دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۱۹

سنایی
ای همه خوبی در آغوش شما قبلهٔ جانها بر و دوش شما
ای تماشاگه عقل نور پاش در میان لعل خاموش شما
وی امانت جای چرخ سبز پوش بر کران چشمهٔ نوش شما
آهوان در بزم شیران در شکار بندهٔ آن خواب خرگوش شما
آب مشک و باد عنبر برد پاک بوی شمشاد قصب پوش شما
کار ما کردست در هم چون زره جوشن مشکین پر جوش شما
چند خواهد گفت ما را نوش نوش آن لب نوشین می نوش شما
چندمان چون چشم خود خواهید مست ای به بی هوشی همه هوش شما
صد چو او در عاشقیها باشدی همچو او حیران و مدهوش شما
حلقه چون دارند بر چشمش جهان ای سنایی حلقه در گوش شما
چون سنایی عاشقی تا کی بود با چنین یاری فراموش شما

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیم‌گرِ جایگاه بلند و بی‌بدیلِ معشوق در پیشگاهِ جانِ عاشق است. شاعر با استفاده از تصاویرِ درخشان و استعاراتِ فاخر، معشوق را کانونِ هستی، مقصدِ نگاهِ عقل و قبله‌گاهِ جان‌ها معرفی می‌کند. فضا، سرشار از حیرت و ستایش است؛ جایی که زیباییِ معشوق، حتی عقلِ هوشیار را نیز به سرگشتگی وامی‌دارد.

در ادامه، شاعر به تقابلِ میانِ اشتیاقِ بی‌پایانِ عاشق و بی‌توجهیِ دلفریبانه و استغنای معشوق می‌پردازد. این قصیده، شرحی است بر تسلیمِ مطلقِ عاشق؛ آنجا که سنایی حتی فراموش‌شدن توسطِ محبوب را نیز دلیلی بر بزرگیِ او می‌داند و با پذیرشِ نمادینِ بندِ بندگی (حلقه در گوش)، سرنوشتِ محتومِ عاشقِ صادق را در هم‌نشینی با رنجِ عشق، زیبا و افتخارآمیز توصیف می‌کند.

معنای روان

ای همه خوبی در آغوش شما قبلهٔ جانها بر و دوش شما

همه زیبایی‌های جهان در آغوش تو گرد آمده است و وجودِ تو، تکیه‌گاه و قبله‌ای است که جان‌های مشتاق به سمت آن رو کرده‌اند.

نکته ادبی: قبله جان‌ها استعاره از معشوق است که هدف نهایی عاشق برای رسیدن به کمال است.

ای تماشاگه عقل نور پاش در میان لعل خاموش شما

ای کسی که لب‌های خاموشت، مکانی است برای تماشای عقلِ روشن‌بین و درخشان؛ حتی عقل نیز در برابر سکوتِ لب‌های تو حیران و مجذوب است.

نکته ادبی: لعل استعاره از لب‌های سرخ و گران‌بهای معشوق است.

وی امانت جای چرخ سبز پوش بر کران چشمهٔ نوش شما

ای آنکه آسمانِ نیلگون، بارِ امانتِ عشقِ تو را بر دوش می‌کشد، جایگاهِ تو در کنارِ چشمه‌ای است که گوارایی و شیرینیِ آن مایه حیات است.

نکته ادبی: چرخ سبزپوش اشاره به آسمان دارد که در ادبیات کهن به پوششِ سبزِ کنایی متصف می‌شود.

آهوان در بزم شیران در شکار بندهٔ آن خواب خرگوش شما

در مجلسِ باشکوهِ تو، حتی آهوانِ ناتوان نیز جسارتِ شیران را می‌یابند و در شکارِ توجهِ تو هستند، و همه بنده و اسیرِ خوابِ عمیق و آرامِ تو شده‌اند.

نکته ادبی: خواب خرگوش اصطلاحی است برای خواب سنگین و عمیق که کنایه از بی‌خبری و آرامشِ کامل معشوق است.

آب مشک و باد عنبر برد پاک بوی شمشاد قصب پوش شما

عطرِ خوشِ اندامِ بلند و کشیده تو که با جامه‌های ظریف پوشیده شده، آنچنان دلپذیر است که بوی خوشِ مشک و عطرِ عنبر در برابرِ آن، ناچیز و بی‌ارزش است.

نکته ادبی: قصب نوعی پارچه نازک و سفید است که برای توصیف لطافت اندام استفاده شده است.

کار ما کردست در هم چون زره جوشن مشکین پر جوش شما

آن هیبت و جوش و خروشی که در وجودِ توست، کار و بارِ ما را همچون حلقه‌های زره در هم پیچیده و سردرگم کرده است.

نکته ادبی: جوشن به معنای زره است و در هم پیچیده شدنِ کار به حلقه‌های زره تشبیه شده است.

چند خواهد گفت ما را نوش نوش آن لب نوشین می نوش شما

آن لب‌های شیرین و شراب‌گونه تو، تا کی ما را به نوشیدنِ جرعه‌های عشق دعوت می‌کند؟ این دعوتِ همیشگی، بی‌قرارمان کرده است.

نکته ادبی: نوشِ نوش تکرار برای تأکید بر شیرینی و دعوتِ مستمر به عشق است.

چندمان چون چشم خود خواهید مست ای به بی هوشی همه هوش شما

ای کسی که در عینِ بی‌هوشی و مستیِ ظاهری، صاحبِ تمامِ خرد و دانایی هستی، تا کی می‌خواهی ما را مانندِ چشمانِ خودت مست و بی‌قرار نگاه داری؟

نکته ادبی: تناقض میانِ بی‌هوشی و هوش، نشان‌دهنده عالمِ مستیِ عرفانی است که برتر از عقلِ جزئی است.

صد چو او در عاشقیها باشدی همچو او حیران و مدهوش شما

صد نفر که در عشق و عاشقی سرآمد باشند، باز هم در برابرِ بزرگیِ تو، حیران و سرگشته و مدهوش خواهند ماند.

نکته ادبی: اشاره به عمومیتِ تأثیرِ زیباییِ معشوق بر همه عاشقان دارد.

حلقه چون دارند بر چشمش جهان ای سنایی حلقه در گوش شما

ای سنایی، وقتی تمامِ جهان در برابرِ معشوق، مانندِ برده‌ای است که حلقه بندگی بر گوش دارد، تو نیز این حلقه بندگی را در گوش جانِ خود بپذیر.

نکته ادبی: حلقه در گوش کنایه از بنده و مطیعِ محض بودن است.

چون سنایی عاشقی تا کی بود با چنین یاری فراموش شما

تا کی می‌توان مانندِ سنایی، با وجودِ چنین معشوقی که عاشقش را به فراموشی سپرده و به او توجهی ندارد، همچنان در راهِ عشق پایداری کرد؟

نکته ادبی: تخلص شاعر که در آن با لحنی گله‌آمیز، وضعیتِ خود را بیان می‌کند.

آرایه‌های ادبی

استعاره قبله جان‌ها

اشاره به معشوق به عنوان مقصد و کانون توجهِ روحانی عاشقان.

تشبیه کار ما کردست در هم چون زره

تشبیه آشفتگی و سردرگمیِ زندگیِ عاشق به گره‌های حلقه‌های زره.

متناقض‌نما (پارادوکس) ای به بی هوشی همه هوش شما

جمع بستنِ بی‌هوشی و هوشمندی در وصفِ معشوق برای نشان دادن مرتبه والای او.

کنایه حلقه در گوش

نمادی از بندگی و تسلیمِ مطلقِ عاشق در برابرِ معشوق.

مراعات نظیر آب مشک و باد عنبر

به کار بردنِ کلماتِ مرتبط با عطر و بوی خوش در یک بیت برای تقویت فضا.