دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۵۸

سنایی
ای پسر عشق را بدایت نیست در ره عاشقی نهایت نیست
اگرت عشق هست شاکر باش که به عشق اندرون شکایت نیست
گر بنالی ز حال عشق ترا علت عاشقی به غایت نیست
جهد کن جهد تا به عشق رسی کانچه گفتم ترا کفایت نیست
ز عمل کام دل شود حاصل درد را نزد من حکایت نیست
چون وصیت کنم به عشق ترا که مرا نوبت وصایت نیست
عشق ما را ولایتی دادست که کسی را چنان ولایت نیست
رایت خیل عشق فعل بود عشق را نزد فعل رایت نیست
هر کرا عشق نیست در دل و جان در دل و جان او هدایت نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با زبانی تعلیمی، حقیقتِ بی‌کران و ازلی و ابدی عشق را ترسیم می‌کنند. شاعر در این قطعه، مخاطب را به عبور از مرحله‌ گِله‌گزاری و سخن‌پردازیِ صرف فرا می‌خواند و تأکید می‌کند که رسیدن به ساحتِ والا و الهی عشق، تنها از مسیر مجاهدت عملی و شکیبایی حاصل می‌شود، نه از طریقِ گفتار یا شکایت از رنج‌های این طریق.

در این نگاه، عشق فراتر از یک احساسِ گذرا، نوعی راهبریِ باطنی و ولایتِ معنوی است که دلهای خالی از آن را بی‌بهره از هدایت و رستگاری می‌داند. شاعر با فروتنی، جایگاهِ خود را تنها دعوت‌کننده می‌داند و حقیقتِ عشق را در گروِ عمل و استقامت در راه آن می‌شمارد که دستاورد آن، حکومتی معنوی بر جان و دل عاشق است.

معنای روان

ای پسر عشق را بدایت نیست در ره عاشقی نهایت نیست

ای جوان، بدان که عشق، نه آغازی دارد و نه انجامی؛ چرا که طریق عاشقی، راهی بی‌انتها و ابدی است.

نکته ادبی: واژه «بدایت» به معنای آغاز و «نهایت» به معنای پایان است؛ تقابل این دو واژه، تأکیدی بر بی‌کرانگی عشق دارد.

اگرت عشق هست شاکر باش که به عشق اندرون شکایت نیست

اگر از نعمتِ عشق برخوردار هستی، سپاسگزارِ آن باش، زیرا در ساحتِ حقیقیِ عشق، جایی برای گلایه و شکایت وجود ندارد.

نکته ادبی: حرف اضافه «اندرون» در اینجا به معنای «در» یا «درون» است که در متون کهن برای تأکید بر ظرفیتِ وجودی به کار می‌رفته است.

گر بنالی ز حال عشق ترا علت عاشقی به غایت نیست

اگر از رنج‌های راه عشق شکایت می‌کنی، بدان که معنای عاشقی را به کمال درک نکرده‌ای و معرفتت به آن، کامل نیست.

نکته ادبی: «علت» در اینجا به معنای «حقیقت و ماهیت» است و نه بیماری؛ تأکید شاعر بر نقصِ درکِ عاشق است.

جهد کن جهد تا به عشق رسی کانچه گفتم ترا کفایت نیست

بکوش و سخت تلاش کن تا به مقام عشق برسی؛ چرا که آنچه من تا به اینجا به تو گفتم، برای رسیدن به آن کافی نیست و باید خود گام در راه بگذاری.

نکته ادبی: تکرار واژه «جهد» برای تأکید بر استمرار و پافشاری در سلوک عرفانی به کار رفته است.

ز عمل کام دل شود حاصل درد را نزد من حکایت نیست

خواسته‌ها و آرزوهای دل، تنها با عمل و کردار به دست می‌آید؛ من به گلایه و قصه‌گویی از دردها، اعتباری قائل نیستم.

نکته ادبی: «حکایت» در اینجا به معنای قصه‌گویی و ناله‌سراییِ توخالی است که در برابر «عمل» قرار گرفته است.

چون وصیت کنم به عشق ترا که مرا نوبت وصایت نیست

چگونه به تو توصیه‌ یا دستوری درباره عشق بدهم، در حالی که من خود در مقامِ پیشوایی و رهبریِ عاشقان نیستم؟

نکته ادبی: «وصایت» به معنای وصیت کردن یا دستور دادن از موضعِ برتری است که شاعر با فروتنی آن را از خود نفی می‌کند.

عشق ما را ولایتی دادست که کسی را چنان ولایت نیست

عشق، به ما قلمرو و مرتبه‌ای از معنویت بخشیده است که هیچ‌کسِ دیگری، چنین جایگاهی را دارا نیست.

نکته ادبی: «ولایت» در ادبیات عرفانی به معنای حاکمیت معنوی و قربِ خاص به حق است.

رایت خیل عشق فعل بود عشق را نزد فعل رایت نیست

نشانه و بیرقِ سپاهِ عشق، همان عمل و کردارِ نیکوست؛ وگرنه عشق به تنهایی و بدون عمل، نشانه‌ای ندارد.

نکته ادبی: «رایت» به معنای پرچم و در اینجا به معنای نمودِ بیرونی و عملیِ عشق است.

هر کرا عشق نیست در دل و جان در دل و جان او هدایت نیست

هر کسی که عشق در قلب و جانش جای نگرفته باشد، از هدایت و نورِ راهِ حقیقت محروم است.

نکته ادبی: جمله در قالب «هر کرا... نیست» ساختار نحوی کهن و استواری دارد که بیانگرِ شرطی لازم برای رستگاری است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (تقابل) بدایت و نهایت

قرار گرفتن آغاز و پایان در کنار هم برای نشان دادن بی‌پایان بودن مسیر عشق.

مجاز و نماد رایت خیل عشق

رایت (پرچم) نمادی از ظهور و بروزِ بیرونی حقیقتِ عشق است که شاعر آن را با «فعل» و «عمل» یکسان می‌داند.

تکرار جهد کن جهد

تکرار کلمه برای تأکید بر لزوم تلاش و کوششِ مداوم در راه رسیدن به مقصود.

اصطلاح عرفانی ولایت

اشاره به مرتبه و مقام معنوی که عاشق به واسطه عشق به دست می‌آورد.