دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۴۸

سنایی
دارم سر خاک پایت ای دوست آیم به در سرایت ای دوست
آنها که به حسن سرفرازند نازند به خاکپایت ای دوست
چون رای تو هست کشتن من راضی شده ام برایت ای دوست
خون نیز ترا مباح کردم دیگر چکنم به جایت ای دوست
دانی نتوان کشید ازین بیش بار ستم جفایت ای دوست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار، تصویرگرِ اوجِ تسلیم و سرسپردگی عاشق در برابر معشوق است. در این فضا، عاشق چنان در بندِ محبت گرفتار شده که حتی مرگ به دستِ معشوق را با آغوش باز پذیرا می‌شود و آن را عینِ لطف و پایانِ رنج‌های خود می‌شمارد.

شاعر در این کلام، نابرابریِ میانِ جایگاهِ رفیعِ معشوق و فروتنیِ محضِ عاشق را به تصویر می‌کشد. در واقع، این ابیات روایتگرِ عشقی است که در آن، جان دادن نه یک رنج، بلکه سرانجامی برایِ فرو نشاندنِ اشتیاق و اثباتِ وفاداری است.

معنای روان

دارم سر خاک پایت ای دوست آیم به در سرایت ای دوست

قصدِ من رسیدن به آستانِ تو و جایگاهِ توست، ای دوست که تمامِ هستیِ من به آن وابسته است.

نکته ادبی: واژه «سر» در اینجا به معنای قصد و نیت و «سرا» به معنای خانه است؛ این بیت بر پایه اشتیاقِ شدید برای دیدار استوار است.

آنها که به حسن سرفرازند نازند به خاکپایت ای دوست

کسانی که به خاطر زیبایی‌شان به خود می‌بالند و افتخار می‌کنند، در برابرِ شکوهِ خاکِ پایِ تو سر تعظیم فرود می‌آورند و آن را می‌ستایند.

نکته ادبی: «سرفراز» استعاره از غرور است و «خاکِ پایِ تو» نمادِ والاترین ارزش‌هاست که حتی زیبارویان نیز در برابر آن ناچیزند.

چون رای تو هست کشتن من راضی شده ام برایت ای دوست

از آنجا که تصمیم و خواستِ تو بر آن است که مرا بکشی، من با جان و دل این خواسته را می‌پذیرم و به آن رضایت می‌دهم.

نکته ادبی: «رای» به معنای اراده و تصمیمِ قطعی است که نشان‌دهنده تسلیمِ مطلقِ عاشق در برابر حکمِ معشوق است.

خون نیز ترا مباح کردم دیگر چکنم به جایت ای دوست

من خونِ خود را بر تو حلال کردم؛ دیگر چه کارِ دیگری می‌توانم انجام دهم که جایگزینِ این جان‌فشانی و اثباتِ وفاداری باشد؟

نکته ادبی: «مباح کردن خون» کنایه از گذشتن از حقِ حیات و واگذاری اختیارِ جان به دستِ معشوق است.

دانی نتوان کشید ازین بیش بار ستم جفایت ای دوست

تو خود می‌دانی که دیگر توانِ من به پایان رسیده است و بیش از این نمی‌توانم بارِ سنگینِ ستم و بی‌توجهی‌های تو را تحمل کنم.

نکته ادبی: «بار ستم» استعاره از فشارِ روانی و رنجی است که عاشق در اثرِ دوری یا بی‌اعتناییِ معشوق متحمل می‌شود.

آرایه‌های ادبی

ردیف ای دوست

تکرارِ «ای دوست» در پایانِ تمام ابیات، علاوه بر ایجادِ موسیقی، صمیمیت و خطابِ مستقیمِ عاشق به معشوق را برجسته کرده است.

استعاره خاک پای

اشاره به فروتنی و کوچک‌شمردنِ خویش در برابرِ جایگاهِ والای معشوق.

کنایه مباح کردم

کنایه از تقدیمِ جان و اجازه دادن به معشوق برای کشتنِ عاشق که نشانِ نهایتِ تسلیم است.