دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۷۱

سنایی
چه خواهی کرد قرایی و طامات تماشا کرد خواهی در خرابات
زمانی با غریبان نرد بازم زمانی گرد سازم با لباسات
گهی شه رخ نهم بر نطع شطرنج گهی شه پیل خواهم گاه شهمات
گهی همچون لبک در نالش آیم گهی با ساتکینی در مناجات
گهی رخ را نهاده بر زمین پست گهی نعره کشیده در سماوات
چنان گشتم ز مستی و خرابی که نشناسم عبارات از اشارات
نه مطرب را شناسم از موذن نه دستان را شناسم از تحیات
شنیدم من که شاهی بنده را گفت که تو عبد منی پیش آر حاجات
همی گفت ای سنایی توبه ننیوش که من باشم بپاهم در مناجات

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، ترسیم‌کننده حال و هوای یک سالک در مسیر عرفان است که از قید و بندهای ظاهری و تعلقات دنیوی رها شده و به نوعی مستی معنوی و خرابی در درگاه الهی رسیده است. شاعر در این فضای فکری، تضادهای میان زهد ریایی و حقیقتِ بی‌واسطه با خداوند را به تصویر می‌کشد و بیان می‌کند که در اوجِ شیفتگی، مرزهای قراردادی میان امورِ مقدس و غیرمقدس از میان می‌رود.

مضمون اصلی، گذار از دایره‌ی مفاهیم محدود و ظاهر‌گرایانه به ساحتِ بی‌کرانِ حقیقت است. سنایی با استفاده از تمثیل‌هایی همچون بازی شطرنج، آلات موسیقی و گفت‌وگوی پادشاه با بنده، نشان می‌دهد که رابطه عاشق و معشوق (بنده و خداوند) فراتر از آداب و عبادات خشک است و در نهایت، این خداوند است که مشتاقِ بنده و در حالِ طلبِ اوست.

معنای روان

چه خواهی کرد قرایی و طامات تماشا کرد خواهی در خرابات

با خواندنِ قرآن به صورتِ سطحی و لاف‌زنی‌های عرفانی چه می‌خواهی بکنی؟ آیا در فکرِ آن هستی که در «خرابات» (جایگاهِ رهایی از خودخواهی) به تماشایِ حقیقت بنشینی؟

نکته ادبی: طامات در ادبیات عرفانی به معنی سخنان اغراق‌آمیز و لاف‌زنانه‌ای است که مدعیانِ عرفان بر زبان می‌آورند و خرابات نمادِ فنایِ خودی است.

زمانی با غریبان نرد بازم زمانی گرد سازم با لباسات

گاهی با مردمِ غریبه نردِ عشق می‌بازم (سرنوشت و اقبال را درگیر می‌کنم) و زمانی به مرتب کردنِ لباس و ظاهرِ خود می‌پردازم تا در میان مردم باشم.

نکته ادبی: نرد بازی کردن کنایه از درگیر شدن در بازی‌های روزگار و تقدیر است.

گهی شه رخ نهم بر نطع شطرنج گهی شه پیل خواهم گاه شهمات

گاهی در بازیِ شطرنجِ زندگی، مهره‌ی شاه و وزیر را پیش می‌کشم و گاهی مهره‌ی پیل (فیل) را حرکت می‌دهم و گاهی هم کیش و مات می‌شوم.

نکته ادبی: شاعر از اصطلاحات شطرنج برای نشان دادنِ فراز و نشیبِ احوالاتِ روحی و تلاش‌هایِ سالک استفاده کرده است.

گهی همچون لبک در نالش آیم گهی با ساتکینی در مناجات

گاهی همچون سازِ رباب به ناله و فغان می‌افتم و گاهی با جامِ شراب (معنویت) در حالِ نیایش و گفت‌وگو با معشوق هستم.

نکته ادبی: لبک نوعی ساز است و ساتکین به معنای جام شراب است که در اینجا نمادِ ابزارِ رسیدن به وجدِ عرفانی است.

گهی رخ را نهاده بر زمین پست گهی نعره کشیده در سماوات

گاهی از سرِ فروتنی چهره بر خاک می‌سایم و گاهی از سرِ شور و شوق، فریادهای بلند به آسمان‌ها می‌کشم.

نکته ادبی: تضادِ میانِ زمین پست و آسمان‌ها برای نمایشِ نوسانِ حالاتِ روحیِ عارف به کار رفته است.

چنان گشتم ز مستی و خرابی که نشناسم عبارات از اشارات

از شدتِ مستیِ معنوی و رهایی از قیدِ عقلِ جزئی‌نگر چنان حالتی پیدا کرده‌ام که دیگر تفاوتِ میانِ الفاظِ ظاهری (عبارات) و معانیِ باطنی (اشارات) را نمی‌فهمم.

نکته ادبی: اشارات در عرفان به معانیِ پنهان و لدنی گفته می‌شود که فراتر از کلماتِ معمولی هستند.

نه مطرب را شناسم از موذن نه دستان را شناسم از تحیات

دیگر نه فرقِ میانِ نوازنده و موذن را می‌فهمم و نه تفاوتِ بینِ آواز و ترانه را با دعاهایِ رسمی تشخیص می‌دهم.

نکته ادبی: این بیت اوجِ فنایِ عارف است که همه چیز را جلوه‌ای از محبوب می‌بیند.

شنیدم من که شاهی بنده را گفت که تو عبد منی پیش آر حاجات

شنیدم که پادشاهی (خداوند) به بنده‌اش گفت: تو بنده و مملوکِ منی، بیا و هر حاجتی که داری از من بخواه.

نکته ادبی: شاه در اینجا نمادِ خداوند است که از موضعِ اقتدار و محبت بنده را دعوت به طلب می‌کند.

همی گفت ای سنایی توبه ننیوش که من باشم بپاهم در مناجات

آن پادشاه به من می‌گفت: ای سنایی، به سخنِ کسانی که تو را به توبه و بازگشتِ خشک دعوت می‌کنند گوش نده، چرا که من خودم منتظرِ تو هستم و در حالِ مناجات با تو هستم.

نکته ادبی: توبه ننیوش یعنی توبه را نپذیر و به آن گوش فرا نده؛ این اوجِ عرفان است که خداوند پیش از بنده، مشتاقِ دیدارِ اوست.

آرایه‌های ادبی

تضاد و طباق زمین پست و سماوات

تضاد میان فرود آمدن و بالا رفتن که وضعیتِ متغیرِ روحِ عارف را نشان می‌دهد.

تلمیح و تمثیل نطع شطرنج

بهره‌گیری از فضای بازی شطرنج برای توصیفِ مجاهده‌های نفسانی و کشمکش‌هایِ درونی.

کنایه خرابات

کنایه از مقامِ فنا و رهایی از قیدِ آبرو و رسومِ متعارف.