دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۸

سنایی
انعم الله صباح ای پسرا وقت صبح آمده راح ای پسرا
با می و ماه و خرابات بهار خام خامست صلاح ای پسرا
با تو در صدر نشستیم هلا در ده آواز مباح ای پسرا
خام ما خام تو و پختهٔ تست تو ز می دار صراح ای پسرا
عاقبت خانه به زلف تو گذاشت صورت فخر و فلاح ای پسرا
چشم بیمار تو ما را ببرید ز صحیح و ز صحاح ای پسرا
از پی عارض چون صبح ترا به نکورویی و راح ای پسرا
همه تسبیح سنایی این است کانعم الله صباح ای پسرا

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر در حال و هوای عرفانی و غنایی سروده شده است و شاعر در آن، محبوب را به بزمِ صبحگاهی دعوت می‌کند. فضای کلی اثر، نفیِ عقلِ جزوی و مصلحت‌اندیشی در برابرِ مستیِ معنوی است که در نمادِ خرابات و شرابِ عشق تجلی یافته است.

شاعر با زبانی صمیمانه، خود را تسلیمِ زیبایی و افسونِ محبوب می‌داند و تکرارِ صبح‌بخیر را که دعایی برای سرآغازِ روز است، به نمادی از کلِ نیایش و تسبیحِ خویش بدل می‌کند.

معنای روان

انعم الله صباح ای پسرا وقت صبح آمده راح ای پسرا

ای جوان، صبحگاهت مبارک باد! وقت آن رسیده است که با نوشیدنِ شرابِ عشق و شادمانی، روحمان را جلا دهیم.

نکته ادبی: واژه 'راح' در اینجا استعاره از شراب و شادی‌بخشی است.

با می و ماه و خرابات بهار خام خامست صلاح ای پسرا

در فضایِ خرابات و در حالی که بهارِ معنوی فرا رسیده است، هرگونه مصلحت‌اندیشی و پختگیِ عاقلانه، در برابرِ عشق، نشان از خامی و بی‌تجربگی است.

نکته ادبی: تضاد میان 'خام' و 'صلاح' بیانگر تقابل عقل و عشق است.

با تو در صدر نشستیم هلا در ده آواز مباح ای پسرا

اکنون که در جایگاهِ والایِ قرب به تو نشسته‌ایم، ای جوان، وقت آن است که حقیقتِ الهی را آشکار کنی و آوازِ وصل سر دهی.

نکته ادبی: صدرنشینی کنایه از رسیدن به مقامِ وصال است.

خام ما خام تو و پختهٔ تست تو ز می دار صراح ای پسرا

خامی و ناپختگیِ ما، بازتابی از خامیِ تو (در مقامِ معشوق) و کمالِ ما مرهونِ کمالِ توست؛ پس همیشه کوزه شراب را برای ما آماده نگه‌دار.

نکته ادبی: صراح به معنای کوزه یا ظرفِ شراب است.

عاقبت خانه به زلف تو گذاشت صورت فخر و فلاح ای پسرا

عاقبت کارِ ما به آنجا کشید که همه هستی و خانه‌مان را در گروِ یک تارِ موی تو گذاشتیم، که این زلف، خود مایه فخر و خوشبختیِ ماست.

نکته ادبی: زلف در عرفان نمادِ کثرتِ عالم و پیچیدگیِ تجلیاتِ الهی است.

چشم بیمار تو ما را ببرید ز صحیح و ز صحاح ای پسرا

چشمِ خمارآلود و سحرآمیزِ تو، ما را از قیدِ سلامتِ ظاهری و عقلِ سلیمِ عوامانه رهانید و به بیماریِ شیرینِ عشق مبتلا کرد.

نکته ادبی: بیمار در اینجا صفتِ ایجابی و ستایش‌آمیز برای چشمِ معشوق است.

از پی عارض چون صبح ترا به نکورویی و راح ای پسرا

به خاطرِ چهره‌ات که همچون صبح می‌درخشد، تو را به زیبایی و شادمانی می‌شناسیم و ستایش می‌کنیم.

نکته ادبی: عارض به معنی چهره و صورت است.

همه تسبیح سنایی این است کانعم الله صباح ای پسرا

تمامِ نیایش و تسبیحِ سنایی، همین یک جمله است که صبحگاهت مبارک باد ای جوان.

نکته ادبی: تکرارِ مصراعِ اول در اینجا نوعی تأکید بر اخلاصِ عاشق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره راح

به معنای شراب و مایه‌یِ فرح‌بخشی که نشانه مستیِ عارفانه است.

تضاد صلاح / خرابات

تقابل میان زهدِ ظاهری و بی‌خودیِ عاشقانه.

تشبیه عارض چون صبح

تشبیه چهره محبوب به درخششِ صبحگاه.

کنایه خانه به زلف تو گذاشت

کنایه از واگذاریِ هستی و تقدیر به دستِ محبوب.