دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۱۷

سنایی
ای به بر کرده بی وفایی را منقطع کرده آشنایی را
بر ما امشبی قناعت کن بنما خلق انبیایی را
ای رخت بستده ز ماه و ز مهر خوبی و لطف و روشنایی را
زود در گردنم فگن دلقی برکش این رومی و بهایی را
چنگی و بربطی به گاه نشاط جمله یاری دهند نایی را
با چنان روی و با چنان زلفین منهزم کرده ای ختایی را
آتشی نزد ماست خیز و بیار آبی و خاکی و هوایی را
بار ندهند نزد ما به صبوح هیچ بیگانهٔ مرایی را
چون بود یار زشت پر معنی چکنم جور هر کجایی را
چو شدی مست جای خواب بساز وز میان بانگ زن سنایی را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از مضامین عرفانی و عاشقانه است که در آن شاعر (سنایی)، ضمن گله از دوری و بی‌وفاییِ معشوق، او را به حضوری ناب و بی‌تکلف فرا می‌خواند. فضای حاکم بر شعر، فضایی صوفیانه است که در آن «دل‌بستگی به ظواهر دنیوی» در تقابل با «عشقِ حقیقی و معرفتِ باطنی» قرار می‌گیرد. شاعر با زبانی نمادین، خواستار رهایی از قیدوبندهای مادی و رسیدن به حالی است که در آن ریاکاری و دوستی‌های سطحی جایگاهی ندارد.

مفهوم اصلی این اثر، دعوت به تجرد و زهدِ عاشقانه است؛ آنجا که شاعر با استفاده از نمادهایی نظیر «دلق» و «آتش»، برتریِ معنایِ نهفته در یار را بر زیبایی‌های ظاهریِ دنیوی (مانند پارچه‌های رومی و بهایی) فریاد می‌زند. این شعر ترسیم‌گرِ احوالِ عاشقی است که در طلبِ وصال، خود را از تعلقاتِ دنیا جدا کرده و در آستانهٔ مستیِ معنوی، حقیقت را در وجودِ خویش جست‌وجو می‌کند.

معنای روان

ای به بر کرده بی وفایی را منقطع کرده آشنایی را

ای که بی‌وفایی را در آغوش کشیده و پیشه کرده‌ای و رشتهٔ دوستی و مودت را با من گسسته‌ای.

نکته ادبی: «به بر کردن» کنایه از انتخاب کردن و در بر گرفتن صفتی است.

بر ما امشبی قناعت کن بنما خلق انبیایی را

امشب به حضور در جمعِ ما قناعت کن و جلوه و خویِ پیامبرگونه و الهیِ خود را بر ما آشکار ساز.

نکته ادبی: «خلق انبیایی» اشاره به خوی و خصلت والا و الهی دارد که در عرفان، نمادِ کمالِ انسانی است.

ای رخت بستده ز ماه و ز مهر خوبی و لطف و روشنایی را

ای که زیبایی و درخشندگیِ چهره‌ات، ماه و خورشید را تحت‌الشعاع قرار داده و فروغِ آن‌ها را ربوده است.

نکته ادبی: «بستده» به معنای ستانده و ربوده است؛ اشاره به غلبه زیبایی معشوق بر زیباییِ طبیعت.

زود در گردنم فگن دلقی برکش این رومی و بهایی را

سریعاً لباس درویشی (دلق) را بر تنم بپوشان و این پارچه‌های گران‌قیمتِ رومی و پرزرق‌وبرق را از تنم بیرون کن.

نکته ادبی: «رومی و بهایی» استعاره از لباس‌های گران‌بها و اشرافی است که نماد تعلقات دنیوی است.

چنگی و بربطی به گاه نشاط جمله یاری دهند نایی را

در هنگامِ نشاط و سرور، صدایِ چنگ و بربط، همه در خدمت و همراهیِ نوایِ نی‌نوازی (روحِ نالان) هستند.

نکته ادبی: «نایی» به معنای نی‌نواز است که نمادِ روحِ عاشق و نالان در ادبیات عرفانی است.

با چنان روی و با چنان زلفین منهزم کرده ای ختایی را

با چنان چهره و زلفِ دلفریبی که داری، زیباییِ خوبرویانِ سرزمینِ ختای (چین) را شکست داده و در هم شکسته ای.

نکته ادبی: «ختایی» در ادبیات فارسی نمادِ نهایتِ زیبایی و ظرافت بوده است.

آتشی نزد ماست خیز و بیار آبی و خاکی و هوایی را

آتشی از عشقِ الهی نزدِ ماست؛ برخیز و عناصرِ چهارگانه (آب و خاک و هوا) را نزدِ ما بیاور تا در این آتشِ عشق فنا شوند.

نکته ادبی: اشاره به کیمیایِ عشق که عناصرِ مادی را به نورِ معنوی تبدیل می‌کند.

بار ندهند نزد ما به صبوح هیچ بیگانهٔ مرایی را

در مجلسِ صبحگاهیِ ما (مجلسِ میِ معرفت)، به هیچ بیگانه و شخصِ دورو و ریاکاری اجازهٔ ورود داده نمی‌شود.

نکته ادبی: «صبوح» میِ صبحگاهی است و در عرفان به معنایِ فیضِ الهی در آغازِ بیداریِ روح.

چون بود یار زشت پر معنی چکنم جور هر کجایی را

وقتی یارِ ما با وجودِ ظاهرِ غیرمتعارف، دارای معنا و باطنِ زیباست، چرا باید از سرزنش‌هایِ بی‌جایِ این و آن رنج ببرم؟

نکته ادبی: تضاد بین «زشت» (ظاهر) و «پر معنی» (باطن) محورِ اصلیِ این بیت است.

چو شدی مست جای خواب بساز وز میان بانگ زن سنایی را

هنگامی که از میِ معرفت مست شدی، جایگاهی برای آسودن فراهم کن و در میانِ این حال، نامِ سنایی را با بانگ بلند فریاد بزن.

نکته ادبی: تخلص شاعر در پایان که نشان‌دهندهٔ کمالِ حالِ عرفانی است.

آرایه‌های ادبی

نمادگرایی دلق

نمادِ فقرِ اختیاری و دوری از تعلقاتِ مادی در مقابلِ لباس‌های فاخر.

تضاد زشت پر معنی

تقابل بین ظاهرِ غیرجذاب و باطنِ غنی و زیبا که نشان‌دهندهٔ دیدگاهِ عارفانه است.

مراعات نظیر آب و خاک و هوا

اشاره به عناصرِ چهارگانهٔ سازندهٔ عالمِ مادی که در کنارِ آتش (عنصر پنجم) قرار گرفته‌اند.

اغراق بستده از ماه و مهر

بزرگ‌نماییِ زیباییِ چهرهٔ معشوق به قدری که درخشندگیِ خورشید و ماه را ناچیز جلوه می‌دهد.