دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۴۹

سنایی
روی تو ای دلفروز گر نه چو ماهست زلف سیه زو چرا بدر دو تا هست
روی چو ماه تو گر چه مایهٔ نور است موی سیاه تو گر چه اصل گناهست
شاه بتانی و عاشقانت سپاهند ماه زمینی و آسمانت کلاهست
رسم چنانست که ماه راه نماید چونکه ز ماه تو خلق گمشده راهست
موی سپیدم ز اشک سرخ چو خونست روی امیدم ز رنج عشق سیاهست
حال تو ای ماه روی چیست که باری دور ز روی تو حال بنده تباهست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده در زمره اشعار عاشقانه کلاسیک قرار می‌گیرد که با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های نجومی، به تقابل میان روشناییِ چهره معشوق و تیرگی زلفان او می‌پردازد. شاعر در این ابیات، در عین ستایش زیبایی معشوق با تشبیهاتِ متعارف، از تناقضاتِ عالم عشق سخن می‌گوید؛ جایی که معشوق، اگرچه منبعِ نور و زیبایی است، اما به جای هدایت، باعث سرگشتگی و حیرت عاشقان می‌شود.

در لایه‌های عمیق‌تر، شاعر به رنجِ هجران و دگرگونی احوال عاشق اشاره دارد؛ به گونه‌ای که سپیدی موی (ناشی از پیری و اندوه) و تیرگیِ امید، نمادی از فرسودگی و ناامیدی در مسیرِ پرخطر عشق است. در نهایت، شعر روایتی است از تضاد میان شکوهِ معشوق و تباهیِ حالِ عاشق در دوری از او.

معنای روان

روی تو ای دلفروز گر نه چو ماهست زلف سیه زو چرا بدر دو تا هست

ای کسی که چهره‌ات روشنی‌بخش است، اگر صورت تو مانند ماه درخشان نیست، پس چرا زلفان سیاه‌رنگت مانند دو نیمه هلال ماه، بر گرداگرد صورتت دو شاخه شده است؟

نکته ادبی: بدر دو تا هست: اشاره به گیسوانی که چونان دو کمان یا دو نیمه ماه، صورت را در بر گرفته‌اند.

روی چو ماه تو گر چه مایهٔ نور است موی سیاه تو گر چه اصل گناهست

اگرچه چهره‌ی ماه گونه‌ی تو سرچشمه‌ی نور و زیبایی است، اما گیسوان سیاه‌رنگت برای من سرچشمه‌ی گناه و سرگشتگی است.

نکته ادبی: تضاد میان نور (وجه) و تیرگی (موی) برای نشان دادن دوگانگی جاذبه معشوق.

شاه بتانی و عاشقانت سپاهند ماه زمینی و آسمانت کلاهست

تو در میان زیبارویان همچون پادشاهی و عاشقانِ سینه‌سوخته، سپاهیان تو هستند؛ تو همچون ماهی بر زمین هستی که آسمان در برابر عظمت تو، تنها یک کلاه بر سرت محسوب می‌شود.

نکته ادبی: شاه بتان: اصطلاحی در ادب کلاسیک برای اشاره به معشوقی که زیبایی‌اش پرستیدنی است.

رسم چنانست که ماه راه نماید چونکه ز ماه تو خلق گمشده راهست

رسم و عادت ماه در آسمان این است که راهنمای شب‌گردان باشد، اما از آنجا که ماهِ روی تو بسیار درخشان است، مردم در برابر تماشای آن سرگشته شده و راه خود را گم کرده‌اند.

نکته ادبی: ایهام در واژه ماه: اشاره همزمان به ماه آسمانی و چهره معشوق.

موی سپیدم ز اشک سرخ چو خونست روی امیدم ز رنج عشق سیاهست

موی سپیدم (که نشانه پیری و غم است) به واسطه اشک‌های خونینم به رنگ سرخ درآمده و چهره‌ی امیدم به دلیل رنج‌های عشق، سیاه و ناامید گشته است.

نکته ادبی: استفاده از رنگ‌ها (سپید، سرخ، سیاه) برای نمایش وضعیت روحی و جسمی عاشق.

حال تو ای ماه روی چیست که باری دور ز روی تو حال بنده تباهست

ای زیبارویِ ماه ‌چهره، حال و روز تو چگونه است؟ چرا که حال و روز من، بنده و عاشقِ تو، در دوری از چهره‌ات کاملاً تباه و ویران گشته است.

نکته ادبی: باری: در اینجا به معنای به راستی یا به هر حال، برای تاکید بر پرسش آمده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه روی تو... چون ماه

مانند کردن چهره معشوق به ماه برای تبیین درخشش و زیبایی آن.

مراعات نظیر (تناسب) ماه، آسمان، راه

گردآوری واژگانی که در یک حوزه معنایی قرار دارند تا فضای نجومی شعر تقویت شود.

تضاد روی (نور) و موی (سیاه/گناه)

تقابل نور و ظلمت برای به تصویر کشیدن دوگانه زیبایی و رنج عشق.

پارادوکس (تناقض) ماه راه نماید... خلق گمشده راهست

این ادعا که ماه (معشوق) که باید راهنما باشد، خود عامل گمراهی عاشقان شده است.