دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۱۴

سنایی
ساقیا دانی که مخموریم در ده جام را ساعتی آرام ده این عمر بی آرام را
میر مجلس چون تو باشی با جماعت در نگر خام در ده پخته را و پخته در ده خام را
قالب فرزند آدم آز را منزل شدست انده پیشی و بیشی تیره کرد ایام را
نه بهشت از ما تهی گردد نه دوزخ پر شود ساقیا در ده شراب ارغوانی فام را
قیل و قال بایزید و شبلی و کرخی چه سود کار کار خویش دان اندر نورد این نام را
تا زمانی ما برون از خاک آدم دم زنیم ننگ و نامی نیست بر ما هیچ خاص و عام را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتابی از اندیشه‌های عرفانی است که در آن شاعر با زبانی نمادین، از تلاطم و اضطرابِ بی‌پایانِ حیات دنیوی سخن می‌گوید و برای رهایی از این بندها، به شرابِ آگاهی و عشقِ الهی پناه می‌برد. او انسان را گرفتارِ آز و حرص می‌بیند که همواره در پیِ فزونی است و همین دغدغه‌ها، زندگی را بر او تیره کرده است.

نگاهِ شاعر به مفاهیمِ مذهبی و عرفانی، نگاهی است از سرِ استغنا؛ او به جای تکیه بر نام‌های بزرگان یا ترس از بهشت و دوزخ، بر تجربه مستقیم و درونی تأکید دارد. از دیدگاه او، برای رسیدن به حقیقت، باید از پوسته ظواهر و القاب و اعتبارات دنیوی (ننگ و نام) گذر کرد و به اصالتِ وجودِ خویش بازگشت.

معنای روان

ساقیا دانی که مخموریم در ده جام را ساعتی آرام ده این عمر بی آرام را

ای ساقی، تو خود آگاهی که ما تشنه و بی‌قرارِ حقیقتیم؛ پس آن جام معرفت را به ما بنوشان و به این عمر پر از اضطراب و ناآرامی ما، لحظه‌ای آرامش ببخش.

نکته ادبی: واژه "مخمور" در اینجا به معنای کسی است که از عشق الهی بی‌بهره مانده و در خمارِ دوری از حقیقت به سر می‌برد.

میر مجلس چون تو باشی با جماعت در نگر خام در ده پخته را و پخته در ده خام را

چون تو راهبر و پیرِ این جمع هستی، با درایت به پیروان بنگر؛ آن‌که ناپخته است را با کمالِ تو پخته کن و آن‌که پخته است را با بی‌تعلقیِ تو به حالتِ رهایی بازگردان.

نکته ادبی: اشاره به روش‌های تربیتی پیران عرفانی دارد که برای هر مرید بر اساس ظرفیتش راهکار متفاوتی ارائه می‌دادند.

قالب فرزند آدم آز را منزل شدست انده پیشی و بیشی تیره کرد ایام را

جسمِ انسان به جایگاهی برای حرص و طمع تبدیل شده است و همین نگرانی از کم و زیاد شدنِ داشته‌ها، روزگارِ ما را تیره و تار کرده است.

نکته ادبی: منظور از "قالب فرزند آدم"، پیکر مادی انسان است که اسیر هواهای نفسانی شده است.

نه بهشت از ما تهی گردد نه دوزخ پر شود ساقیا در ده شراب ارغوانی فام را

نه با ترکِ ما بهشت خالی می‌شود و نه دوزخ پر می‌گردد؛ پس ای ساقی، بدونِ واهمه از قضاوت‌ها، آن شرابِ سرخ‌فام (عشقِ ناب) را به ما بنوشان.

نکته ادبی: شاعراینجا نگاهی جسورانه به مقوله بهشت و جهنم دارد و بر استغنای خداوند از اعمالِ ظاهری تأکید می‌کند.

قیل و قال بایزید و شبلی و کرخی چه سود کار کار خویش دان اندر نورد این نام را

این همه بحث و جدل درباره گفتار و رفتارِ عارفانی چون بایزید و شبلی و کرخی چه فایده‌ای دارد؟ تو باید کارِ خویش را انجام دهی و از بندِ نام و عنوان و شهرتِ دیگران رها شوی.

نکته ادبی: نام‌های ذکر شده، از بزرگان عرفانِ کلاسیک هستند که شاعر از تقلیدِ صرف از آنها نهی می‌کند.

تا زمانی ما برون از خاک آدم دم زنیم ننگ و نامی نیست بر ما هیچ خاص و عام را

تا زمانی که ما از قیدِ خاکِ تن و تعلقاتِ دنیوی فراتر رفته و روحی آزاد داریم، هیچ ننگ یا شهرتی برای ما – چه خواص و چه عوام – معنا ندارد.

نکته ادبی: منظور از "برون از خاک آدم دم زدن"، تعالی از مرتبه خاکی و مادیِ انسان است.

آرایه‌های ادبی

استعاره جام / شراب

اشاره به آگاهی، عشق الهی و حالِ خوشِ عرفانی که موجبِ بی‌خودی و رهایی می‌شود.

تضاد خام و پخته

بیانگر دو مرتبه سلوک عرفانی (ناپختگیِ نفس و پختگیِ جان).

تلمیح بایزید، شبلی، کرخی

اشاره به عارفان مشهور قرون اولیه اسلام که نمادهای عرفانِ مکتوب و سنت‌گرا هستند.

واج‌آرایی/سجع قیل و قال

به معنای هیاهو و بحث‌های بی‌حاصل علمی و کلامی که مانعِ رسیدن به حقیقتِ شهودی است.