دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۷

سنایی
تا بدیدم بتکده بی بت دلم آتشکدست فرقت نامهربانی آتشم در جان ز دست
هر که پیش آید مرا گوید چه پیش آمد ترا بر فراق من بگرید گوید این مسکین شدست
ای فراق از من چه خواهی چون بنفروشی مرا جای دیگر ساز منزل نه جهان تنگ آمدست
تا مگر سنگین دلت را رحمت آید بر دلم سنگ را رحمت نباشد این حدیثی بیهدست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر اندوه عمیق و جان‌کاهِ عاشق در مواجهه با دوری از یار و بی‌اعتنایی اوست. شاعر در این قطعه، فراق را همچون نیرویی ویرانگر تصویر می‌کند که آرامش را از زندگی‌اش ربوده و جهان را برای او به مکانی تنگ و پر از رنج بدل کرده است.

تم اصلی این سروده‌ها، ناامیدی از نرم‌خویی معشوقی است که همچون سنگ، عاری از شفقت است. شاعر با پرسش‌های پیاپی از فراق و واگویه کردنِ وضعیتِ پریشانِ خویش نزد دیگران، تصویرِ عاشقی رنجور و تنها را ترسیم می‌کند که در نهایت، پوچی و بی‌حاصلیِ انتظار برای شفقتِ سنگ‌دلان را دریافته است.

معنای روان

تا بدیدم بتکده بی بت دلم آتشکدست فرقت نامهربانی آتشم در جان ز دست

از لحظه‌ای که بتکده‌ای را بی‌بت دیدم، دلم به آتشکده‌ای سوزان بدل شد. دوری از تو که نامهربانی کرده‌ای، جانم را در آتشِ حسرت و رنج فرو برده است.

نکته ادبی: آتشکده استعاره از قلب عاشق است که در دوریِ معشوق می‌سوزد و 'بت' نماد معشوق است که جای خالی او قلب را به جایگاهِ آتش بدل کرده است.

هر که پیش آید مرا گوید چه پیش آمد ترا بر فراق من بگرید گوید این مسکین شدست

هر کسی که به دیدارم می‌آید، از من می‌پرسد که چه بلایی بر سرت آمده است؟ و آنگاه که حالِ پریشانِ مرا می‌بینند، به خاطرِ فراقِ من اشک می‌ریزند و مرا انسانی بیچاره و از پا افتاده خطاب می‌کنند.

نکته ادبی: تکرار واژه 'گوید' در هر دو مصرع نشان‌دهنده همدردیِ اطرافیان و مشاهده‌یِ عینیِ زوالِ حالِ عاشق است.

ای فراق از من چه خواهی چون بنفروشی مرا جای دیگر ساز منزل نه جهان تنگ آمدست

ای فراق! تو از من چه می‌خواهی؟ حالا که مرا رها نمی‌کنی تا به آرامش برسم، دست‌کم برو و جای دیگری برای خود خانه بساز؛ مگر جهان آن‌قدر تنگ شده است که فقط باید در وجودِ من لانه کنی؟

نکته ادبی: تشخیص (شخصیت‌بخشی): شاعر فراق را همچون مهمانی ناخوانده و مزاحم خطاب قرار داده است که باید به جای دیگری نقل مکان کند.

تا مگر سنگین دلت را رحمت آید بر دلم سنگ را رحمت نباشد این حدیثی بیهدست

امید داشتم که شاید دلِ سنگِ تو، به حالِ دلم ترحم کند و نرم شود؛ اما این خیالی واهی بود، چرا که سنگ طبیعتی عاری از مهر دارد و انتظارِ رحم از سنگ، حرفی بیهوده و نامعقول است.

نکته ادبی: سنگین‌دلی استعاره از بی‌رحمی و بی‌عاطفگیِ معشوق است که در ادبیات کلاسیک بسیار به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره بتکده بی بت / آتشکده

تشبیه قلب به آتشکده‌ای که به خاطر نبودِ معشوق (بت) به جای عبادتگاه، به محل سوز و گداز تبدیل شده است.

تشخیص ای فراق از من چه خواهی

جان‌بخشی به مفهوم انتزاعی فراق و مخاطب قرار دادن آن به عنوان یک موجود مزاحم.

مراعات نظیر سنگ، سنگین‌دل، رحمت

استفاده از واژگانِ هم‌خانواده برای تأکید بر بی‌رحمی و سختیِ قلبِ معشوق.