دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۵۹

سنایی
هر کرا درد بی نهایت نیست عشق را پس برو عنایت نیست
عشق شاهیست پا به تخت ازل جز بدو مرد را ولایت نیست
عشق در عقل و علم درماند عشق را عقل و علم رایت نیست
عشق را بوحنیفه درس نکرد شافعی را در او روایت نیست
عشق حی است بی بقا و فنا عاشقان را ازو شکایت نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با بیانی عارفانه و قاطع، حقیقت عشق را فراتر از ساحت عقل، علم و احکام ظاهری می‌داند. در نگرش او، عشق نه یک مفهوم ذهنی که یک کشش وجودی است که ریشه در ازل دارد و تنها با درد و طلب بی‌کران برای رسیدن به محبوب معنا می‌یابد.

درونمایه اصلی این سروده، ناتوانی عقل و فقه در تبیین حقیقت عشق است. شاعر با بهره‌گیری از نمادها و تلمیحات، عشق را پادشاهی می‌خواند که حکمرانی‌اش بر هستی، مطلق و ابدی است و هیچ دانش بشری را یارای محدود کردن یا تعریف دقیق آن نیست.

معنای روان

هر کرا درد بی نهایت نیست عشق را پس برو عنایت نیست

هر کس که در نهاد خود، دردی عمیق و تمام‌نشدنی برای رسیدن به حق نداشته باشد، در حقیقت مورد لطف و توجه خاص وادی عشق قرار نگرفته است.

نکته ادبی: در اینجا «درد» نمادی از شوق و بی‌قراری عارفانه است و «عنایت» به معنای توجه و لطف ویژه الهی به کار رفته است.

عشق شاهیست پا به تخت ازل جز بدو مرد را ولایت نیست

عشق همانند پادشاهی است که از آغاز آفرینش بر تخت سلطنت نشسته است؛ انسان بدون بهره‌مندی از این عشق، هیچ قدرت معنوی و تسلطی بر نفس خویش ندارد.

نکته ادبی: «ازل» اشاره به زمانی پیش از خلقت دارد و «ولایت» در اینجا به معنای تسلط معنوی و سرپرستی بر وجود است.

عشق در عقل و علم درماند عشق را عقل و علم رایت نیست

عقل و علم در برابر وسعت حقیقت عشق سرگشته و درمانده‌اند؛ عقل و دانش بشری هیچ پرچمِ برتری و حاکمیتی در مقابل عظمت عشق ندارند.

نکته ادبی: «رایت» به معنای پرچم است و کنایه از اقتدار و برتری است که شاعر آن را از عقل در برابر عشق سلب می‌کند.

عشق را بوحنیفه درس نکرد شافعی را در او روایت نیست

عشق مقوله‌ای نیست که بتوان آن را در درس‌نامه‌های فقهی بزرگان فقه مانند ابوحنیفه تدریس کرد و یا شافعی بتواند با روایات فقهی، حقیقت آن را بیان کند؛ چرا که عشق با درس و بحث حاصل نمی‌شود.

نکته ادبی: اشاره به دو تن از فقهای بزرگ اهل سنت (ابوحنیفه و شافعی) برای تأکید بر اینکه عشق از حوزه احکام فقهی خارج است.

عشق حی است بی بقا و فنا عاشقان را ازو شکایت نیست

عشق موجودی است زنده و جاودانه که از دایره محدودِ بودن و نابود شدن بیرون است؛ به همین دلیل، عاشقان حقیقی هرگز از سختی‌ها و مسیر عشق شکایتی ندارند.

نکته ادبی: «حی» به معنای زنده است و «بقا و فنا» بیانگر آن است که عشق خود، فراتر از این دو صفتِ پدیده‌های مادی است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح بوحنیفه، شافعی

اشاره به فقیهان بزرگ برای تأکید بر تمایز میان ساحت «شریعت و فقه» با ساحت «عشق و عرفان».

استعاره عشق شاهیست

تشبیه عشق به پادشاه برای نشان دادن قدرت و سلطه بی‌چون و چرای آن بر جان عاشق.

تضاد بقا و فنا

به کار بردن دو واژه متضاد برای تأکید بر جاودانگی عشق که از دوگانه های مادی فراتر است.

نماد رایت

نماد پرچم که در اینجا به معنای نشانِ اقتدار و برتریِ عقل در برابر عشق به کار رفته است.