دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۱۰

سنایی
در ده پسرا می مروق را یاران موافق موفق را
زان می که چو آه عاشقان از تف انگشت کند بر آب زورق را
زان می که کند ز شعله پر آتش این گنبد خانهٔ معلق را
هین خیز و ز عکس باده گلگون کن این اسب سوار خوار ابلق را
در زیر لگد بکوب چون مردان این طارم زرق پوش ازرق را
گه ساقی باش و گه حریفی کن ترتیب فروگذار و رونق را
یک دم خوش باش تا چه خواهی کرد این زهد مزور مزیق را
یک ره به دو باده دست کوته کن این عقل دراز قد احمق را
بنمای به زیرکان دیوانه از مصحف باطل آیت حق را
بر لاله مزن ز چشم سنبل را بر پسته منه ز ناز فندق را
بیرون شو ازین دو رنگ و این ساعت همرنگ حریر کن ستبرق را
مشکن به طمع مرا تو ای ممسک چونان که جریر مر فرزدق را
گر طمع میان تهی سه حرف آمد چار است میان تهی مطوق را
در تختهٔ اول ار بنوشتی بی شکل حروف علم مطلق را
کم زان باری که در دوم تخته چون نسخ کنی خط محقق را
در موضع خوشدلان و مشتاقان موضوع فروگذار و مشتق را
شعر تر مطلق سنایی خوان آتش در زن حدیث مغلق را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در فضای عرفانی و با لحنی عصیان‌گرانه و شورمندانه سروده شده است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای مَی و ساقی، مخاطب را به عبور از قیود دنیوی، ظواهر مذهبی و قشری‌گری دعوت می‌کند. او خردِ خشک و منطقِ استدلالی را در برابرِ شهودِ عرفانی و «دیوانگیِ مقدس» ناکارآمد می‌داند و از خواننده می‌خواهد که با چشیدن شرابِ معرفت، خود را از بندِ تعصبات و اوهام رها سازد.

در بخش‌های پایانی، متن به نقدِ دانش‌های ظاهری و پیچیده‌گویی‌های علمی می‌پردازد و آن‌ها را در برابرِ «شعرِ تر» یا همان حقیقتِ زلالِ عرفانی، بی‌ارزش می‌شمارد. این اثر دعوتی است به رهایی از «منِ» کاذب و پیوستن به حقیقتی که فراتر از کلمات، قواعد نحوی و بحث‌های آکادمیک است.

معنای روان

در ده پسرا می مروق را یاران موافق موفق را

ای ساقی، به یاران هم‌فکر و خوش‌اقبال، آن شرابِ تصفیه‌شده و زلال را بنوشان.

نکته ادبی: مروق به معنای صاف و تصفیه‌شده است که در متون عرفانی استعاره از شراب طهور و معرفت است.

زان می که چو آه عاشقان از تف انگشت کند بر آب زورق را

از آن شراب، که حرارتش چون آهِ عاشقان چنان تند و تیز است که گویی بر روی آب، ردّ انگشت (موج) بر جای می‌گذارد.

نکته ادبی: زورق به معنای قایق است اما در اینجا به شکلِ انگشت بر آب اشاره دارد که کنایه از تأثیرگذاریِ عمیق و سریع است.

زان می که کند ز شعله پر آتش این گنبد خانهٔ معلق را

از همان شرابی که شعله‌اش می‌تواند این آسمانِ معلق و استوار را به آتش بکشد.

نکته ادبی: گنبدِ خانه معلق استعاره از آسمان است و نشان‌دهنده عظمت و قدرتِ اثرِ آن شراب است.

هین خیز و ز عکس باده گلگون کن این اسب سوار خوار ابلق را

برخیز و با بازتابِ رنگِ آن شرابِ گلگون، این اسبِ ابلق (دنیا یا نفسِ سرکش) را سرخ‌رنگ کن.

نکته ادبی: اسب ابلق استعاره از جهانِ رنگارنگ و فریبنده یا نفسِ آدمی است که باید رنگِ عرفان بگیرد.

در زیر لگد بکوب چون مردان این طارم زرق پوش ازرق را

چون مردانِ راه، این آسمانِ فریبکار و دورو را با لگدِ خود خرد کن.

نکته ادبی: طارم ازرق به معنای آسمانِ کبود است که شاعر آن را به تزویر و ریا متهم می‌کند.

گه ساقی باش و گه حریفی کن ترتیب فروگذار و رونق را

گاه ساقی باش و گاه هم‌پیاله؛ تشریفات و رونقِ ظاهری را کنار بگذار.

نکته ادبی: ترتیب و رونق به معنای نظم‌های صوری و آدابِ دنیوی است که مانعِ یکرنگی با حقیقت است.

یک دم خوش باش تا چه خواهی کرد این زهد مزور مزیق را

لحظه‌ای خوش باش و دمی غنیمت شمار، که این زهدِ ریاکارانه و کهنه چه ارزشی دارد؟

نکته ادبی: مزیق صفتِ زهد است به معنای دریده و پاره‌پاره که نشان از بی‌ارزش بودن آن در نزد شاعر دارد.

یک ره به دو باده دست کوته کن این عقل دراز قد احمق را

با نوشیدنِ دو جام، دستِ کوتاهِ این عقلِ درازقامتِ نادان را از سرِ خود کوتاه کن.

نکته ادبی: عقل در اینجا عقلِ جزئیِ استدلالی است که در برابرِ عشق، احمق و محدود شمرده می‌شود.

بنمای به زیرکان دیوانه از مصحف باطل آیت حق را

برای عارفانِ دیوانه‌دل، نشانِ حقیقت را از دلِ باطل و دنیا به نمایش بگذار.

نکته ادبی: زیرکانِ دیوانه پارادوکس (متناقض‌نما) است؛ کسانی که در نگاهِ عامه دیوانه‌اند اما در نگاهِ عارفانه، خردمندانِ واقعی هستند.

بر لاله مزن ز چشم سنبل را بر پسته منه ز ناز فندق را

چشمِ سنبل را (به تهمت) بر لاله نزن و فندق را (به کنایه) بر پسته مگذار.

نکته ادبی: شاعر در اینجا از تشبیهاتِ کلیشه‌ایِ شعرِ کلاسیک انتقاد می‌کند و می‌گوید از توصیفاتِ تکراری و ظاهری دست بردار.

بیرون شو ازین دو رنگ و این ساعت همرنگ حریر کن ستبرق را

از این دویی و رنگ‌وریا بیرون شو و این لباسِ زبرِ دنیا را به حریرِ لطیفِ معرفت تبدیل کن.

نکته ادبی: ستبرق به معنای پارچه‌ی ضخیم است که در اینجا نمادِ دنیا و قیدهای مادی است.

مشکن به طمع مرا تو ای ممسک چونان که جریر مر فرزدق را

ای آدمِ خسیس، با طمعِ خود مرا در هم مشکن؛ همان‌طور که جریر، فرزدق را در هجو شکست داد.

نکته ادبی: اشاره به داستانِ رقابتِ شاعرانه جریر و فرزدق دارد که از مشهورترین هجوگویانِ عرب بودند.

گر طمع میان تهی سه حرف آمد چار است میان تهی مطوق را

اگر واژه «طمع» سه حرف است و میانش تهی است، واژه «مطوق» با اینکه چهار حرف است، باز هم میان‌تهی است.

نکته ادبی: بازیِ زبانی با حروف؛ شاعر نشان می‌دهد که هر دو واژه در باطن پوچ هستند.

در تختهٔ اول ار بنوشتی بی شکل حروف علم مطلق را

اگر در اولین مرحله، علمِ مطلق را بدونِ علامت‌گذاری بر لوحِ جانت نوشتی...

نکته ادبی: تخته اول اشاره به لوحِ ضمیر است که باید بی‌واسطه حقایق را بپذیرد.

کم زان باری که در دوم تخته چون نسخ کنی خط محقق را

بهتر از آن است که در مرحله دوم، خطِ محقق را (با دانشِ خشک) نسخ کنی.

نکته ادبی: محقق و نسخ نامِ خطوطِ خوشنویسی هستند که شاعر به کنایه از دانش‌های پیچیده و صوری استفاده کرده است.

در موضع خوشدلان و مشتاقان موضوع فروگذار و مشتق را

در جمعِ خوش‌دلان و مشتاقان، از بحث‌های دستوری (موضوع و مشتق) دست بردار.

نکته ادبی: اشاره به بی‌ارزش بودنِ دانش‌های صرف و نحو در برابرِ حضورِ قلبی و عشق است.

شعر تر مطلق سنایی خوان آتش در زن حدیث مغلق را

شعرِ نابِ سنایی را بخوان و آتش به جانِ بحث‌های پیچیده و گنگ بزن.

نکته ادبی: مغلق به معنای پیچیده و مبهم است که در اینجا به بحث‌های فلسفی و کلامیِ بی‌حاصل اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره می و شراب

اشاره به عشقِ الهی، شورِ عرفانی و دریافتِ حقیقت که در مقابلِ خردِ خشک قرار دارد.

تناقض (پارادوکس) زیرکانِ دیوانه

جمعِ دو صفتِ متضاد برای توصیفِ عارفانی که در نگاهِ عامه نادان، اما در حقیقت دانا هستند.

تلمیح جریر و فرزدق

اشاره به دو شاعرِ مشهورِ عرب که به رقابت و هجوگویی معروف بودند، برای تأکید بر عدمِ ارزشِ طمع‌ورزی.

ایهام تناسب خطِ محقق، نسخ، حروف

بازی با اصطلاحاتِ خوشنویسی و دستوری برای نقدِ دانش‌های صوری و آکادمیک.