دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۵۳

سنایی
ای ساقی می بیار پیوست کان یار عزیز توبه بشکست
برخاست ز جای زهد و دعوی در میکده با نگار بنشست
بنهاد ز سر ریا و طامات از صومعه ناگهان برون جست
بگشاد ز پای بند تکلیف زنار مغانه بر میان بست
می خورد و مرا بگفت می خور تا بتوانی مباش جز مست
اندر ره نیستی همی رو آتش در زن بهر چه زی هست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری که در فضایی آکنده از شور و رهایی سروده شده، بیانگر گذار از زهدِ ظاهری و ریاکارانه به سوی حقیقتِ هستی‌بخش است. شاعر در این ابیات، تصویرِ کسی را ترسیم می‌کند که بندهایِ سنگینِ تعصبات و ظواهرِ شرعی را گسسته و با پناه بردن به خلوتِ مستانه، در پیِ رسیدن به مقامِ بی‌خودی و فناست.

فضای شعر سرشار از جسارتِ عارفانه برای پشت‌پا زدن به تعلقاتِ دنیوی و رسیدن به آزادیِ مطلق است؛ جایی که شراب نمادی از عشقِ ناب و میخانه پناهگاهی برای فرار از زهدِ ریاکارانه محسوب می‌شود.

معنای روان

ای ساقی می بیار پیوست کان یار عزیز توبه بشکست

ای ساقی، بی‌درنگ شراب برایم بیاور، چرا که آن یارِ نازنین پیمانِ زهد و پارساییِ خود را شکسته است و دیگر در بندِ آن نیست.

نکته ادبی: پیوست در اینجا به معنای متصل و بدون وقفه است.

برخاست ز جای زهد و دعوی در میکده با نگار بنشست

او جایگاهِ ادعاهایِ زاهدانه را رها کرده و اکنون در میخانه، کنارِ معشوق و محبوبِ حقیقی نشسته است.

نکته ادبی: میخانه و نگار در ادبیات عرفانی نمادهای فضای حقیقت و معشوق ازلی هستند.

بنهاد ز سر ریا و طامات از صومعه ناگهان برون جست

او ریاکاری و حرف‌های بی‌پایه و ادعاهای گزاف را کنار گذاشت و به‌طور ناگهانی از صومعه و مکانِ عبادتِ خشک و خالی بیرون آمد.

نکته ادبی: طامات به معنای سخنان لاف و گزاف عارف‌نمایان است.

بگشاد ز پای بند تکلیف زنار مغانه بر میان بست

او قید و بندهایِ شریعتِ ظاهری را از پایِ خود باز کرد و نشانِ کافری یعنی زنار را بر کمر بست تا رهاییِ خود را از بندِ تعصبات اعلام کند.

نکته ادبی: زنار بندی بوده که غیرمسلمانان بر کمر می‌بستند و در عرفان کنایه از پشت پا زدن به مناسک ظاهری است.

می خورد و مرا بگفت می خور تا بتوانی مباش جز مست

او شراب می‌نوشد و به من نیز توصیه می‌کند که شراب بنوشم؛ پس تا زمانی که توان داری، همواره در مستیِ عشق و بی‌خودی به سر ببر.

نکته ادبی: مست بودن در اینجا به معنای غرق شدن در عالم معناست.

اندر ره نیستی همی رو آتش در زن بهر چه زی هست

در مسیرِ نیستی و فنایِ خویشتن گام بردار و هر چه که نشان از هستی و تعلقاتِ دنیوی دارد را به آتش بکش و نابود کن.

نکته ادبی: نیستی یا فنا کمال مطلوب عرفانی است که در آن خودبینی محو می‌شود.

آرایه‌های ادبی

نمادگرایی می، میخانه، صومعه، زنار

می و میخانه نمادهای رهایی و عشق الهی، و صومعه و زنار نمادهای زهدِ خشک و طردِ تعلقات ظاهری هستند.

تضاد زهد و میخانه

قرار دادن زهدِ صومعه‌نشینان در برابرِ فضایِ آزادِ میخانه برای نشان دادن تحول درونی شخصیت.

کنایه آتش در زدن

کنایه از نابود کردن و از بین بردنِ کاملِ تعلقاتِ مادی و دنیوی.