دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۱۳

سنایی
ساقیا دل شد پر از تیمار پر کن جام را بر کف ما نه سه باده گردش اجرام را
تا زمانی بی زمانه جام می بر کف نهیم بشکنیم اندر زمانه گردش ایام را
جان و دل در جام کن تا جان به جام اندر نهیم همچو خون دل نهاده ای پسر صد جام را
دام کن بر طرف بام از حلقه های زلف خویش چون که جان در جام کردی تنگ در کش جام را
کاش کیکاووس پر کن زان سهیل شامیان زیر خط حکم درکش ملک زال و سام را
چرخ بی آرام را اندر جهان آرام نیست بند کن در می پرستی چرخ بی آرام را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با بهره‌گیری از نمادهای کلاسیک شعر عرفانی همچون «ساقی»، «جام» و «می»، فضایی مشتاقانه و پرشور برای رهایی از بندهای دنیوی و زمان‌مند را ترسیم می‌کنند. شاعر در پی آن است که با غرق شدن در جذبه‌ی عشق الهی، از رنج‌های برخاسته از گذر زمان و اضطراب‌های دنیای فانی عبور کند.

در این مسیر، او «دل و جان» را به مثابه‌ی بهایی برای رسیدن به سکون و آرامشِ ازلی تقدیم می‌کند. تقابل میان بی‌قراری جهان (چرخ گردون) و قرارِ موجود در نوشیدن از جام معرفت، بن‌مایه‌ی اصلی این اثر است که با تلمیحات اسطوره‌ای، بر عظمت و تعالی این تجربه معنوی تأکید می‌ورزد.

معنای روان

ساقیا دل شد پر از تیمار پر کن جام را بر کف ما نه سه باده گردش اجرام را

ای ساقی، قلب من سرشار از اندوه و نگرانی است؛ پس جام شراب (معرفت) را لبریز کن و آن شراب را به دست من بده تا گردش افلاک و گردش ایام را به دست گیرم و مهار کنم.

نکته ادبی: «تیمار» در ادبیات کلاسیک به معنای اندوه، غم و اضطراب است؛ ترکیب «گردش اجرام» اشاره به حرکت ستارگان و تأثیرات نجومی بر سرنوشت دارد.

تا زمانی بی زمانه جام می بر کف نهیم بشکنیم اندر زمانه گردش ایام را

تا بتوانیم برای لحظه‌ای، فارغ از بند زمان، جام شراب را در دست بگیریم و با این کار، چرخه بی‌پایانِ غم‌انگیزِ روزگار را در هم بشکنیم.

نکته ادبی: «بی‌زمانه» به معنای فراتر رفتن از قید و بندهای زمانی و تاریخ‌مندی است که کنایه از رسیدن به حالتی روحانی و ابدی دارد.

جان و دل در جام کن تا جان به جام اندر نهیم همچو خون دل نهاده ای پسر صد جام را

جان و دلت را در جام بریز تا ما نیز جانمان را در آن جای دهیم. ای پسر، تو که این‌گونه صدها جامِ پر از خونِ دل را پیش روی نهاده‌ای.

نکته ادبی: «خون دل» استعاره از رنج‌ها و دردهایی است که عاشق در راه رسیدن به معشوق متحمل شده و آن را به شرابِ جان‌بخش تشبیه کرده است.

دام کن بر طرف بام از حلقه های زلف خویش چون که جان در جام کردی تنگ در کش جام را

با حلقه‌های زلف خود دامی بر لبه بام بگستران؛ و آن‌گاه که جان را در جام ریختی، این جامِ پر از جان را به سرعت سر بکش.

نکته ادبی: شاعر در اینجا از زلف معشوق به عنوان دامی برای صیدِ جان استفاده کرده است که فضایی اغواگرانه و در عین حال عرفانی دارد.

کاش کیکاووس پر کن زان سهیل شامیان زیر خط حکم درکش ملک زال و سام را

آرزو دارم جام را چنان پرکنی که عظمت کیکاووس را داشته باشد و از نور ستاره سهیل برخوردار باشد، تا بتوانیم قدرت و شکوهِ بزرگانی چون زال و سام را نیز به زیر فرمان خود درآوریم.

نکته ادبی: استفاده از اسامی اساطیری مانند «کیکاووس»، «زال» و «سام» برای نشان دادنِ برتریِ مقامِ عشق و عرفان بر قدرت شاهان دنیوی به کار رفته است.

چرخ بی آرام را اندر جهان آرام نیست بند کن در می پرستی چرخ بی آرام را

این چرخ گردونِ بی‌قرار، هرگز در جهان آرام نمی‌گیرد؛ پس بیا و با روی آوردن به مستیِ الهی و نوشیدن از این جام، حرکتِ بی‌پایان و پریشانِ این آسمان را متوقف و مهار کن.

نکته ادبی: «چرخ بی‌آرام» کنایه از بی‌ثباتی جهان مادی و تغییرات مداوم حوادث است که تنها با نوعی انقطاع و شهود درونی قابل تسکین است.

آرایه‌های ادبی

استعاره جام

نمادِ جایگاهِ تجلیِ عشق، هستیِ عاشق و یا وسیله‌ای برای رسیدن به جذبه و فراموشیِ خویشتن.

تلمیح کیکاووس، زال، سام

اشاره به پادشاهان و پهلوانان اسطوره‌ای شاهنامه برای به تصویر کشیدنِ قدرت و حشمتِ دنیوی که در برابر عشقِ معنوی ناچیز است.

کنایه چرخ بی‌آرام

اشاره به گردش روزگار و بی‌ثباتی حوادث دنیا که آرامش را از انسان سلب می‌کند.

تناقض (پارادوکس) زمانی بی‌زمانه

اشاره به تجربه‌ای فراتر از ادراک حسی و زمانی که عارف در لحظات شهود به آن دست می‌یابد.