دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۶۲

سنایی
جام می پر کن که بی جام میم انجام نیست تا به کام او شوم این کار جز ناکام نیست
ساقیا ساغر دمادم کن مگر مستی کنم زان که در هجر دلارامم مرا آرام نیست
ای پسر دی رفت و فردا خود ندانم چون بود عاشقی ورزیم و زین به در جهان خودکام نیست
دام دارد چشم ما دامی نهاده بر نهیم کیست کو هم بسته و پا بستهٔ این دام نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده‌ها بر محور غنیمت شمردن دم و گذرا بودن زمان استوار است. شاعر با زبانی آکنده از حسرت و دعوت به رهایی، مخاطب را به دوری از اندوه گذشته و هراس از آینده فرا می‌خواند و در این میان، عشق و نوشیدن شراب (به مثابه بیگانگی از رنج‌های دنیوی) را تنها پناه انسان در این جهانِ پر از دام و فریب می‌داند.

درونمایه اصلی شعر، بیان حیرانی انسان در برابر دایره هستی است؛ جایی که گذشته به بازگشت نیست و آینده در پرده ابهام است، پس تنها راه زیستن در لحظه و غرق شدن در دنیای عشق است تا از گزندهای روزگار در امان ماند.

معنای روان

جام می پر کن که بی جام میم انجام نیست تا به کام او شوم این کار جز ناکام نیست

جام شراب را لبریز کن، چرا که بدون آن به مقصود و پایان کار نخواهم رسید؛ تا زمانی که در مسیر خواست و مطلوبِ یار نباشم، تمامِ تلاش‌هایم بی‌ثمر و ناکام خواهد ماند.

نکته ادبی: واژه انجام در اینجا به معنای غایت و سرانجام کار است و نه به معنای لغوی کنونی آن.

ساقیا ساغر دمادم کن مگر مستی کنم زان که در هجر دلارامم مرا آرام نیست

ای ساقی، پیوسته و پشت سر هم جام شراب به من بده تا شاید مستی کنم و از هوشیاری رها شوم؛ چرا که در دوری از آن‌که آرام‌بخش جان من است، هیچ قراری در دل ندارم.

نکته ادبی: دلارام ترکیبی استعاری و از القاب محبوب است که به معنای کسی است که آرامش‌بخش جان است.

ای پسر دی رفت و فردا خود ندانم چون بود عاشقی ورزیم و زین به در جهان خودکام نیست

ای جوان، روزگارِ گذشته سپری شد و از سرنوشت فردا نیز آگاه نیستم؛ پس در این فاصله، باید به عشق‌ورزی پرداخت، چرا که در این دنیای بی‌وفا و خودسر، کاری بهتر از عاشقی وجود ندارد.

نکته ادبی: خودکام در اینجا به معنای دنیای سرکش و مهارناپذیر است که بی‌توجه به خواست انسان می‌چرخد.

دام دارد چشم ما دامی نهاده بر نهیم کیست کو هم بسته و پا بستهٔ این دام نیست

چشمان ما خود دامی است و بر روی آن دام دیگری نهاده‌ایم؛ حقیقت این است که در این جهان، کسی نیست که گرفتارِ این تارهایِ فریبنده و زنجیرهایِ عشق و هوس نباشد.

نکته ادبی: تکرار واژه دام در مصرع نخست، آرایه تکرار و اشتقاق را پدید آورده و نشان‌دهنده شدت گرفتاری در عالم مادی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره جام می

نمادی از ابزارِ فراموشیِ رنج‌ها و وسیله‌ای برای رسیدن به بی‌خودی و مستی عارفانه یا عاشقانه.

کنایه دام داشتن چشم

چشم به مثابه دامی دانسته شده که انسان را در بند زیبایی‌های دنیوی گرفتار می‌کند.

پرسش انکاری کیست کو هم بسته و پا بستهٔ این دام نیست

پرسشی که پاسخ آن منفی است و نشان‌دهنده فراگیر بودنِ گرفتاریِ انسان در دام‌های دنیوی است.

تضاد و ایهام دی و فردا

تضاد میان گذشته و آینده برای نشان دادن اهمیت زمان حال.