دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۸

سنایی
تا نقش خیال دوست با ماست ما را همه عمر خود تماشاست
آنجا که جمال دلبر آمد والله که میان خانه صحراست
وانجا که مراد دل برآمد یک خار به از هزار خرماست
گر چه نفس هوا ز مشکست ورچه سلب زمین ز دیباست
هر چند شکوفه بر درختان چون دو لب دوست پر ثریاست
هر چند میان کوه لاله چون دیده میان روی حوراست
چون دولت عاشقی در آمد اینها همه از میانه برخاست
هرگز نشود به وصل مغرور هر دیده که در فراق بیناست
اکنون که ز باغ زاغ کم شد بلبل ز گل آشیانه آراست
بر هر سر شاخ عندلیبی ست زین شکر که زاغ کم شد و کاست
فریاد همی کند که باری امروز زمانه نوبت ماست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بازتابی از احوال عاشقی است که با حضورِ خیالِ محبوب، جهان برایش دگرگون شده است. در این دیدگاه، وقتی جان آدمی با یاد و جمالِ معشوق درآمیزد، تمام جلوه‌های فریبنده و ظاهری دنیا رنگ می‌بازد و ناچیز می‌شود. شاعر در اینجا، میانِ بودن با معشوق و دلبستگی به عوارضِ دنیوی، تقابلی عمیق ترسیم می‌کند.

در بخش پایانی، شاعر با استفاده از نمادهای طبیعت، گذار از رنجِ دوری و تیرگی (زاغ) به شادمانی و شکوفایی (بلبل) را تصویر می‌کند. او بر این باور است که چشمِ حقیقت‌بینِ عاشق، حتی در وصال نیز فریب ظاهر را نمی‌خورد و تنها دلبسته‌یِ حقیقتِ هستی است؛ با رفتنِ زاغِ اندوه، نوبتِ نغمه‌سرایی و سرورِ جان فرا می‌رسد.

معنای روان

تا نقش خیال دوست با ماست ما را همه عمر خود تماشاست

تا زمانی که تصویرِ دوست در ذهن و قلب من حضور دارد، گویی تمامِ عمرم در حال تماشایِ زیبایی‌های او هستم و لحظه‌ای از این لذت غافل نمی‌شوم.

نکته ادبی: نقش خیال در اینجا به معنای صورت و تصویری است که در ذهن از معشوق نقش بسته است.

آنجا که جمال دلبر آمد والله که میان خانه صحراست

در آنجایی که جلوه و جمالِ دلبر آشکار می‌شود، سوگند می‌خورم که حتی فضایِ بسته خانه نیز برای من به وسعتِ بیابانِ بی‌پایان گشوده و دلپذیر است.

نکته ادبی: صحرا در متون کهن نماد وسعت و گستردگی است که در تقابل با محدودیتِ خانه قرار گرفته است.

وانجا که مراد دل برآمد یک خار به از هزار خرماست

و در آنجایی که خواسته‌یِ دل به حقیقت می‌پیوندد، حتی یک خارِ کوچک در راهِ رسیدن به او، برای عاشق ارزشمندتر و شیرین‌تر از هزار خرما (نعمت‌های معمولی) است.

نکته ادبی: خار و خرما تضادِ معنایی برای نشان دادن برتریِ رنجِ راهِ عشق بر لذت‌های ظاهری دنیاست.

گر چه نفس هوا ز مشکست ورچه سلب زمین ز دیباست

اگرچه نفسِ بادِ بهاری بویِ مشک می‌دهد و اگرچه جامه‌هایِ زمین از پارچه‌های گران‌بها (دیبا) پوشیده شده است (همه این‌ها در برابرِ عشق هیچ‌اند).

نکته ادبی: سلب به معنای جامه و پوشش است و دیبا نوعی پارچه ابریشمیِ نفیس در ادبیات کهن محسوب می‌شده است.

هر چند شکوفه بر درختان چون دو لب دوست پر ثریاست

هرچند شکوفه‌هایی که بر روی درختان روییده، به اندازه لب‌های محبوب، زیبا و درخشان است.

نکته ادبی: ثریا در اینجا کنایه از درخشش و کثرتِ زیبایی و نور است که در بسیاری از اشعار کهن نمادِ زیباییِ ستارگان است.

هر چند میان کوه لاله چون دیده میان روی حوراست

و هرچند لاله‌هایی که میانِ کوه‌ها روییده‌اند، به زیباییِ چشمِ یک موجودِ بهشتی (حور) می‌مانند.

نکته ادبی: حور یا حوری در ادبیات عرفانی نماد زیباییِ مطلق و کمالِ جمال است.

چون دولت عاشقی در آمد اینها همه از میانه برخاست

اما زمانی که دولتِ عشق و پادشاهیِ محبت در وجودِ انسان پدیدار شد، تمام این جلوه‌های ظاهری از میانه برخاستند و دیگر اعتباری ندارند.

نکته ادبی: دولت در زبانِ کهن به معنایِ اقبال، رسیدنِ نوبتِ خوشبختی و غلبه است.

هرگز نشود به وصل مغرور هر دیده که در فراق بیناست

چشمی که سختی‌ها و رنج‌های دورانِ دوری و فراق را دیده است، هرگز به وصالِ سطحی مغرور نمی‌شود و حقیقت را می‌بیند.

نکته ادبی: بینا بودن در فراق، کنایه از بصیرت و آگاهیِ عمیقِ عاشق است که در سختی‌ها به دست آمده است.

اکنون که ز باغ زاغ کم شد بلبل ز گل آشیانه آراست

اکنون که سایه‌یِ شومِ زاغ (غم و ناامیدی) از باغِ جانِ ما دور شد، بلبلِ وجود، آشیانه‌یِ دل را با گُلِ عشق آراسته است.

نکته ادبی: زاغ در ادبیاتِ کهن نمادِ ناپاکی، شومی و زمستانِ بی‌روحی است و بلبل نمادِ روحِ شادمان و عاشق.

بر هر سر شاخ عندلیبی ست زین شکر که زاغ کم شد و کاست

بر رویِ هر شاخه‌ای، پرنده‌یِ عاشقی نغمه‌سرایی می‌کند؛ به پاسِ آنکه نحوست و اندوهِ زاغ از میان رفته است.

نکته ادبی: عندلیب همان بلبل است که در اینجا نمادِ عاشقِ سرگشته و نغمه‌خوانِ گلستانِ جان است.

فریاد همی کند که باری امروز زمانه نوبت ماست

و با فریاد می‌گوید که بالاخره، امروز نوبتِ شادمانی و زمانه‌یِ بهره‌مندیِ ما فرا رسیده است.

نکته ادبی: باری در اینجا قیدِ تأکید به معنای سرانجام و بالاخره است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) خار و خرما

تقابل میان سختیِ راه (خار) و شیرینیِ دنیا (خرما) برای نشان دادن اولویتِ عشق.

نمادگرایی (سمبولیسم) زاغ و بلبل

زاغ نماد اندوه، ناامیدی و زمستانِ سرد و بی‌روح؛ و بلبل نماد عشق، امید و بهارِ شکوفاییِ جان است.

تشبیه چون دو لب دوست

تشبیه زیبایی شکوفه‌های درخت به زیباییِ لب‌های معشوق.

مبالغه (اغراق) میان خانه صحراست

بزرگ‌نماییِ تأثیرِ حضورِ معشوق بر وسعتِ وجودیِ عاشق که باعث می‌شود فضای بسته و کوچک، به وسعتِ بیابان شود.