دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۴۳

سنایی
زان چشم پر از خمار سرمست پر خون دارم دو دیده پیوست
اندر عجبم که چشم آن ماه ناخورده شراب چون شود مست
یا بر دل خسته چون زند تیر بی دست و کمان و قبضه و شست
بس کس که ز عشق غمزهٔ او زنار چهار کرد بر بست
برد او دل عاشقان آفاق پیچند بر آن دو زلف چون شست
چون دانست او که فتنه بر خاست متواری شد به خانه بنشست
یک شهر ازو غریو دارند زان نیست شگفت جای آن هست
دارند به پای دل ازو بند دارند به فرق سر ازو دست
تا عزم جفا درست کرد او دست همه عاشقانش بشکست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیمی شورانگیز و دلکش از قدرتِ سحرآمیزِ نگاهِ محبوب است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های کلاسیکِ عاشقانه، به توصیفِ زیباییِ ویرانگری می‌پردازد که بی‌هیچ ابزارِ ظاهری، دلِ عاشقان را به تسخیر درمی‌آورد. فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از حیرت و شیدایی است.

محبوب در این اشعار، چنان اقتداری دارد که چشمانش، بی‌نیاز از شراب، مستی‌آفرین است و نگاهش تیرِ بی‌کمانِ دلبری است که بر جان‌ها می‌نشیند و آشوبی عالم‌گیر به پا می‌کند.

معنای روان

زان چشم پر از خمار سرمست پر خون دارم دو دیده پیوست

به سببِ نگاه‌های خمار و مست‌کننده‌ی او، چشمانِ من پیوسته از اشکِ خونین سرشار است.

نکته ادبی: خمار به معنای نیمه‌مستی و چشمِ خمار، چشمی است که حالتِ رخوت و مستی دارد.

اندر عجبم که چشم آن ماه ناخورده شراب چون شود مست

در حیرتم که چشمانِ آن زیبارویِ ماه‎‌چهره، چگونه بی‌آنکه جامی از شراب نوشیده باشد، چنین سرمست و گیراست.

نکته ادبی: ماه در ادبیاتِ کلاسیک استعاره از محبوبِ زیباست.

یا بر دل خسته چون زند تیر بی دست و کمان و قبضه و شست

چگونه است که او بدون داشتن دست، کمان، قبضه و زه‌گیر (شست)، تیرِ بلا را بر دلِ خسته‌ی من می‌زند؟

نکته ادبی: شست در قدیم ابزاری است که تیراندازان هنگام تیراندازی برای کشیدنِ زه استفاده می‌کردند.

بس کس که ز عشق غمزهٔ او زنار چهار کرد بر بست

بسیاری از عاشقان تنها به خاطرِ غمزه و نازِ او، از دین و آیینِ خود دست شستند و کفرِ عشق (زنار) را برگزیدند.

نکته ادبی: زنار بندی است که اهلِ ذمه (مسیحیان و یهودیان) به کمر می‌بستند و در شعرِ عرفانی نمادِ کفر و عشقِ زمینی است.

برد او دل عاشقان آفاق پیچند بر آن دو زلف چون شست

او دلِ عاشقانِ سراسرِ جهان را می‌رباید؛ همان عاشقانی که همچون قلابی بر دورِ زلف‌های پیچ‌درپیچِ او گرفتارند.

نکته ادبی: شست در اینجا ایهام دارد؛ هم به معنای انگشتِ شست و هم به معنای قلابِ ماهی‌گیری که استعاره از پیچشِ موست.

چون دانست او که فتنه بر خاست متواری شد به خانه بنشست

وقتی محبوب دانست که با زیبایی‌اش چه آشوبی در شهر به پا کرده، پنهان شد و در خانه نشست.

نکته ادبی: فتنه در اینجا به معنای آشوب و غوغایی است که زیباییِ بی‌حدِ محبوب به پا می‌کند.

یک شهر ازو غریو دارند زان نیست شگفت جای آن هست

تمامِ مردمِ شهر از دستِ او در هیاهو و فریادند؛ این جای تعجب ندارد، زیرا زیباییِ او چنین اقتضایی دارد.

نکته ادبی: غریو به معنای فریاد و هیاهو است.

دارند به پای دل ازو بند دارند به فرق سر ازو دست

عاشقان با تمامِ وجود اسیرِ عشقِ او هستند و سر در گروِ فرمانِ او دارند.

نکته ادبی: داشتنِ دست بر فرقِ سر کنایه از تسلیمِ محض بودن و پذیرفتنِ حکمِ اوست.

تا عزم جفا درست کرد او دست همه عاشقانش بشکست

زمانی که او تصمیم گرفت با عاشقان جفا کند، توانِ مقاومت را از همه‌ی آن‌ها گرفت و آن‌ها را در هم شکست.

نکته ادبی: بشکستنِ دستِ عاشقان کنایه از ناتوان کردن و سلبِ اختیار از آنان است.

آرایه‌های ادبی

مبالغه تیر زدن بدون کمان

شاعر با اغراقِ هنری بیان می‌کند که زیباییِ محبوب، قدرتی فراتر از ابزارهای جنگی دارد.

استعاره ماه

اشاره به زیبایی و درخششِ چهره‌ی محبوب.

ایهام شست

به معنای انگشتِ شست و همزمان قلابِ صید (کنایه از زلفِ پیچیده).

پارادوکس مستیِ چشم بدون شراب

تضادِ میانِ مستی (که معمولاً ناشی از شراب است) و نگاهِ طبیعیِ محبوب.