دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۵۴

سنایی
سبب عاشقان نه نیکوییست آفت دلبران نه مه روییست
عشق ذات و صفات شرکت نیست بت پرستیدن از سیه روییست
عشق هم عاشقست و هم معشوق عشق دو رویه نیست یکروییست
مایهٔ عشق بی نصیبی دان هر که گوید جز این سمر گوییست
قطع کردم سخن تمام نگفت راحت عاشقان ز کم گوییست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در ستایش و تبیین ماهیت راستین عشق سروده شده‌اند. شاعر بر این باور است که دلبستگیِ حقیقی، ریشه در زیبایی‌های ظاهری و ویژگی‌های بیرونی ندارد، بلکه عشقی است که از بندِ دوگانگی میان عاشق و معشوق رها شده و به یگانگی می‌رسد.

در این فضا، عشق نه یک معاملهٔ بیرونی، که تجربه‌ای درونی و وحدانی است. شاعر تأکید دارد که کمالِ سلوک عاشق در سکوت و ناگفته‌ها نهفته است و هر آن‌چه جز این دربارهٔ عشق گفته شود، سخنی بی‌پایه و افسانه‌ای بیش نیست.

معنای روان

سبب عاشقان نه نیکوییست آفت دلبران نه مه روییست

عشق ورزیدن لزوماً به خاطر زیباییِ ظاهری نیست و زیباییِ صورتِ معشوق نیز تنها عاملِ گرفتاری و آسیبِ دلِ عاشق نمی‌باشد؛ بلکه عشق، فراتر از زیبایی‌های صوری است.

نکته ادبی: «نیکویی» و «مه‌رویی» نمادهای زیبایی‌های ظاهری هستند که شاعر آن‌ها را عامل اصلی عشق نمی‌داند.

عشق ذات و صفات شرکت نیست بت پرستیدن از سیه روییست

عشق، پیوندی میان ذات و صفاتِ آلوده به شرک نیست؛ بلکه پرستیدنِ بت که نمادِ توجه به ظاهر است، نشانهٔ تیرگیِ باطن و نادانی است.

نکته ادبی: «سیه‌رویی» در اینجا استعاره از تیرگیِ دل و ضلالت به دلیل بت‌پرستی (ظاهرگرایی) است.

عشق هم عاشقست و هم معشوق عشق دو رویه نیست یکروییست

عشق به چنان یگانگی و وحدتی رسیده است که خود، هم نقش عاشق را دارد و هم نقش معشوق را ایفا می‌کند؛ عشق دارای دو چهره متفاوت نیست، بلکه یگانه‌ای بی‌نقص است.

نکته ادبی: اشاره به وحدتِ وجود و یگانگیِ حقیقتِ عشق که در آن دوگانگیِ عاشق و معشوق رنگ می‌بازد.

مایهٔ عشق بی نصیبی دان هر که گوید جز این سمر گوییست

حقیقت و سرمایهٔ اصلیِ عشق را در بی‌پناهی، فقرِ الی‌الله و بی‌نصیبی از خواسته‌های دنیوی جستجو کن و بدان که هر کس غیر از این دربارهٔ عشق سخن بگوید، فقط حرف‌های بی‌اساس و افسانه می‌بافد.

نکته ادبی: «سمر» به معنای افسانه و سخن شبانه است که در اینجا به معنای سخنِ بی‌پایه به کار رفته است.

قطع کردم سخن تمام نگفت راحت عاشقان ز کم گوییست

سخنم را ناتمام می‌گذارم و ادامه نمی‌دهم، چرا که آرامش و آسایشِ حقیقیِ عاشقان در کم‌سخنی و خموشی نهفته است.

نکته ادبی: «قطع کردم سخن» نشانی از اعتراف به ناتوانیِ زبان در توصیفِ حقیقتِ عشق است.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) عشق هم عاشقست و هم معشوق

جمع میان دو مفهومِ عاشق و معشوق در قالبِ یک موجودیتِ واحد، اوجِ وحدتِ وجود را نشان می‌دهد.

استعاره بت پرستیدن

اشاره به دلبستگی به زیبایی‌های صوری و ظاهری که مانع رسیدن به حقیقتِ معنوی است.

ایهام بی نصیبی

می‌تواند به معنای محرومیتِ مادی و همچنین به معنایِ تهی کردنِ خود از خودی (فنا) باشد.