دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۶۱

سنایی
معشوقه از آن ظریفتر نیست زان عشوه فروش و عشوه خر نیست
شهریست پر از شگرف لیکن زو هیچ بتی شگرف تر نیست
مریم کده ها بسیست لیکن کس را چو مسیح یک پسر نیست
فرزند بسیست چرخ را لیک انصاف بده چنو دگر نیست
آن کیست که پیش تیر بالاش چون نیزه همه تنش کمر نیست
چون او قمری قمار دل را در زیر ولایت قمر نیست
شمشیرکشان چشم او را جز دیدهٔ عاشقان سپر نیست
آن کیست کز آفتاب رویش چون کان همه خاطرش گهر نیست
در تاب دو زلفش از بلاها یارب زنهار تا چه در نیست
از بلعجبان نیایدش روی رویش گویان که روی گر نیست
سم زهر بود به لفظ تازی زو هیچ خطیر با خطر نیست
دندان و لب چو سین و میمش این نادره بین که جز شکر نیست
در عشق و بلاش جان و دل را حقا که جز از حذر حذر نیست
شادی و غمست عشق و ما را غم هست ولیک آن دگر نیست
از رد و قبول دلبران را چه سود که هیچ بی جگر نیست
او سیم بر است و سیم زی او گر زر نبود ترا خطر نیست
ما را چه ز سیم او که ما را روی چو زرست و روی زر نیست
حقا که ظریف روزگاران گر هست حریف ما دگر نیست
ما را کلهی نهاد عشقش کان بر سر هیچ تاجور نیست
اندر طلبش سوی سنایی غم تاج سرست و درد سر نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر از سنایی، غزل‌واره‌ای است در ستایش بی‌همتاییِ معشوق که با نگاهی عارفانه و در عین حال عاشقانه سروده شده است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های بدیع و کلامی پیچیده، بر این باور است که معشوق او در زیبایی، جایگاه و تأثیرگذاری، یگانه‌ای است که در جهان همتا ندارد.

در این ابیات، کشمکش میان عاشق و معشوق با تعابیر استعاری بیان شده است. شاعرِ دل‌داده، رنج‌های ناشی از دوری یا بی‌توجهیِ محبوب را نه یک مصیبت، بلکه مایه افتخار و ارزشمندیِ جان خویش می‌داند و با استفاده از بازی‌های زبانی و تضادهای معنایی، فضای پرشور و اندوهناکِ عشق را ترسیم می‌کند.

معنای روان

معشوقه از آن ظریفتر نیست زان عشوه فروش و عشوه خر نیست

هیچ معشوقی از این محبوبِ ما لطیف‌تر و ظریف‌تر نیست و کسی بهتر از او نمی‌تواند با دلبری، دل از دیگران برباید.

نکته ادبی: عشوه خریدن کنایه از پذیرفتن و مجذوب شدن در برابر دلبری‌های معشوق است.

شهریست پر از شگرف لیکن زو هیچ بتی شگرف تر نیست

اگرچه این شهر پر از انسان‌های زیبا و شگفت‌انگیز است، اما هیچ‌کس به اندازه این معشوق، شگفت‌انگیز و دلربا نیست.

نکته ادبی: واژه بت در ادبیات فارسی نماد زیبایی و پرستیدنی بودن است.

مریم کده ها بسیست لیکن کس را چو مسیح یک پسر نیست

اگرچه زنانِ پاک‌دامنی مانند مریم (ع) بسیارند، اما هیچ‌کدام فرزندی به بزرگی و شأن مسیح (ع) به دنیا نیاورده‌اند (اشاره به یگانگی معشوق).

نکته ادبی: مریم‌کده در اینجا استعاره از رحم یا وجود مادرانی است که استعداد پروش انسان‌های بزرگ را دارند.

فرزند بسیست چرخ را لیک انصاف بده چنو دگر نیست

آسمان فرزندان (ستارگان و پدیده‌ها) بسیاری دارد، اما انصاف بده که هیچ‌کدام به پای این معشوق نمی‌رسند.

نکته ادبی: چرخ در اینجا به معنای آسمان و گردش روزگار است که مظهر خلقت است.

آن کیست که پیش تیر بالاش چون نیزه همه تنش کمر نیست

کیست که در برابر قامت بلند و تیرآسای او بتواند بایستد و کمرِ تسلیم خم نکند؟

نکته ادبی: کمر خم کردن کنایه از شکست خوردن یا تسلیم شدن در برابر زیبایی و صلابت معشوق است.

چون او قمری قمار دل را در زیر ولایت قمر نیست

در زیر آسمان، هیچ‌کس مانند او وجود ندارد که بتواند با دلِ عاشق این‌چنین قمار کند و بازیِ عشق راه بیندازد.

نکته ادبی: ولایت قمر به معنای قلمرو تحت حاکمیت ماه و در اینجا کنایه از گستره جهان است.

شمشیرکشان چشم او را جز دیدهٔ عاشقان سپر نیست

تنها راه مقابله با نگاهِ برنده و شمشیرگونهٔ او، دیده (چشم) عاشقان است که همچون سپر عمل می‌کند.

نکته ادبی: استعاره شمشیر برای چشم، اشاره به قدرت آسیب‌رسانیِ نگاه معشوق دارد.

آن کیست کز آفتاب رویش چون کان همه خاطرش گهر نیست

آن کیست که از پرتو چهره‌اش، وجودِ او همچون معدنی پر از گوهر و ارزش شده باشد؟

نکته ادبی: کان به معنای معدن است و اشاره به پربار بودن جان عاشق دارد.

در تاب دو زلفش از بلاها یارب زنهار تا چه در نیست

خدایا! در پیچ و تاب زلف او چه بلاها و مصیبت‌هایی نهفته است که من از آن بی‌خبرم.

نکته ادبی: زلف در ادبیات عرفانی نماد کثرت و جلوه‌های دنیوی است که باعث سرگشتگی می‌شود.

از بلعجبان نیایدش روی رویش گویان که روی گر نیست

او به آدم‌های عجیب و غریب توجهی نمی‌کند؛ گویی چهره‌اش به زبان حال می‌گوید که او لایق هر کسی نیست.

نکته ادبی: بلعجبان به معنای کسانِ شگفت و نامتعارف است.

سم زهر بود به لفظ تازی زو هیچ خطیر با خطر نیست

اگر در زبان عربی «سم» به معنای زهر است، در نگاه ما هیچ‌کس به اندازه او خطیر (بزرگ) و خطرناک (از نظرِ عاشق‌کشی) نیست.

نکته ادبی: ایهام بین سم (زهر) و سم (نام یا نشانه‌ای که شاعر به آن اشاره دارد).

دندان و لب چو سین و میمش این نادره بین که جز شکر نیست

لب و دندان او همچون حروف «س» و «م» زیبا و ظریف‌اند؛ ببین که این زیبایی شگفت‌انگیز، چیزی جز شهد و شکر نیست.

نکته ادبی: تشبیه دندان به سین و لب به میم، بازی با حروف برای توصیف دهان کوچک و شیرین معشوق است.

در عشق و بلاش جان و دل را حقا که جز از حذر حذر نیست

در برابر عشق و بلایی که از جانب او می‌رسد، به خدا سوگند که راهی جز پرهیز و دوری‌گزینی نیست.

نکته ادبی: حذر کردن در اینجا به معنای احتیاط پیشه کردن در برابر طوفانِ عشق است.

شادی و غمست عشق و ما را غم هست ولیک آن دگر نیست

عشق، آمیزه‌ای از شادی و غم است؛ اما سهم ما از آن، تنها غم است و نه شادی.

نکته ادبی: پارادوکس میان شادی و غمِ عشق، فضای تلخ و شیرینِ تجربه عاشقانه را نشان می‌دهد.

از رد و قبول دلبران را چه سود که هیچ بی جگر نیست

پذیرش یا ردِ معشوق چه فایده‌ای دارد، وقتی که عاشق از جرئت و جسارت (جگر) کافی برای تحمل عشق بی‌بهره باشد؟

نکته ادبی: جگر در اینجا نماد جسارت و پایداری در راه عشق است.

او سیم بر است و سیم زی او گر زر نبود ترا خطر نیست

او تنی نقره‌گون دارد و اگر تو (عاشق) به اندازه کافی ارزش (طلا) نداشته باشی، در نظرش ارزشمند نیستی.

نکته ادبی: تقابل سیم (نقره/بدن معشوق) و زر (طلا/ارزش عاشق) برای بیان شرطِ لیاقت در عشق.

ما را چه ز سیم او که ما را روی چو زرست و روی زر نیست

ما به سیمِ (بدنِ نقره‌ای) او نیازی نداریم، چرا که چهره ما از فرطِ بیماریِ عشق، زرد شده است و نه طلاست و نه سیم.

نکته ادبی: بازی با واژگان سیم (نقره) و زر (طلا) برای توصیف رنگ رخسار عاشق.

حقا که ظریف روزگاران گر هست حریف ما دگر نیست

به راستی که او ظریف‌ترین و برازنده‌ترین فرد روزگار است و اگر کسی بخواهد حریف ما باشد، هیچ‌کس به پای او نمی‌رسد.

نکته ادبی: ظریف در زبان قدیم به معنای نکته‌سنج، زیبا و برازنده است.

ما را کلهی نهاد عشقش کان بر سر هیچ تاجور نیست

عشقش کلاهی بر سرِ من نهاد که هیچ پادشاه و تاج‌داری بر سر ندارد (کلاهِ افتخارِ عاشقی).

نکته ادبی: کلاهِ عشق استعاره از دردی است که بر سر نهاده شده و فخرِ عاشق است.

اندر طلبش سوی سنایی غم تاج سرست و درد سر نیست

سنایی می‌گوید که در طلبِ او، این غم همچون تاجِ پادشاهی بر سر ماست، نه دردی که باعث آزار و سردرد باشد.

نکته ادبی: درد سر کنایه از مصیبتِ بیهوده است؛ شاعر دردِ عشق را تاجِ افتخار می‌داند.

آرایه‌های ادبی

ایهام سیم و زر

استفاده از واژگان فلزات گرانبها برای توصیف زیبایی معشوق و رنگ رخسار عاشق.

تشبیه تیر بالا

تشبیه قامت بلند معشوق به تیر یا نیزه برای نشان دادن صلابت و تأثیرگذاری آن.

پارادوکس (متناقض‌نما) غم تاج سر است

تضاد میان مفهوم غم (که ناخوشایند است) و تاج (که نشانه شکوه است) برای بیان تقدس درد عشق.

مراعات نظیر سیم، زر، کان، گوهر

استفاده از واژگان مرتبط با معدن و ثروت برای توصیف ارزش و زیبایی.