دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۴۶

سنایی
ای جان جهان کبر تو هر روز فزونست لیکن چه توان کرد که وقت تو کنونست
نشگفت اگر کبر تو هرگز نشود کم چون خوبی دیدار تو هر روز فزونست
عالم ز جمال تو پرآوازه شد امروز زیرا که جمال تو ز اندازه برونست
در زلف تو تاب و گره و بند و شکنجست در چشم تو مکر و حیل و زرق و فسونست
تا من رخ چون چشمهٔ خورشید تو دیدم چشمم ز غم عشق تو چون چشمهٔ خونست
ای رفته ز نزدیک سنایی خبرت هست کز عشق تو حال من دل سوخته چونست
از مهر تو چون نقطهٔ خونست دلم زانک بر ماه ترا دایرهٔ غالیه گونست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزلِ سنایی، سرشار از احساساتِ خالصِ عاشقانه و بیانِ حیرت و سرگشتگی در برابر زیباییِ بی‌حدوحصرِ معشوق است. شاعر با زبانی فاخر، به ستایشِ جایگاهِ رفیعِ معشوق می‌پردازد و در عین حال، به رنجی که از هجران و دوری او بر جانش نشسته، اشاره می‌کند.

سنایی در این ابیات، پیوندِ میانِ شکوهِ ظاهری معشوق و آشفتگیِ درونیِ عاشق را ترسیم کرده است. او کبر و نازِ معشوق را طبیعی دانسته و آن را نتیجه‌ی مستقیمِ زیباییِ افسون‌کننده‌ی او می‌داند؛ زیبایی‌ای که حتی تماشایِ آن، عاشقان را به وادیِ جنون و خون‌جگری می‌کشاند.

معنای روان

ای جان جهان کبر تو هر روز فزونست لیکن چه توان کرد که وقت تو کنونست

ای کسی که جانِ جهانی، تکبر و نازِ تو هر روز افزون‌تر می‌شود، اما جای تعجب نیست؛ چرا که روزگار، اکنون در اختیار و کامرانیِ توست.

نکته ادبی: واژه کبر در اینجا به معنای ناز و وقارِ معشوق است و نه تکبرِ مذموم اخلاقی. جانِ جهان اضافه تشبیهی است که بر اهمیتِ بی‌بدیلِ معشوق دلالت دارد.

نشگفت اگر کبر تو هرگز نشود کم چون خوبی دیدار تو هر روز فزونست

جای تعجب نیست اگر این ناز و تکبرِ تو هرگز کاهش نیابد، زیرا زیبایی و جلوه‌ی دیدارِ تو نیز هر روز بیشتر از پیش می‌شود.

نکته ادبی: نشگفت (نَشِگُفت) مخففِ شگفت نیست است و در متون کهن به معنای جای تعجب نیست، به کار رفته است.

عالم ز جمال تو پرآوازه شد امروز زیرا که جمال تو ز اندازه برونست

امروز عالم پر از آوازه‌ی زیباییِ تو شده است، زیرا جمال و زیباییِ تو از حد و اندازه بیرون است و در قالبِ وصف نمی‌گنجد.

نکته ادبی: از اندازه برون بودن، کنایه از بی‌نهایت بودن و فراتر رفتن از ادراکِ بشری است.

در زلف تو تاب و گره و بند و شکنجست در چشم تو مکر و حیل و زرق و فسونست

در گیسوانِ تو پیچ‌وتاب، گره‌خوردگی و بندِ اسارت است و در نگاهِ چشمانت، مکر، حیله، نیرنگ و جادویی نهفته است که عاشق را گرفتار می‌کند.

نکته ادبی: واژگان زرق و فسون به معنای ظاهرسازی و جادو هستند که به افسونگریِ چشمِ معشوق اشاره دارند.

تا من رخ چون چشمهٔ خورشید تو دیدم چشمم ز غم عشق تو چون چشمهٔ خونست

از لحظه‌ای که رخِ درخشانِ تو را که همچون چشمه‌ی خورشید است دیدم، چشمانِ من از شدتِ اندوهِ دوری و عشقِ تو، مانند چشمه‌ای از خون گشته است.

نکته ادبی: تشبیه رخ به چشمه خورشید و چشم به چشمه خون، تضادِ تصویریِ زیبایی را میانِ درخششِ معشوق و گدازِ عاشق ایجاد کرده است.

ای رفته ز نزدیک سنایی خبرت هست کز عشق تو حال من دل سوخته چونست

ای کسی که از نزدِ سنایی رفته‌ای، آیا خبری داری که حالِ دلِ سوخته و دردمندِ من در فراقِ تو چگونه است؟

نکته ادبی: سنایی در اینجا تخلصِ خود را به کار برده و با خطابِ مستقیم، شدتِ بی‌پناهیِ خویش را نشان می‌دهد.

از مهر تو چون نقطهٔ خونست دلم زانک بر ماه ترا دایرهٔ غالیه گونست

به خاطرِ مهر و محبتِ تو، دلم همچون قطره‌ای خون شده است؛ چرا که بر چهره‌ی ماهِ تو، دایره‌ای از زلفِ خوشبو و سیاه (غالیه) نقش بسته که هر عاشقی را مجذوب می‌کند.

نکته ادبی: غالیه ترکیبی از مشک و عنبر است که به خاطر سیاهی و خوشبویی، نمادِ زلف است و دایره غالیه گون، استعاره از حلقه‌های زلف یا خالِ چهره است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه رخ چون چشمه خورشید

تشبیه چهره‌ی درخشانِ معشوق به چشمه‌ی خورشید برای تأکید بر تابندگی و زیباییِ آن.

اغراق جمال تو ز اندازه برونست

بزرگ‌نمایی در وصفِ زیباییِ معشوق تا حدی که از دایره‌ی توصیف خارج شود.

تضاد و تناسب چشمه خورشید و چشمه خون

ایجادِ تقابل میانِ درخشندگیِ صورتِ معشوق (خورشید) و خون‌چکانیِ چشمِ عاشق (خون) که بیانگرِ تأثیرِ شدیدِ عشق است.

استعاره دایره غالیه گون

استعاره از زلف‌های مشکین که دایره‌وار صورتِ چون ماهِ معشوق را در بر گرفته است.