دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۵۰

سنایی
گر تو پنداری که جز تو غمگسارم نیست هست ور چنان دانی که جز تو خواستگارم نیست هست
یا بجز عشق تو از تو یادگارم هست نیست یا قدم در عشق تو سخت استوارم نیست هست
یا بجز بیدادی تو کارزارم هست نیست یا به بیداد تو با تو کارزارم نیست هست
یا سپید و روشن از تو کار و بارم هست نیست یا سیاه و تیره بی تو روزگارم نیست هست
یا بر امید وصالت شب قرارم هست نیست یا در اندوه فراقت دل فگارم نیست هست
یا فراقت را بجز ناله شعارم هست نیست یا وصالت را شب و روز انتظارم نیست هست
گر دگر همچون سنایی صید زارم هست نیست یا اگر شیریست او آنگه شکارم نیست هست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل از سنایی غزنوی، نمادی درخشان از بازی‌های زبانی و فلسفی در ادبیات عرفانی است. شاعر با استفاده از تکرارِ ساختارِ «هست/نیست» و قرار دادنِ این دو واژه در برابر یکدیگر، پارادوکس‌های عمیقِ عاشقانه‌ای را ترسیم می‌کند که در آن مرز میانِ «بودن» و «نبودن»، «وصال» و «فراق» و «امید» و «یأس» فرو می‌ریزد.

درونمایه اصلی اثر، سرگشتگی عاشق در دریای بی‌کرانِ عشق است؛ عشقی که منطقِ دوگانه را برنمی‌تابد. سنایی با بهره‌گیری از این تضادهای مداوم، نشان می‌دهد که در فضایِ عاشقی، حقیقتِ وضعیتِ عاشق، وابسته به نگاهِ محبوب است و هر چه او می‌اندیشد، در همان لحظه در آینه‌یِ متناقض‌نمایِ غزلِ شاعر به گونه‌ای دیگر بازتاب می‌یابد.

معنای روان

گر تو پنداری که جز تو غمگسارم نیست هست ور چنان دانی که جز تو خواستگارم نیست هست

اگر گمان می‌کنی که جز تو کسی را برای تسلی دادنِ غم‌هایم ندارم، [سخت در اشتباهی و] کسی هست؛ و اگر فکر می‌کنی که کسی جز تو طالبِ من نیست، [بدان که] هست.

نکته ادبی: شاعر با استفاده از واژه‌ی «هست» در پایان مصراع، نفیِ احتمالیِ ذهنِ مخاطب را با اثباتِ وجودِ یک حقیقتِ پنهان پاسخ می‌دهد.

یا بجز عشق تو از تو یادگارم هست نیست یا قدم در عشق تو سخت استوارم نیست هست

یا بگو که هیچ یادگاری از تو در دل ندارم جز عشقت (که در این صورت چیزی ندارم)، یا بگو که قدم‌هایم در راهِ عشقِ تو استوار نیست (که در این صورت استوار است).

نکته ادبی: ساختار «هست/نیست» در اینجا بیانگر تردید و دودلیِ عاشق در بیانِ میزانِ ارادت و داراییِ معنویِ خویش در برابرِ محبوب است.

یا بجز بیدادی تو کارزارم هست نیست یا به بیداد تو با تو کارزارم نیست هست

یا بگو که هیچ نبردی با بیدادگری‌های تو ندارم، یا بگو که در برابرِ ستمِ تو، با تو در جنگ و ستیزم.

نکته ادبی: واژه‌ی «کارزار» به معنای میدان نبرد است و در اینجا استعاره از کشمکشِ درونیِ عاشق با بی‌مهری‌هایِ محبوب است.

یا سپید و روشن از تو کار و بارم هست نیست یا سیاه و تیره بی تو روزگارم نیست هست

یا بگو که به خاطرِ تو، کار و بارم روشن و سپیدبخت است، یا بگو که بدونِ تو روزگارم تیره و تار نیست.

نکته ادبی: تقابلِ «سپید» و «سیاه» نمادی کلاسیک برای نمایشِ وضعیتِ روشنِ خوش‌بختی و وضعیتِ تیره‌یِ بدبختی در تقدیرِ عاشق است.

یا بر امید وصالت شب قرارم هست نیست یا در اندوه فراقت دل فگارم نیست هست

یا بگو که به امیدِ وصالِ تو شب‌ها آرامش ندارم، یا بگو که در غمِ دوری از تو دل‌خسته و مجروح نیستم.

نکته ادبی: «دل‌فگار» صفتِ ترکیبی به معنای دلی که دچارِ جراحت شده است، در اینجا کنایه از اندوهِ عمیقِ ناشی از فراق است.

یا فراقت را بجز ناله شعارم هست نیست یا وصالت را شب و روز انتظارم نیست هست

یا بگو که در فراقِ تو شعار و عادتِ من چیزی جز ناله و زاری نیست، یا بگو که شب و روز در انتظارِ وصالِ تو نیستم.

نکته ادبی: «شعار» در متونِ کهن علاوه بر معنای امروزی، به معنایِ جامه و پیراهنِ زیرین و کنایه از عادت و خویِ همیشگی نیز به کار رفته است.

گر دگر همچون سنایی صید زارم هست نیست یا اگر شیریست او آنگه شکارم نیست هست

اگر سنایی دیگر صیدِ ناتوانی نیست، پس چنین است؛ و اگر محبوب شیری درنده است، پس من شکارِ او نیستم [و اگر هستم، پس هست].

نکته ادبی: اشاره به جایگاهِ متواضعانه‌ی شاعر به عنوانِ «صید» و محبوب به عنوانِ «شیر» (صياد)، که تقابلِ قدرت و ضعف را در عشق نشان می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) هست و نیست

تکرارِ متناوبِ این دو واژه، محورِ اصلیِ غزل است که تمامیِ ابیات را به صورتِ دوگانه‌های فلسفی درآورده است.

مراعات نظیر سپید و سیاه

به کارگیری دو رنگِ متضاد برای توصیفِ حالاتِ مختلفِ روزگار و وضعیتِ روحیِ عاشق.

استعاره صید و شیر

تشبیه عاشق به صیدِ زار و ضعیف و معشوق به شیرِ درنده، برای ترسیمِ نابرابریِ قدرت در رابطه‌یِ عاشقانه.

ایهام کارزار

در معنای لغوی به معنی نبرد، و در معنای کنایی به معنی چالش‌ها و کشمکش‌هایِ درونیِ عاشق با رفتارِ محبوب.