دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۲

سنایی
ما باز دگر باره برستیم ز غمها در بادیهٔ عشق نهادیم قدمها
کندیم ز دل بیخ هواها و هوسها دادیم به خود راه بلاها و المها
اول به تکلف بنوشتیم کتبها و آخر ز تحیر بشکستیم قلمها
لبیک زدیم از سر دعوی چو سنایی بر عقل زدیم از جهت عجز رقمها
اسباب صنمهاست چو احرام گرفتیم در شرط نباشد که پرستیم صنمها

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تصویرگرِ گذارِ سالک از دلبستگی‌های دنیوی و دانش‌های متکی بر عقلِ جزوی به سوی مقامِ تسلیم و حیرتِ عرفانی است. شاعر با زبانی صریح بیان می‌کند که ورود به وادی عشق، نیازمندِ کندنِ ریشه‌های هوس و پذیرشِ داوطلبانه دشواری‌های این راه است.

در ادامه، سنایی به ناکارآمدیِ دانش‌هایِ اکتسابی و عقلِ استدلالی در برابرِ حقیقتِ مطلق اشاره می‌کند و سرانجامِ این مسیر را رسیدن به نوعی حیرتِ مقدس و رهایی از بندِ بت‌هایِ پنهانِ درون می‌داند؛ گویی سالک با احرام بستن در حریمِ حق، دیگر نمی‌تواند به پرستشِ خواهش‌های نفسانی بازگردد.

معنای روان

ما باز دگر باره برستیم ز غمها در بادیهٔ عشق نهادیم قدمها

ما دوباره از قید و بند غم‌های دنیوی رهایی یافتیم و با گام‌هایی استوار، پا به بیابان بی‌پایان عشق نهادیم.

نکته ادبی: بادیه در اینجا استعاره از مسیرِ دشوار و بی‌کرانِ سلوکِ عرفانی است که بر خلافِ جاده‌های هموار، ناامن و پرخطر است.

کندیم ز دل بیخ هواها و هوسها دادیم به خود راه بلاها و المها

ریشه‌های خواهش‌های نفسانی و آرزوهای دنیوی را از دلمان بیرون کشیدیم و به جای آن، آغوش خود را برای پذیرش رنج‌ها و سختی‌های مسیر حقیقت گشودیم.

نکته ادبی: بیخ کندن کنایه از ریشه‌کن کردن و از بین بردنِ کاملِ یک صفت یا عادت است.

اول به تکلف بنوشتیم کتبها و آخر ز تحیر بشکستیم قلمها

در آغاز راه، با زحمت و مشقت فراوان به تدوین کتاب‌ها و گردآوری دانش پرداختیم، اما در نهایت، در برابر عظمتِ عشق و حیرتِ ناشی از آن، قلم‌های خود را شکستیم و ناتوانی عقل را پذیرفتیم.

نکته ادبی: تکلف به معنای به رنج افکندن خویش برای کاری است؛ در اینجا اشاره به علم‌آموزیِ نظری دارد که در برابر شهودِ قلبی، ناکارآمد جلوه می‌کند.

لبیک زدیم از سر دعوی چو سنایی بر عقل زدیم از جهت عجز رقمها

همانند من (سنایی)، از سرِ غرور و ادعایِ اولیه، ندایِ عشق را پاسخ دادیم، اما در پایان به دلیل ناتوانی در درکِ حقیقتِ آن، عقل و استدلالِ خود را کنار گذاشتیم.

نکته ادبی: دعوی به معنای ادعایِ خامِ اولیه است که سالکِ مبتدی دارد؛ رقم زدن بر عقل، کنایه از حکم به ناتوانی و کنار گذاشتنِ استدلال است.

اسباب صنمهاست چو احرام گرفتیم در شرط نباشد که پرستیم صنمها

هنگامی که لباس احرام (نماد بندگی و زهد) بر تن کردیم، تمامِ اسباب و علایقِ دنیوی برای ما حکم بت را پیدا کردند؛ بنابراین، روا نیست که در چنین مقامِ مقدسی، دوباره به پرستشِ آن بت‌ها بازگردیم.

نکته ادبی: احرام در اینجا نمادِ نیتِ خالص برای ورود به حریمِ الهی و ترکِ علایقِ دنیوی است؛ صنم در اینجا به هر چیزی غیر از خداوند اطلاق می‌شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره بادیهٔ عشق

تشبیه مسیر عشق به بیابانی وسیع و خطرناک که پیمودن آن دشوار است.

تضاد و تناسب نوشتیم کتبها - شکستیم قلمها

تقابلِ میانِ عالمِ استدلال (نوشتن) و عالمِ حیرت (شکستن قلم) برای نشان دادنِ ناکارآمدیِ علمِ رسمی.

نمادگرایی احرام

بهره‌گیری از مناسک حج برای نشان دادنِ مرحله‌یِ ترکِ تعلقات و ورود به ساحتِ مقدسِ معنوی.

کنایه بیخ کندن

کنایه از ریشه‌کن کردن و نابودیِ کاملِ خواهش‌های نفسانی.