دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۶

سنایی
دوش مرا عشق تو ز جامه برانگیخت بی عدد از دیدگانم اشگ فرو ریخت
دست یکی کرد با صبوری و خوابم آن ز دل از دو دیده یکسر بگریخت
باد جدا کرد زلفکان تو از هم مشک سیه با گل سپید برآمیخت
مشک همی بیخت زلف تو همه شب دوش اشگ همی بیختم چو مشک همی بیخت
بس بود این باد سرد باده نخواهم کش دل مسکین به دام ذره در آویخت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده بازتابی از بی‌آرامی و تلاطم روحی شاعر در بندِ عشق است که از شب‌زنده‌داری و گریه آغاز می‌شود و به ستایش زیبایی ملموس معشوق و در نهایت به نوعی انزوای عاشقانه می‌رسد. شاعر در این قطعه، گویی در حال گذر از تلاطم‌های درونی و مواجهه با زیبایی معطر معشوق است که او را از هرگونه تسلای بیرونی نظیر شراب، بی‌نیاز می‌کند.

فضا و اتمسفر این شعر، آکنده از حسرت، سوز و گداز و تصویرپردازی‌های دقیق از تضاد میان تاریِ زلف و روشنیِ چهره است که در کنارِ بی‌خوابیِ شاعر، تصویری دردمندانه از عاشقی را به دست می‌دهد.

معنای روان

دوش مرا عشق تو ز جامه برانگیخت بی عدد از دیدگانم اشگ فرو ریخت

دیشب، عشق تو مرا از بستر آسایش بیرون کشید و آرامشم را برهم زد؛ در پی آن، اشک‌هایم بی‌شمار از چشمانم سرازیر شد.

نکته ادبی: جامه برانگیختن کنایه از برهم زدن آرامش و برون‌شدن از حالت سکون و خواب است.

دست یکی کرد با صبوری و خوابم آن ز دل از دو دیده یکسر بگریخت

صبر و خواب با یکدیگر همدست شدند تا به سراغم نیایند؛ در نتیجه، تمامِ آرامش از دلم و خواب از چشمانم یکباره گریخت.

نکته ادبی: دست یکی کردن کنایه از همدستی و تبانی علیه شخص است.

باد جدا کرد زلفکان تو از هم مشک سیه با گل سپید برآمیخت

نسیم، زلف‌های تو را پریشان و پراکنده کرد؛ این تارهای سیاه و خوش‌بو (مشک) با چهره سپید و درخشانت درهم آمیخت.

نکته ادبی: مشک استعاره از موی سیاه و گل سپید استعاره از رخسار زیباست.

مشک همی بیخت زلف تو همه شب دوش اشگ همی بیختم چو مشک همی بیخت

تمامِ شب گذشته، از زلف تو عطر مشک در فضا پراکنده می‌شد و من نیز همزمان، اشک‌هایم را می‌افشاندم؛ گویی همان‌طور که تو مشک می‌افشاندی، من نیز اشک می‌باریدم.

نکته ادبی: بیختن در اینجا به معنای افشاندن و پراکندن است که تکرار آن تناسب زیبایی میان عطر زلف و اشک چشم ایجاد کرده است.

بس بود این باد سرد باده نخواهم کش دل مسکین به دام ذره در آویخت

سرمای این باد پاییزی برای اندوهگین کردن من کافی است و دیگر نیازی به شراب ندارم، چرا که دل بیچاره من در دامِ عشق گرفتار شده است.

نکته ادبی: ذره در اینجا نمادی از نفوذ عشق در کوچک‌ترین اجزای وجود یا کمترین نشانه از محبوب است.

آرایه‌های ادبی

استعاره مشک سیه

استعاره از موی سیاه و خوش‌بوی معشوق.

استعاره گل سپید

استعاره از چهره روشن و سپید معشوق.

تشخیص (جان‌بخشی) دست یکی کرد با صبوری و خوابم

نسبت دادن عملِ همدستی و تبانی به مفاهیم انتزاعیِ صبر و خواب.

مراعات نظیر مشک و گل

همنشینی واژگانی که بر زیبایی و رنگ‌پردازی دلالت دارند.