دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۶۴

سنایی
عشق رخ تو بابت هر مختصری نیست وصل لب تو در خور هر بی خبری نیست
هر چند نگه می کنم از روی حقیقت یک لحظه ترا سوی دل ما نظری نیست
تا پای تو از دایرهٔ عهد برون شد در هستی خویشم به سر تو که سری نیست
بر تو بدلی نارم و دیگر نکنم یاد هر چند که آرام تو جز باد گری نیست
در بند خسی وین عجبی نیست که امروز اسبی که به کار آید بی داغ خری نیست
خصم به بدی گفتن من لب چه گشاید من بنده مقرم که خود از من بتری نیست
بسیار جفا هات رسیدست به رویم المنة الله که ترا دردسری نیست
بسیار سمرهاست در آفاق ولیکن دلسوزتر از عشق من و تو سمری نیست
بسیار گذر کرد در آفاق سنایی افتاد به دام تو و از تو گذری نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بازتابی عمیق از تجربه عرفانی و تواضعِ بی‌پایانِ عاشق در برابر معشوق است. سنایی در این ابیات، عشق را نه یک پیوندِ ساده، بلکه تقدیری گریزناپذیر می‌داند که سراسر وجودِ عاشق را در بر گرفته است. او با زبانی صریح و بی‌پرده، از ناتوانی خود در برابر شکوهِ معشوق سخن می‌گوید.

تم اصلی اثر، تقابل میانِ عظمتِ معشوق و حقارتِ درونیِ عاشق است. شاعر با پذیرشِ نقص‌های خود و اقرار به مقامِ بالای محبوب، فضایِ ناامیدی و در عین حال دلدادگیِ عمیقی را ترسیم می‌کند که در نهایت، نشان از تسلیمِ محض در برابرِ مشیتِ معشوق دارد.

معنای روان

عشق رخ تو بابت هر مختصری نیست وصل لب تو در خور هر بی خبری نیست

عشق ورزیدن به چهره‌ و مقام تو، شایسته هر فردِ کم‌مایه و ناچیزی نیست و وصالِ لبانِ تو نیز نصیبِ هر آدمِ بی‌خبر و غافلی نمی‌شود.

نکته ادبی: بابت در اینجا به معنای سزاوار و لایق به کار رفته است.

هر چند نگه می کنم از روی حقیقت یک لحظه ترا سوی دل ما نظری نیست

هرچقدر هم که با نگاهی حقیقت‌بین و عمیق به احوالِ خود و تو می‌نگرم، می‌بینم که تو حتی برای یک لحظه هم نگاهی به دلِ من نداشته‌ای.

نکته ادبی: از روی حقیقت به معنای با دقت و در پیِ حقیقت است.

تا پای تو از دایرهٔ عهد برون شد در هستی خویشم به سر تو که سری نیست

از آن لحظه که تو پیمانِ وفاداری را شکستی و از دایره عهد بیرون رفتی، دیگر در تمام وجودم هیچ آرزو یا سِرّ و رازی باقی نمانده است.

نکته ادبی: عهد در متون عرفانی اغلب به عهد الست و پیمان‌های ازلی اشاره دارد.

بر تو بدلی نارم و دیگر نکنم یاد هر چند که آرام تو جز باد گری نیست

من هرگز کسی را جایگزینِ تو نمی‌کنم و به هیچ کسِ دیگری فکر نمی‌کنم؛ هرچند که رفتار و قرارِ تو همچون باد، بی‌ثبات و ناپایدار است.

نکته ادبی: آرام در اینجا به معنای قرار و ثبات است.

در بند خسی وین عجبی نیست که امروز اسبی که به کار آید بی داغ خری نیست

اینکه من به چیزی ناچیز دلبسته‌ام جای شگفتی نیست؛ چرا که در این روزگار، حتی بهترین اسب‌ها هم بدون داغِ خر (نشانِ فرومایگی) پیدا نمی‌شوند.

نکته ادبی: خس در اینجا استعاره از معشوقی است که به ظاهر ناچیز می‌نماید اما شاعر دلبسته اوست.

خصم به بدی گفتن من لب چه گشاید من بنده مقرم که خود از من بتری نیست

دشمن برای چه زحمت می‌کشد و از بدی‌های من سخن می‌گوید؟ من خود اقرار می‌کنم که بنده‌ای هستم که کسی بدتر از من در جهان وجود ندارد.

نکته ادبی: مُقِر به معنای اعتراف‌کننده است.

بسیار جفا هات رسیدست به رویم المنة الله که ترا دردسری نیست

تو جفاهای بسیاری بر من روا داشتی، اما خدا را سپاس که این جفاها کوچک‌ترین دردسری برای تو ایجاد نکرده است و خاطرِ تو آسوده است.

نکته ادبی: المنة لله اصطلاحی برای شکرگزاری است.

بسیار سمرهاست در آفاق ولیکن دلسوزتر از عشق من و تو سمری نیست

در تمام جهان داستان‌ها و افسانه‌های بسیاری وجود دارد، اما هیچ داستانی سوزناک‌تر و دلسوزانه‌تر از ماجرای عشقِ من و تو نیست.

نکته ادبی: سمر به معنای داستان و افسانه است.

بسیار گذر کرد در آفاق سنایی افتاد به دام تو و از تو گذری نیست

سنایی در تمام جهان سفر کرد و سیرها نمود، اما سرانجام در دام عشق تو گرفتار شد و اکنون راه گریزی از این محبت ندارد.

نکته ادبی: تخلص شاعر در این بیت آمده است که مهرِ پایان بر غزل است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خس

اشاره به موجودی ناچیز یا دلبرِ زمینی که در نظر شاعرِ عارف، ارزشِ دنیوی ندارد اما گرفتارِ آن شده است.

تضاد اسب و خر

استفاده از تقابل برای بیانِ وضعیتِ ناگوارِ روزگار که در آن هر نجیبی به ناچار با فرومایگان پیوند خورده است.

تخلص سنایی

نام شاعر که در بیت پایانی برای امضای اثر آمده است.

کنایه داغ خر

کنایه از بی‌آبرویی، فرومایگی یا نشانِ بندگی در برابرِ پست‌فطرتی‌ها.