهدانِ ریاکار، فردی ناپاک یا بدنام خوانده می‌شود، با آغوش باز این برچسب را می‌پذیرد؛ چرا که به باور او، آنچه دیگران 'زشتی' می‌نامند، در حقیقت راهی برای رهایی از بندِ قید و بندهایِ تصنعی و رسیدن به لذتِ اصیلِ زندگی است.

معنای روان

گل به باغ آمده تقصیر چراست ساقیا جام می لعل کجاست

گل به باغ آمده و فصلِ شکوفایی فرا رسیده است، پس جایِ تأمل و درنگ نیست؛ ای ساقی، جامِ باده‌یِ سرخ‌رنگِ من کجاست؟

نکته ادبی: تقصیر در اینجا به معنای کوتاهی، سستی و درنگ است.

به چنین وقت و چنین فصل عزیز کاهلی کردن و سستی نه رواست

در چنین روزگارِ خوش و فصلِ ارزشمند و کوتاه، تنبلی و سستی کردن به هیچ وجه شایسته و پذیرفتنی نیست.

نکته ادبی: عزیز در معنای کهن به چیزی گفته می‌شود که نادر و گران‌بهاست.

ای سنایی تو مکن توبه ز می که ترا توبه درین فصل خطاست

ای سنایی، از می نوشیدن توبه مکن، چرا که در این فصلِ زیبا، توبه کردن برای تو کارِ نادرستی است.

نکته ادبی: خطا به معنای لغزش و کارِ نابجا به کار رفته است.

عاشقی خواهی و پس توبه کنی توبه و عشق بهم ناید راست

اگر ادعایِ عاشقی داری، نباید به دنبالِ توبه باشی؛ چرا که راهِ عشق و راهِ توبه هیچ‌گاه با هم هم‌مسیر و سازگار نیستند.

نکته ادبی: راست آمدن در اینجا به معنای هم‌خوانی و سازگاری است.

روزکی چند بود نوبت گل روزه و توبه همه روز بجاست

فرصتِ گل و بهار تنها چند روزی بیش نیست؛ برای روزه‌داری و توبه، تمامِ روزهایِ دیگرِ سال وجود دارد.

نکته ادبی: نوبتِ گل استعاره از دورانِ کوتاه بهار و جوانی است.

جز از آن نیست که گویند مرا یار بود آنکه نه از مجمع ماست

آن‌ها مرا ملامت می‌کنند و می‌گویند که دوست و همراهِ ما، کسی است که از حلقه‌یِ مذهبی و گروهِ ما جداست.

نکته ادبی: مجمع به معنای انجمن و گردهماییِ همفکران است.

شد به بد مردی و میخانه گزید نیک مردی را با زهد نخواست

او (سنایی) به راهِ بدنامی رفته و میخانه را برگزیده است؛ گویی او نیک‌نامیِ مرسوم در زهد را نخواست.

نکته ادبی: گزید فعل ماضی از مصدر گزیدن به معنای انتخاب کردن است.

من به بد مردی خرسند شدم هر قضایی که بود خود ز قضاست

من به همین 'بدنامی' که دیگران برایم ساخته‌اند راضی و خشنودم؛ چرا که هر چه بر سرم آمده، تقدیر و سرنوشتی است که از جانبِ پروردگار مقدر شده است.

نکته ادبی: قضا در اینجا به معنای تقدیر و سرنوشتِ الهی است.

ای بدا مرد که امروز منم ای خوشا عیش که امروز مراست

شگفتا از این 'بدنامی' که امروز من دارم، و چه عیشِ خوشی است که امروز نصیبِ من شده است.

نکته ادبی: استفاده از عبارت‌های 'ای بدا مرد' و 'ای خوشا' برای بیانِ تعجب و رندیِ شاعرانه است.

آرایه‌های ادبی

تضاد گل و باغ در برابر توبه و زهد

شاعر میان نمادهای شادی و نمادهای پرهیز تقابلی ایجاد کرده تا بر ضرورت بهره‌مندی از بهار تأکید کند.

کنایه گل به باغ آمده

کنایه از فرا رسیدن فصل بهار و فرصتِ شادمانی.

پرسش انکاری تقصیر چراست

پرسشی که پاسخ آن منفی است و برای تأکید بر لزومِ استفاده از زمان به کار رفته است.

تلمیح و تمثیل رندی و بدنامی

اشاره به منشِ رندانه که در تقابل با زهدِ ریایی قرار دارد.