دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۵۱

سنایی
گر تو پنداری ترا لطف خدایی نیست هست بر سر خوبان عالم پادشایی نیست هست
ور چنان دانی که جان پاکبازان را ز عشق با جمال خاکپایت آشنایی نیست هست
ور گمانت آید که گاه دل ربودن در سماع روی و آوازت هلاک پارسایی نیست هست
ور تو اندیشی که گاه گوهر افشاندن ز لعل از لبت گم بودگان را رهنمایی نیست هست
ور تو پنداری که چون برداری از رخ زلف را از تو قندیل فلک را روشنایی نیست هست
ور چنان دانی ترا روز قیامت از خدای از پی خون چو من عاشق جزایی نیست هست
ور تو بسگالی که با این حسن و خوبی مر ترا خوی بد عهدی و رسم بی وفایی نیست هست
ور همی دانی که بر خاک سر کویت ز خون صد هزاران قطره از چشم سنایی نیست هست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از تأکیدهای بلاغی و استوار است. شاعر با تکرار هنرمندانه عبارت «نیست هست» در پایان هر مصراع، گویی در حال احتجاج با معشوق است. او پیش‌فرض‌های تردیدآمیز معشوق را درباره ویژگی‌های کمال و جمالش و همچنین تأثیرات عمیق او بر احوال عاشق، یکی‌یکی برمی‌شمارد و با قاطعیتی تمام، وجود و واقعیت داشتن آن‌ها را اثبات می‌کند.

فضای شعر، فضایی عاشقانه و در عین حال جسورانه است. سنایی در این ابیات، جایگاه معشوق را از حد یک انسان معمولی فراتر برده و او را واجد صفاتی می‌داند که هم آسمانی است و هم زمینی؛ از زیبایی خیره‌کننده و قدرت راهنمایی گم‌شدگان گرفته تا بی‌وفایی و ستمگری بر عاشق. در نهایت، شعر تأکیدی است بر اینکه حقایق عشق، حتی اگر انکار شوند، در متن هستی و در سرنوشت عاشق به وضوح مشهودند.

معنای روان

گر تو پنداری ترا لطف خدایی نیست هست بر سر خوبان عالم پادشایی نیست هست

اگر تصور می‌کنی که از موهبت و لطف الهی بی‌بهره‌ای، سخت در اشتباهی، زیرا که آن لطف با تو همراه است؛ و اگر گمان می‌کنی که در میان تمامی زیبایی‌های جهان، جایگاه برتری نداری، باید بدانی که تو پادشاه همه خوبان هستی.

نکته ادبی: تکرار واژه «نیست هست» در اینجا تکیه کلامی است برای تأکید بر وجودِ امری که مورد انکار واقع شده است.

ور چنان دانی که جان پاکبازان را ز عشق با جمال خاکپایت آشنایی نیست هست

و اگر چنین می‌پنداری که جانِ پاکان و دلسوختگان، به واسطه عشق، با غبارِ راه تو پیوند و آشنایی ندارد، در اشتباهی، چرا که این پیوند عمیقاً برقرار است.

نکته ادبی: «پاک‌باز» به معنای کسی است که در راه عشق از جان خود گذشته است.

ور گمانت آید که گاه دل ربودن در سماع روی و آوازت هلاک پارسایی نیست هست

و اگر گمان می‌کنی که چهره و طنین صدای تو در هنگام سماع و پایکوبی، ایمانِ پارسایان و زاهدان را به تباهی نمی‌کشد و آن‌ها را شیفته نمی‌کند، سخت در خطایی، زیرا این تأثیر حتمی است.

نکته ادبی: «سماع» در عرفان به معنای گوش فرا دادن به نغمه‌های موزون برای رسیدن به شور و حال معنوی است.

ور تو اندیشی که گاه گوهر افشاندن ز لعل از لبت گم بودگان را رهنمایی نیست هست

و اگر در اندیشه آن هستی که سخن گفتنِ شیرینِ تو، راهنمای گم‌گشتگان وادی عشق نیست، باید بدانی که کلام تو، همچون گوهری درخشان، مایه هدایتِ سرگشتگان است.

نکته ادبی: «لعل» استعاره از لب سرخ است و «گوهر افشاندن» استعاره از سخن گفتنِ زیبا و گران‌بها.

ور تو پنداری که چون برداری از رخ زلف را از تو قندیل فلک را روشنایی نیست هست

و اگر تصور می‌کنی که وقتی نقاب از چهره برمی‌داری و زلف را کنار می‌زنی، نوری به چراغ‌های آسمانی نمی‌بخشی، در اشتباهی؛ چرا که روشناییِ رخسار تو، حتی ستارگان و ماه را نیز روشن می‌سازد.

نکته ادبی: «قندیل فلک» استعاره از ستارگان و ماه است که در شب می‌درخشند.

ور چنان دانی ترا روز قیامت از خدای از پی خون چو من عاشق جزایی نیست هست

و اگر گمان داری که در روز قیامت، خداوند تو را بابت ریختن خونِ عاشقی چون من، بازخواست نمی‌کند و مکافاتی در کار نیست، باید بدانی که چنین نیست و قطعاً تقاصِ این عشق را پس خواهی داد.

نکته ادبی: اشاره به دادخواهی عاشق از معشوق در پیشگاه الهی بابت رنج‌های کشیده شده.

ور تو بسگالی که با این حسن و خوبی مر ترا خوی بد عهدی و رسم بی وفایی نیست هست

و اگر با خود می‌اندیشی که با وجود این‌همه حسن و زیبایی، خوی بی‌وفایی و عهدشکنی در نهاد تو نیست، سخت در اشتباهی، زیرا که این ویژگی ناپسند نیز در تو وجود دارد.

نکته ادبی: شاعر تضادی میان زیبایی ظاهری و خوی درونی (بی‌وفایی) برقرار کرده است.

ور همی دانی که بر خاک سر کویت ز خون صد هزاران قطره از چشم سنایی نیست هست

و اگر می‌پنداری که بر خاکِ درگاهِ تو، قطرات خونِ چشمانِ سنایی نریخته است و نشانی از رنجِ من نیست، سخت در خطایی، زیرا هزاران قطره خون از چشمانم بر آن خاک نقش بسته است.

نکته ادبی: اشاره به تخلص شاعر که در بیت پایانی برای تثبیت هویت و بیان حالِ خویش آمده است.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ترصیع گونه) نیست هست

تکرار این عبارت در پایان تمامی مصراع‌ها برای تأکید بر اثبات یک مفهوم در برابر انکار احتمالی آن.

استعاره گوهر افشاندن

به معنای سخن گفتنِ زیبا و ارزشمند است.

استعاره قندیل فلک

استعاره‌ای برای ستارگان و اجرام آسمانی که به چراغ‌های آویخته در آسمان تشبیه شده‌اند.

مبالغه صد هزاران قطره از چشم

اغراق برای نشان دادن شدت گریه و اندوه عاشق.