دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۱

سنایی
احسنت و زه ای نگار زیبا آراسته آمدی بر ما
امروز به جای تو کسم نیست کز تو به خودم نماند پروا
بگشای کمر پیاله بستان آراسته کن تو مجلس ما
تا کی کمر و کلاه و موزه تا کی سفر و نشاط صحرا
امروز زمانه خوش گذاریم بدرود کنیم دی و فردا
من طاقت هجر تو ندارم با تو چکنم به جز مدارا

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، دعوتی است صمیمانه برای غنیمت‌شمردن فرصت‌ها و روی‌گرداندن از تعلقات دنیوی و دغدغه‌های زمانه. فضای شعر آکنده از شور و نشاط و ترغیب به رهایی از بند ظواهر است.

شاعر با زبانی ساده و لحنی عاشقانه، مخاطب را فرا می‌خواند تا با چشم‌پوشی از گذشته و آینده، در لحظه‌ی حال زیست کند و در کنارِ معشوق، از خوشی‌های بی‌تکلفِ زندگی بهره ببرد.

معنای روان

احسنت و زه ای نگار زیبا آراسته آمدی بر ما

آفرین و صد آفرین بر تو ای محبوب زیباروی که با چه شکوه و جمالی به دیدار ما آمدی.

نکته ادبی: زه: در ادبیات کلاسیک به معنای آفرین و تحسین است که برای ابراز شگفتی از زیبایی یا کار نیک به کار می‌رود.

امروز به جای تو کسم نیست کز تو به خودم نماند پروا

امروز هیچ‌کس برای من مهم‌تر از تو نیست؛ چرا که شیفتگی به تو چنان ذهن مرا درگیر کرده که دیگر هیچ توجهی به خود ندارم.

نکته ادبی: پروا در اینجا به معنای توجه، مراقبت از خود و اندیشه است؛ کنایه از غرق شدن در معشوق.

بگشای کمر پیاله بستان آراسته کن تو مجلس ما

کمربندِ تکلف و تشریفات را بگشا و جامِ باده در دست گیر تا با حضورِ بی‌آلایشِ خود، مجلس ما را زینت ببخشی.

نکته ادبی: بگشای کمر: کنایه از رها کردن آداب رسمی و رفتارهای سنگین و ورود به عالمِ بی‌خبری و شادی است.

تا کی کمر و کلاه و موزه تا کی سفر و نشاط صحرا

تا چه زمانی می‌خواهی در بندِ ظواهر (لباس و تجملات) و مشغله‌های تکراری و سفرهای پی‌درپی باشی؟

نکته ادبی: موزه: در متون کهن به معنای چکمه و پای‌افزار است که نماد سفر و آمادگی برای بیرون رفتن محسوب می‌شود.

امروز زمانه خوش گذاریم بدرود کنیم دی و فردا

بیا امروز را به خوشی سپری کنیم و غمِ دیروز و نگرانیِ فردا را به کناری بگذاریم و به آن‌ها پشت کنیم.

نکته ادبی: دی: در زبان فارسی کهن به معنای دیروز است.

من طاقت هجر تو ندارم با تو چکنم به جز مدارا

من طاقتِ دوری تو را ندارم و چون عاشقِ توام، راهی جز مدارا کردن و مهربانی با تو در پیش ندارم.

نکته ادبی: مدارا: به معنای سازگاری و با ملایمت رفتار کردن است که در برابرِ هجرِ معشوق، تنها سلاحِ عاشق است.

آرایه‌های ادبی

کنایه بگشای کمر

اشاره به رها کردن قیود و آداب رسمی و دعوت به راحت‌طلبی و لذت بردن از مجلس.

تضاد دی و فردا

تضاد زمانی برای تاکید بر غنیمت شمردنِ لحظه و نفیِ گذشته و آینده‌نگری.

استفهام انکاری تا کی...

پرسش‌هایی که شاعر طرح می‌کند تا بیهودگیِ پرداختن به ظواهر و دغدغه‌های دنیوی را نشان دهد.