دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۱۸

سنایی
مرحبا مرحبا برای هلالا آسمان را نمای کل کمالا
چند ازین پرده ز آفتاب برون آی جان ما را بخر ز دست خیالا
اندر آی اندر آی تا بشناسیم از جمال تو حال را ز محالا
ای همه روی بر خرام به منظر تا رهد دیده زین شب همه خالا
اشهب صبح در گریزد از شرم چون بجنبد ز ابلق تو دوالا
روشنی را نشان به اوج شرف بر تیرگی را فگن به برج و بالا
ای ز پرده زمانه آمده اینجا مرحبا مرحبا تعالی تعالا
عقل و دینمان ببر تراست مباحا جان و دلمان ببر تراست حلالا
تا سنایی چو دید گوید ای مه حبذا و جهک المبارک فالا

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سروده‌ای پرشور در استقبال از طلوع یک جلوه نورانی است که شاعر آن را به هلال ماه تشبیه کرده است. فضای شعر، آکنده از شادی، اشتیاق و ستایش است و گویی نویسنده در مواجهه با حقیقتی قدسی یا وجودی تعالی‌یافته، می‌کوشد با دعوتی پرطمطراق، او را از پشت پرده‌های هستی به صحنه جانِ مشتاق خود فرابخواند.

سنایی در این ابیات با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های پویا و بهره‌گیری از نمادهای طبیعت، جدال میان تاریکی (جهل و وهم) و روشنایی (حقیقت و کمال) را به تصویر می‌کشد. او در نهایت با تسلیم کامل عقل و جان در برابر این حضور مبارک، غزل را به اوج ستایش و اعتراف به بزرگی این وجود قدسی می‌رساند.

معنای روان

مرحبا مرحبا برای هلالا آسمان را نمای کل کمالا

خوش آمدی، خوش آمدی ای که همچون هلال ماه طلوع کرده‌ای؛ آسمان با حضور تو تمام کمال و زیبایی‌اش را به نمایش می‌گذارد.

نکته ادبی: هلال استعاره از چهره درخشان یا ظهور یار است که همچون ماه نو می‌درخشد.

چند ازین پرده ز آفتاب برون آی جان ما را بخر ز دست خیالا

تا کی می‌خواهی پشت پرده خورشید پنهان بمانی؟ از پشت این حجاب بیرون بیا و جان ما را از چنگال اوهام و خیالات نجات بده.

نکته ادبی: خیال در عرفان به معنای پندارها و تصورات باطلی است که مانع رسیدن به حقیقت می‌شود.

اندر آی اندر آی تا بشناسیم از جمال تو حال را ز محالا

وارد شو و به حریم ما قدم بگذار تا بتوانیم با دیدن زیبایی تو، حقیقتِ حال را از امور ناممکن و واهی تشخیص دهیم.

نکته ادبی: تضاد میان حال (حقیقت) و محال (آنچه غیرواقعی و دست‌نیافتنی است) به خوبی ترسیم شده است.

ای همه روی بر خرام به منظر تا رهد دیده زین شب همه خالا

ای که سراپایت جلوه زیبایی است، به سوی منظره بیا و خود را نشان بده تا چشمان ما از این شبِ تاریکِ جهل و تیرگی رهایی یابد.

نکته ادبی: خال در اینجا کنایه از تیرگی، سیاهی یا موانع کوچک اما متعدد بر سر راه بینایی است.

اشهب صبح در گریزد از شرم چون بجنبد ز ابلق تو دوالا

اسب خاکستریِ سپیده صبح، از شرمِ زیباییِ تو می‌گریزد، هنگامی که اسب ابلق (دو رنگ) تو به حرکت در می‌آید و جلوه‌گری می‌کند.

نکته ادبی: اشهب به معنای اسب خاکستری است که در اینجا نماد نور کم‌رنگ صبحگاهی است و ابلق نماد تجلی درخشان‌تر یار است.

روشنی را نشان به اوج شرف بر تیرگی را فگن به برج و بالا

نور و روشنی را به اوج عزت و شرف برسان و تیرگی و تاریکی را به اعماق پستی و فراموشی افکن.

نکته ادبی: تضاد میان اوج شرف و برج و بالا برای نشان دادن پیروزی مطلق نور بر ظلمت است.

ای ز پرده زمانه آمده اینجا مرحبا مرحبا تعالی تعالا

ای کسی که از ورای پرده زمانه به این جهان آمده‌ای، خوش آمدی، خوش آمدی؛ وجود تو والا و برتر است.

نکته ادبی: تعالی تعالا خطاب به مقام والای معشوق یا پیر معنوی است.

عقل و دینمان ببر تراست مباحا جان و دلمان ببر تراست حلالا

عقل و دین ما را ببر که برای تو رواست؛ جان و دل ما را نیز صاحب شو که برایت حلال و مجاز است.

نکته ادبی: استفاده از واژگان فقهی (مباح و حلال) در سیاق عرفانی برای نشان دادن تسلیم کامل شاعر است.

تا سنایی چو دید گوید ای مه حبذا و جهک المبارک فالا

وقتی سنایی این جلوه را دید، می‌گوید: ای ماه من، چه چهره مبارک و چه فال خوش‌یمنی داری.

نکته ادبی: حبذا به معنای آفرین و چه خوش است؛ اشاره مستقیم شاعر به تخلص خود (سنایی) در پایان است.

آرایه‌های ادبی

استعاره هلال

تشبیه چهره یار یا حقیقت معنوی به ماه نو که نشان از تازگی، درخشش و طلوع است.

تضاد روشنی و تیرگی

تقابل میان نور و ظلمت برای نشان دادن تفاوت میان حقیقت و وهم.

کنایه اشهب و ابلق

استفاده از اسب‌ها به عنوان نمادهایی برای نمایش تفاوت مراتب نور و روشنایی.