دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۶۸

سنایی
عشق ازین معشوقگان بی وفا دل بر گرفت دست ازین مشتی ریاست جوی دون بر سر گرفت
عالم پر گفتگوی و در میان دردی ندید از در سلمان در آمد دامن بوذر گرفت
اینت بی همت که در بازار صدق و معرفت روی از عیسا بگردانید و سم خر گرفت
سامری چون در سرای عافیت بگشاد لب از برای فتنه را شاگردی آزر گرفت
نان اسکندر خوری و خدمت دارا کنی خاک سیم از حرص پنداری که آب زر گرفت
بلعجب بازیست در هنگام مستی با فقر کز میان خشک رودی ماهیان تر گرفت
سالها مجنون طوافی کرد در کهسار دوست تا شبی معشوقه را در خانه بی مادر گرفت
آنچه از مستی و کوتاهی شبی آهنگ کرد تا سر زلفش نگیرد زود ازو سر بر گرفت
خواجه از مستی شبی بر پای چاکر بوسه داد تا نه پنداری که چاکر قیمت دیگر گرفت
زین عجایب تر که چون دزد از خزینت نقد برد دیده بان کور گوش پاسبان کر گرفت
این مرقعها و این سالوسها و رنگها امر معروفست کز وی جانها آذر گرفت
دیو بد دینست لیکن بر در دین ره زند زهر ما زهرست لیکن معدنی شکر گرفت
ای سنایی هان که تا نفریبدت دیو لعین کز فریب دیو عالم جمله شور و شر گرفت
هر دعا گویی که در شش پنج او دادی به خواب چون سنایی هفت اختر ره ششدر گرفت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تند و تیز سنایی، نقد صریح و کوبنده‌ای است بر زهد‌فروشی، ریاکاری و وابستگی به متاعِ ناپایدارِ دنیا. شاعر با زبانی صریح و با بهره‌گیری از تمثیل‌های تاریخی و اسطوره‌ای، مخاطب را متوجه پوچیِ دنیاطلبی می‌کند و او را به بازگشت به حقیقتِ بندگی و عشق راستین فرامی‌خواند.

سنایی در این ابیات، تضاد میان ظاهرِ فریبنده و باطنِ فاسدِ مدعیانِ دین‌داری را ترسیم می‌کند. او هشدار می‌دهد که آنچه در دنیا ارزش می‌نماید، همچون سرابی است که چشمِ حقیقت‌بینِ انسان را کور کرده و او را از راه اصلی که همانا معرفت و بی‌نیازی از خلق است، بازداشته است.

معنای روان

عشق ازین معشوقگان بی وفا دل بر گرفت دست ازین مشتی ریاست جوی دون بر سر گرفت

عشق، رویِ گردانیدن از این معشوق‌هایِ بی‌وفایِ دنیوی را برگزیده است و دست کشیدن از این گروهِ کوچکِ ریاست‌طلبِ فرومایه را پیشه کرده است.

نکته ادبی: ترکیب 'دون بر سر گرفتن' در اینجا به معنایِ پشت کردن به افراد پست و فرومایه است.

عالم پر گفتگوی و در میان دردی ندید از در سلمان در آمد دامن بوذر گرفت

دنیا پر از سر و صدا و هیاهو است، اما در میانِ این همه هیاهو، کسی از دردِ واقعیِ عاشقی خبری ندارد؛ عجب آنکه (به جایِ همراهی با عارفان) از درِ سلمانِ فارسی وارد می‌شوند و دامنِ بوذر (ابوذر) را می‌گیرند.

نکته ادبی: سلمان و بوذر نماد زهد و حقیقت‌جویی هستند که در اینجا به طعنه، برای نقدِ کسانی به کار رفته که ادعایِ پیروی از آن‌ها را دارند.

اینت بی همت که در بازار صدق و معرفت روی از عیسا بگردانید و سم خر گرفت

چه انسانِ بی‌همت و پستی است آن‌که در بازارِ صدق و معرفت، رویِ خود را از عیسایِ مسیح (نمادِ روحانیت و حکمت) برمی‌گرداند و به سُمِ خرِ دجال (نمادِ پستی و دنیا) دل می‌بندد.

نکته ادبی: تضادِ عیسا (روحانیت) و خر (مادیت) در این بیت، نشان‌دهنده‌ی انتخابِ مسیرِ غلط توسطِ جاهلان است.

سامری چون در سرای عافیت بگشاد لب از برای فتنه را شاگردی آزر گرفت

سامری که ادعایِ رفاه و آسایش می‌کرد، وقتی لب به سخن گشود، در واقع شاگردیِ آزر (بت‌سازِ معروف) را برای فتنه‌انگیزی و گمراهیِ مردم آغاز کرد.

نکته ادبی: سامری و آزر هر دو در فرهنگِ قرآنی نمادِ بت‌پرستی و فریب‌کاری هستند.

نان اسکندر خوری و خدمت دارا کنی خاک سیم از حرص پنداری که آب زر گرفت

تو نانِ اسکندر را می‌خوری و به دارا خدمت می‌کنی (تضاد در وفاداری) و از شدتِ طمع، خاکِ بی‌ارزش را گمان می‌کنی که آبِ زر است.

نکته ادبی: اسکندر و دارا نمادهای قدرت و ثروتِ تاریخی هستند که سنایی با کنار هم آوردنشان، تناقضِ رفتارِ انسانِ دنیاپرست را نشان می‌دهد.

بلعجب بازیست در هنگام مستی با فقر کز میان خشک رودی ماهیان تر گرفت

عجب بازیِ شگفت‌آوری است هنگامِ مستی با فقر (فنایِ در راهِ حق)؛ که از میانِ رودی که خشک است، ماهیِ زنده و تازه صید می‌کنی.

نکته ادبی: اشاره به کرامات و معجزاتِ عرفانی که با منطقِ عادیِ دنیا جور درنمی‌آید.

سالها مجنون طوافی کرد در کهسار دوست تا شبی معشوقه را در خانه بی مادر گرفت

سال‌ها مجنون در کوهسارِ دوست سرگردان بود تا سرانجام یک شب، معشوق را در خانه‌یِ خودش، پاک و بی‌آلایش یافت.

نکته ادبی: اشاره به اینکه حقیقتِ محبوب، دور از دسترس نیست بلکه در درونِ خودِ انسان است.

آنچه از مستی و کوتاهی شبی آهنگ کرد تا سر زلفش نگیرد زود ازو سر بر گرفت

آنچه را که از مستی و غفلت قصد کردی به دست آوری، اگر زود نجنبی و زلفِ یار را نگیری، آن فرصت از دست می‌رود.

نکته ادبی: اشاره به غنیمت شمردنِ فرصت‌ها در طریقِ سلوک.

خواجه از مستی شبی بر پای چاکر بوسه داد تا نه پنداری که چاکر قیمت دیگر گرفت

خواجه (ارباب) در حالتِ مستی شبی بر پایِ چاکر بوسه زد، اما مبادا تصور کنی که چاکر با این کارِ ارباب، ارزش و جایگاهِ جدیدی پیدا کرده است.

نکته ادبی: اشاره به ناپایداریِ موقعیت‌هایِ دنیوی که ناشی از اتفاقاتِ لحظه‌ای است نه ارزشِ واقعی.

زین عجایب تر که چون دزد از خزینت نقد برد دیده بان کور گوش پاسبان کر گرفت

از این شگفت‌آورتر آن است که وقتی دزد از خزانه پول می‌دزدد، دیده‌بانِ خزانه کور است و نگهبانش کر است.

نکته ادبی: کنایه از فسادِ سیستماتیک و غفلتِ مسئولان و مدعیانِ مراقبت.

این مرقعها و این سالوسها و رنگها امر معروفست کز وی جانها آذر گرفت

این لباس‌هایِ صوفیانه (مرقع) و این ریاکاری‌ها و رنگ‌بازی‌ها، نامش را امر به معروف گذاشته‌اند، اما در واقع جانِ آدمیان را به آتش می‌کشد.

نکته ادبی: واژه‌ی 'آذر' به معنای آتش است که در اینجا تضادی تلخ با مفهومِ مقدسِ امر به معروف ایجاد می‌کند.

دیو بد دینست لیکن بر در دین ره زند زهر ما زهرست لیکن معدنی شکر گرفت

دیو (شیطان) بددین است اما با اینکه دشمنِ دین است، به ظاهر بر درِ دین می‌آید؛ زهرِ ما (ریاکاران) زهرِ واقعی است، اما ادعایِ معدنِ شکر بودن می‌کنیم.

نکته ادبی: تضادِ ظاهر و باطن؛ دشمنِ آشکار بهتر از دوستِ ریاکار است.

ای سنایی هان که تا نفریبدت دیو لعین کز فریب دیو عالم جمله شور و شر گرفت

ای سنایی! مراقب باش که دیوِ ملعون تو را فریب ندهد، چرا که فریبِ شیطان، تمامِ عالم را پر از شورش و شر کرده است.

نکته ادبی: خطابِ شاعر به نفسِ خویش برایِ آگاهی و هشیاری.

هر دعا گویی که در شش پنج او دادی به خواب چون سنایی هفت اختر ره ششدر گرفت

هر دعاخوانی که در بازیِ شش و پنجِ دنیا وقتش را به خواب و غفلت گذراند، باید مثلِ سنایی به هفت اختر (فلک و حقایقِ آسمانی) پناه ببرد تا از دامِ شش‌در (بازیِ نرد و گرفتاری‌هایِ دنیا) رهایی یابد.

نکته ادبی: اصطلاحاتِ نرد (شش و پنج، شش‌در) برای اشاره به گرفتاری‌هایِ دنیوی استفاده شده است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح عیسا، سامری، آزر، اسکندر، دارا، سلمان، بوذر

اشاره به شخصیت‌های تاریخی و دینی برای تبیینِ مفاهیمِ اخلاقی و عرفانی.

تضاد زهر ما زهرست لیکن معدنی شکر گرفت

تقابل میان زهر و شکر برای نشان دادن ریاکاری در باطن افراد.

کنایه دست ازین مشتی ریاست جوی دون بر سر گرفت

کنایه از بیزاری جستن از افرادِ دنیاپرست و پست‌فطرت.

استعاره سُم خر

استعاره از تعلقات دنیوی و امور بی‌ارزش در مقابل معرفت.

ایهام تناسب شش و پنج، شش‌در

استفاده از اصطلاحات بازی نرد برای اشاره به گرفتاری‌های پیچیده‌ی دنیا.