دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۷

سنایی
جاودان خدمت کنند آن چشم سحر آمیز را زنگیان سجده برند آن زلف جان آویز را
توبه و پرهیز کردم ننگرم زین بیش من زلف جان آویز را یا چشم رنگ آمیز را
گر لب شیرین آن بت بر لب شیرین بدی جان مانی سجده کردی صورت پرویز را
با چنان زلف و چنان چشم دلاویز ای عجب جای کی ماند درین دل توبه و پرهیز را
جان ما می را و قالب خاک را و دل ترا وین سر طناز پر وسواس تیغ تیز را
شربت وصل تو ماند نوبهار تازه را ضربت هجر تو ماند ذوالفقار تیز را
گر شب وصلت نماید مر شب معراج را نیک ماند روز هجرت روز رستاخیز را
اهل دعوی را مسلم باد جنات النعیم رطل می باید دمادم مست بیگه خیز را
آتش عشق سنایی تیز کن ای ساقیا در دهیدش آب انگور نشاط انگیز را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از کشمکش میان زهد و توبه با عشق و شوریدگی است. شاعر در فضایی که میان ستایش زیباییِ معشوق و طلب وصال در نوسان است، با بهره‌گیری از استعارات و تلمیحات، نشان می‌دهد که چگونه زیباییِ خیره‌کننده معشوق، تمامیِ حصارهای توبه و پرهیز را در هم می‌شکند و عاشق را به تسلیمِ کامل در برابرِ حالِ خوشِ مستی و دیدار فرا می‌خواند. لحنِ اثر، ترکیبی از ستایشِ جمال و بیانِ شکوهمندِ دردِ فراق است.

در این سیاق، سنایی با آوردنِ نام خود در پایان، مرزِ میانِ خود و معشوق را برمی‌دارد و از ساقی که نمادِ فیض‌بخشِ الهی یا مرشدِ راه است، تقاضایِ تداومِ شعله‌ی عشق می‌کند تا در پیاله، شور و نشاطِ جاودان بیابد.

معنای روان

جاودان خدمت کنند آن چشم سحر آمیز را زنگیان سجده برند آن زلف جان آویز را

سیاهانِ شب‌گون (زلف‌ها) چنان بلند و سیاه هستند که گویی در برابرِ این زلف‌هایِ جان‌ستان که چون زنجیر بر جان‌ها افتاده‌اند، سجده می‌کنند.

نکته ادبی: زنگیان استعاره از سیاهیِ زلف است و جان‌آویز به معنای آن چیزی است که جان را به بند کشیده و آویخته است.

توبه و پرهیز کردم ننگرم زین بیش من زلف جان آویز را یا چشم رنگ آمیز را

دیگر نه به آن زلفی که جانم را به بند کشیده است نگاه می‌کنم و نه به آن چشمی که با هزاران رنگ و نیرنگ دلبری می‌کند.

نکته ادبی: رنگ‌آمیز در اینجا به معنای فریبنده و کسی است که با ترفندهای زیبایی دلبری می‌کند.

گر لب شیرین آن بت بر لب شیرین بدی جان مانی سجده کردی صورت پرویز را

اگر زیبایی لب‌هایِ آن معشوق نمایان می‌شد، حتی هنرمندِ چیره‌دستی همچون مانی نیز در برابرِ زیباییِ آن صورتِ شبیه به پرویز سرِ تعظیم فرود می‌آورد.

نکته ادبی: این بیت اغراقی است برای نشان دادنِ کمالِ زیباییِ معشوق.

با چنان زلف و چنان چشم دلاویز ای عجب جای کی ماند درین دل توبه و پرهیز را

وقتی زیباییِ معشوق چنین گیراست، عقل و توبه یارایِ ایستادگی در برابرِ هجومِ عشق را ندارند.

نکته ادبی: دلاویز به معنای آنچه دل را می‌رباید و جذب می‌کند.

جان ما می را و قالب خاک را و دل ترا وین سر طناز پر وسواس تیغ تیز را

و این سرِ سرکش و مغرورم را نیز به تیغِ تیزِ عشقِ تو سپرده‌ام که سرشار از وسوسه‌هایِ عاشقانه است.

نکته ادبی: طناز به معنای کسی است که با ناز و کرشمه رفتار می‌کند؛ اینجا صفتِ سر است که عاشقانه می‌تپد.

شربت وصل تو ماند نوبهار تازه را ضربت هجر تو ماند ذوالفقار تیز را

اما ضربه‌ی هجران و دوریِ تو، مانندِ شمشیرِ ذوالفقارِ تیز است که جان را می‌درد.

نکته ادبی: ذوالفقار نمادِ قدرتِ بُرنده و در اینجا نمادِ شدتِ دردِ فراق است.

گر شب وصلت نماید مر شب معراج را نیک ماند روز هجرت روز رستاخیز را

بدان که روزِ جدایی از تو نیز بسیار شبیه به روزِ قیامت و رستاخیز است که سراسر وحشت و سختی است.

نکته ادبی: تضادِ میانِ شبِ معراج (وصل) و روزِ رستاخیز (فراق) بسیار عمیق است.

اهل دعوی را مسلم باد جنات النعیم رطل می باید دمادم مست بیگه خیز را

کسی که مانندِ من صبح‌گاهان از خواب برخاسته و مستِ عشق است، تنها به رطلِ می نیاز دارد.

نکته ادبی: بیگه‌خیز اشاره به عاشقِ شیدایی است که به جایِ عبادتِ خشک، به مستیِ معنوی روی آورده است.

آتش عشق سنایی تیز کن ای ساقیا در دهیدش آب انگور نشاط انگیز را

ساقی، به او آن شرابِ انگوری را بده که نشاط و شادی می‌آفریند و مستیِ عارفانه می‌بخشد.

نکته ادبی: آبِ انگور استعاره از میِ معرفت است که نشاط‌آورِ جان است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح معراج، ذوالفقار، مانی، پرویز، جنات النعیم

اشاره به وقایع و شخصیت‌های تاریخی، اساطیری و مذهبی برای عمق بخشیدن به تصویرسازیِ شعر.

استعاره زنگیان، آب انگور، ذوالفقار

زنگیان استعاره از زلف سیاه، آب انگور استعاره از باده‌ی عرفانی و ذوالفقار استعاره از سختیِ فراق.

تضاد نوبهار و ذوالفقار، شب معراج و روز رستاخیز

تقابلِ میانِ لطافتِ وصال و سختیِ هجران برای تبیینِ حالاتِ درونی عاشق.

تخلص سنایی

آوردنِ نامِ شاعر در بیتِ پایانی برای شناسنامه‌دار کردنِ اثر.