دیوان اشعار - قصاید

سنایی

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۳ - در پاسخ پرسش سلطان سنجر دربارهٔ مذهب

سنایی
کار عاقل نیست در دل مهر دلبر داشتن جان نگین مهر مهر شاخ بی بر داشتن
از پی سنگین دل نامهربانی روز و شب بر رخ چون زر نثار گنج گوهر داشتن
چون نگردی گرد معشوقی که روز وصل او بر تو زیبد شمع مجلس مهر انور داشتن
هر که چون کرکس به مرداری فرود آورد سر کی تواند همچو طوطی طمع شکر داشتن
رایت همت ز ساق عرش برباید فراشت تا توان افلاک زیر سایهٔ پر داشتن
بندگان را بندگی کردن نشاید تا توان پاسبان بام و در فغفور و قیصر داشتن
تا دل عیسی مریم باشد اندر بند تو کی روا باشد دل اندر سم هر خر داشتن
یوسف مصری نشسته با تو اندر انجمن زشت باشد چشم را در نقش آزر داشتن
احمد مرسل نشسته کی روا دارد خرد دل اسیر سیرت بوجهل کافر داشتن
ای دریای ضلالت در گرفتار آمده زین برادر یک سخت بایست باور داشتن
بحر پر کشتی ست لیکن جمله در گرداب خوف بی سفینهٔ نوح نتوان چشم معبر داشتن
گر نجات دین و دل خواهی همی تا چند ازین خویشتن چون دایره بی پا و بی سر داشتن
من سلامت خانهٔ نوح نبی بنمایمت تا توانی خویشتن را ایمن از شر داشتن
شو مدینهٔ علم را در جوی و پس دروی خرام تا کی آخر خویشتن چون حلقه بر در داشتن
چون همی دانی که شهر علم را حیدر درست خوب نبود جز که حیدر میر و مهتر داشتن
کی روا باشد به ناموس و حیل در راه دین دیو را بر مسند قاضی اکبر داشتن
من چگویم چون تو دانی مختصر عقلی بود قدر خاک افزونتر از گوگرد احمر داشتن
از تو خود چون می پسندد عقل نابینای تو پارگین را قابل تسنیم و کوثر داشتن
مر مرا باری نکو ناید ز روی اعتقاد حق زهرا بردن و دین پیمبر داشتن
آنکه او را بر سر حیدر همی خوانی امیر کافرم گر می تواند کفش قنبر داشتن
گر تن خاکی همی بر باد ندهی شرط نیست آب افیون خوردن و در دامن آذر داشتن
تا سلیمان وار باشد حیدر اندر صدر ملک زشت باشد دیو را بر تارک افسر داشتن
آفتاب اندر سما با صدهزاران نور و تاب زهره را کی زهره باشد چهره از هر داشتن
خضر فرخ پی دلیلی رامیان بسته چو کلک جاهلی باشد ستور لنگ رهبر داشتن
گر همی خواهی که چون مهرت بود مهرت قبول مهر حیدر بایدت با جان برابر داشتن
چون درخت دین به باغ شرح حیدر در نشاند باغبانی زشت باشد جز که حیدر داشتن
جز کتاب الله و عترت ز احمد مرسل نماند یادگاری کان توان تا روز محشر داشتن
از گذشت مصطفای مجتبی جز مرتضی عالم دین را نیارد کس معمر داشتن
از پس سلطان ملک شه چون نمی داری روا تاج و تخت پادشاهی جز که سنجر داشتن
از پی سلطان دین پس چون روا داری هم جز علی و عترتش محراب و منبر داشتن
اندر آن صحرا که سنگ خاره خون گردد همی وندران میدان که نتوان پشت و یاور داشتن
هفت زندان را زبانی برگشاید هفت در از برای فاسق و مجرم مجاور داشتن
هشت بستان را کجا هرگز توانی یافتن جز به حب حیدر و شبیر و شبر داشتن
گر همی مومن شماری خویشتن را بایدت مهر زر جعفری بر دین جعفر داشتن
کی مسلم باشدت اسلام تا کارت بود طیلسان در گردن و در زیر خنجر داشتن
گر همی دیندار خوانی خویشتن را شرط نیست جسم و جان از کفر و دین قربی و لاغر داشتن
پند من بنیوش و علم دین طلب از بهر آنک جز بدانش خوب نبود زینت و فر داشتن
علم دین را تا نیابی چشم دل را عقل ساز تا نباید حاجتت بر روی معجر داشتن
تا ترا جاهل شمارد عقل سودت کی کند مذهب سلمان و صدق و زهد بوذر داشتن
علم چه بود؟ فرق دانستن حقی از باطلی نی کتاب زرق شیطان جمله از بر داشتن
گبرکی چبود؟ فکندن دین حق در زیر پای پس چو گبران سال و مه بردست ساغر داشتن
گبرکی بگذار و دین حق بجو از بهر آنک ناک را نتوان به جای مشک اذفر داشتن
گر بدین سیرت بخواباند ترا ناگاه مرگ پس ز آتش بایدت بالین و بستر داشتن
ای سنا بی وارهان خود را که نازیبا بود دایه را بر شیرخواره مهر مادر داشتن
از پی آسایش این خویشتن دشمن خران تا کی آخر خویشتن حیران و مضطر داشتن
بندگی کن آل یاسین را به جان تا روز حشر همچو بی دینان نباید روی اصفر داشتن
زیور دیوان خودساز این مناقب را از آنک چاره نبود نو عروسان را ز زیور داشتن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قصیده که با زبانی حکمی و انتقادی سروده شده است، دعوت‌نامه‌ای است استوار به سوی حقیقت و تمیز دادن سره از ناسره در طریق دین و ولایت. شاعر با بهره‌گیری از استدلال‌های منطقی و تمثیلات عرفانی و تاریخی، مخاطب را از دلبستگی به امور فانی، پیشوایان ناشایست و عقاید باطل برحذر می‌دارد و بر ضرورت تبعیت از نور هدایتِ خاندان رسالت تأکید می‌ورزد.

درونمایه اصلی اثر، نکوهشِ کوریِ بصیرت و جهلِ ناشی از پیرویِ کورکورانه است. شاعر با تکیه بر جایگاه رفیعِ ولایت علوی، آن را معیار سنجش ایمان و رستگاری می‌داند و با زبانی تند و صریح، تضاد میان ادعای دینداری و پیروی از باطل را نمایان می‌کند تا مخاطب را به بازنگری در باورها و پیوند ناگسستنی با حقیقتِ محضِ اهل بیت (ع) فراخواند.

معنای روان

کار عاقل نیست در دل مهر دلبر داشتن جان نگین مهر مهر شاخ بی بر داشتن

عاقل نیست که مهرِ کسی را در دل بپروراند که شایسته‌ی مهر نیست؛ درست مانند آن است که انتظار داشته باشی از شاخه‌ای خشک و بی‌ثمر، میوه‌ای به بار بنشیند.

نکته ادبی: دلبر داشتن در اینجا کنایه از عشق ورزیدن بیهوده است و شاخ بی بر استعاره از شخص فاقد کمالات معنوی.

از پی سنگین دل نامهربانی روز و شب بر رخ چون زر نثار گنج گوهر داشتن

اینکه شب و روز تمام هستی و دارایی خود را صرفِ کسی کنی که سنگ‌دل و نامهربان است، مانند این است که گنج‌های گرانبها را بر چهره‌ای زرد و بی‌ارزش نثار کنی.

نکته ادبی: رخ چون زر نثار گنج گوهر کردن، کنایه از هدر دادن سرمایه‌های وجودی برای ناشایستگان است.

چون نگردی گرد معشوقی که روز وصل او بر تو زیبد شمع مجلس مهر انور داشتن

چرا به دنبالِ آن محبوبی نمی‌روی که در روز دیدار، شایسته است که او را همچون شمعِ تابان در مجلسِ جانِ خویش بر افروزی؟

نکته ادبی: مهر انور به معنای خورشید درخشان یا نورِ بسیار تابان است که در اینجا استعاره از هدایت معنوی است.

هر که چون کرکس به مرداری فرود آورد سر کی تواند همچو طوطی طمع شکر داشتن

کسی که همچون کرکس به مردار دنیا دل بسته و سر فرود آورده است، چگونه می‌تواند انتظار چشیدنِ شکرِ معرفت و حقیقت را داشته باشد؟

نکته ادبی: تضاد میان کرکس (نماد پستی) و طوطی (نماد لطافت و نغمه‌خوانی) برای نشان دادن تفاوت طبایع انسان‌ها به کار رفته است.

رایت همت ز ساق عرش برباید فراشت تا توان افلاک زیر سایهٔ پر داشتن

همتِ بلندِ انسان باید از ساقِ عرش هم فراتر رود و آن‌قدر اوج بگیرد که تمام افلاک را در زیر سایه‌ی همتِ خویش قرار دهد.

نکته ادبی: رایت همت به معنای پرچمِ اراده و عزمِ بلند است که در ادبیات تعلیمی بسیار پربسامد است.

بندگان را بندگی کردن نشاید تا توان پاسبان بام و در فغفور و قیصر داشتن

شایسته نیست که انسانِ آزاده، بنده‌ی دیگران باشد، در حالی که می‌تواند با معرفت و عزت، نگهبان و حامیِ بزرگان و فرمانروایان حقیقی (مانند فغفور و قیصر) باشد.

نکته ادبی: فغفور لقب پادشاهان چین و قیصر لقب پادشاهان روم است که در اینجا به عنوان نماد شوکت و اقتدار به کار رفته‌اند.

تا دل عیسی مریم باشد اندر بند تو کی روا باشد دل اندر سم هر خر داشتن

وقتی جانِ پاکِ عیسوی (نمادِ قداست و روح‌نوازی) در اختیار توست، چگونه رواست که دلِ خود را به پایِ پست‌ترین افراد ببندی؟

نکته ادبی: عیسی مریم استعاره از پاکیِ روح و حقیقتِ الهی است.

یوسف مصری نشسته با تو اندر انجمن زشت باشد چشم را در نقش آزر داشتن

وقتی زیباییِ یوسف‌گونه‌ی حقیقت در انجمنِ جانِ تو حاضر است، نگریستن به نقشِ آزر (بت‌سازِ گمراه) بسیار زشت و ناپسند است.

نکته ادبی: اشاره به آزر پدر یا عموی ابراهیم که بت‌تراش بود و نماد انحراف از توحید.

احمد مرسل نشسته کی روا دارد خرد دل اسیر سیرت بوجهل کافر داشتن

وقتی پیامبر (احمد مرسل) در دلِ تو حضور دارد، عقل چگونه می‌پذیرد که دلت اسیرِ سیرتِ ابوجهلِ کافر باشد؟

نکته ادبی: تقابل میان احمد (نور) و بوجهل (ظلمت) برای نشان دادن تقابل ایمان و کفر.

ای دریای ضلالت در گرفتار آمده زین برادر یک سخت بایست باور داشتن

ای کسی که در دریای ضلالت و گمراهی گرفتار شده‌ای، باید به سخنِ این برادر (شاعر) با باور و اعتقادِ قلبی گوش فرا دهی.

نکته ادبی: ضلالت به معنای گمراهی است و خطابِ شاعر برادرانه و مشفقانه است.

بحر پر کشتی ست لیکن جمله در گرداب خوف بی سفینهٔ نوح نتوان چشم معبر داشتن

این دنیا دریایی پر از کشتی است اما همگی در گردابِ ترس و بلا گرفتارند؛ بدونِ کشتیِ نجاتِ نوح (اهل بیت) نمی‌توان به سلامت از آن گذشت.

نکته ادبی: اشاره به حدیث سفینه: اهل بیت من چون کشتی نوح هستند.

گر نجات دین و دل خواهی همی تا چند ازین خویشتن چون دایره بی پا و بی سر داشتن

اگر خواهانِ نجاتِ دین و جانِ خویش هستی، تا کی می‌خواهی خویشتن را همچون دایره‌ای بی‌ابتدا و بی‌انتها، سرگردان نگه داری؟

نکته ادبی: دایره در اینجا نمادِ بی‌هدفی و سرگردانی است که شروع و پایانِ مشخصی ندارد.

من سلامت خانهٔ نوح نبی بنمایمت تا توانی خویشتن را ایمن از شر داشتن

من خانه‌ی امنِ نوح نبی (ایمان به ولایت) را به تو نشان می‌دهم تا بتوانی خود را از شرّ و بلا در امان بداری.

نکته ادبی: سلامت‌خانه استعاره از حریم ولایت و امنیتِ حاصل از پیروی از امام معصوم است.

شو مدینهٔ علم را در جوی و پس دروی خرام تا کی آخر خویشتن چون حلقه بر در داشتن

به سوی شهر علم (اشاره به امام علی) حرکت کن و در آن وارد شو، تا کی می‌خواهی مثل حلقه‌ی در، پشتِ در بمانی و وارد نشوی؟

نکته ادبی: اشاره به حدیث نبوی: انا مدینة العلم و علی بابها.

چون همی دانی که شهر علم را حیدر درست خوب نبود جز که حیدر میر و مهتر داشتن

چون به خوبی می‌دانی که تنها حیدر (امام علی) شایسته‌ی شهرِ علم است، پسندیده نیست که کسی غیر از او را پیشوا و مهترِ خود قرار دهی.

نکته ادبی: میر و مهتر به معنای بزرگ و سرور است.

کی روا باشد به ناموس و حیل در راه دین دیو را بر مسند قاضی اکبر داشتن

چگونه رواست که با حیله و نیرنگ در مسیر دین، دیوی (شخص ستمکار) را بر مسندِ قضاوتِ الهی بنشانی؟

نکته ادبی: ناموس و حیل به معنای ترفند و فریب‌کاری است.

من چگویم چون تو دانی مختصر عقلی بود قدر خاک افزونتر از گوگرد احمر داشتن

من چه بگویم که تو خود می‌دانی؛ این اوجِ کم‌عقلی است که خاکِ بی‌ارزش را از گوگردِ احمر (کیمیای نایاب و باارزش) برتر بدانی.

نکته ادبی: گوگرد احمر در کیمیاگری نمادِ ماده‌ای بسیار کمیاب و تحول‌بخش است.

از تو خود چون می پسندد عقل نابینای تو پارگین را قابل تسنیم و کوثر داشتن

عقلِ نابینای تو چگونه می‌پذیرد که به جای نوشیدن از آبِ گوارای کوثر و تسنیم، به آبِ لجن‌زار (پارگین) قناعت کنی؟

نکته ادبی: پارگین به معنای لجن‌زار و جای آب‌های کثیف است.

مر مرا باری نکو ناید ز روی اعتقاد حق زهرا بردن و دین پیمبر داشتن

از دیدگاهِ اعتقادی، برای من هرگز پسندیده نیست که حقِ زهرا (س) را نادیده بگیرند و ادعای پیروی از دینِ پیامبر را داشته باشند.

نکته ادبی: اشاره به مظلومیت حضرت زهرا (س) و پیوندِ اعتقادی آن با اصلِ ولایت.

آنکه او را بر سر حیدر همی خوانی امیر کافرم گر می تواند کفش قنبر داشتن

آن کسی را که بر سرِ جایگاهِ حیدر (امام علی) امیر می‌خوانی، اگر او بتواند کفشِ قنبر (غلام علی) را جفت کند، من کافرم.

نکته ادبی: مبالغه برای نشان دادن تفاوتِ رتبه میان امام و غاصبان حقِ خلافت.

گر تن خاکی همی بر باد ندهی شرط نیست آب افیون خوردن و در دامن آذر داشتن

اگر تنِ خاکی خود را در راهِ حق به باد ندهی (از خود نگذری)، شرطِ عاشقی نیست که همزمان افیونِ دنیا بخوری و در دامنِ آتشِ گناه باشی.

نکته ادبی: آب افیون خوردن کنایه از غفلت و مستیِ دنیوی است.

تا سلیمان وار باشد حیدر اندر صدر ملک زشت باشد دیو را بر تارک افسر داشتن

تا زمانی که سلیمان‌وار، حیدر بر صدرِ ملکِ ولایت نشسته است، زشت است که دیو (شخص ظالم) را بر تاجِ پادشاهی بنشانند.

نکته ادبی: تشبیه امام به حضرت سلیمان به دلیل برخورداری از علم و ملکوت.

آفتاب اندر سما با صدهزاران نور و تاب زهره را کی زهره باشد چهره از هر داشتن

وقتی خورشید (امام علی) با صدها نور و تابش در آسمانِ ولایت است، زهره (ستاره) را چه جسارتی است که بخواهد در برابرِ او خودنمایی کند؟

نکته ادبی: زهره استعاره از کسانِ کم‌مقدار و رقیبانِ بی‌شایسته‌ی امام است.

خضر فرخ پی دلیلی رامیان بسته چو کلک جاهلی باشد ستور لنگ رهبر داشتن

با وجودِ خضرِ فرخ‌پی (امام) که همچون عصا در راهِ هدایت میان بسته است، این جهالت است که حیوانی لنگ را به عنوان راهبر انتخاب کنی.

نکته ادبی: ستور لنگ کنایه از رهبرانِ نالایق و گمراه است.

گر همی خواهی که چون مهرت بود مهرت قبول مهر حیدر بایدت با جان برابر داشتن

اگر می‌خواهی که مهرِ ورزیدنِ تو موردِ قبولِ حق قرار گیرد، باید مهرِ حیدر را با جان و دل برابر بدانی.

نکته ادبی: مهر در اینجا ایهام دارد: هم به معنای دوستی و هم به معنای نشان و امضا.

چون درخت دین به باغ شرح حیدر در نشاند باغبانی زشت باشد جز که حیدر داشتن

چون درختِ دین را حیدر در باغِ هستی نشاند، بسیار زشت است که باغبانِ این باغ کسی جز حیدر باشد.

نکته ادبی: استعاره از دین به درختی که حیدر آن را پرورانده است.

جز کتاب الله و عترت ز احمد مرسل نماند یادگاری کان توان تا روز محشر داشتن

از پیامبرِ گرامی جز کتابِ خدا و عترتِ ایشان یادگاری نمانده است که بتوان تا روزِ قیامت به آن تکیه کرد.

نکته ادبی: اشاره به حدیث متواتر ثقلین (کتاب و عترت).

از گذشت مصطفای مجتبی جز مرتضی عالم دین را نیارد کس معمر داشتن

پس از درگذشتِ پیامبرِ برگزیده، هیچ‌کس جز مرتضی (امام علی) نمی‌تواند عالمِ دین را آباد و سرپا نگه دارد.

نکته ادبی: معمر به معنای کسی است که بنایی را آباد و پایدار نگه می‌دارد.

از پس سلطان ملک شه چون نمی داری روا تاج و تخت پادشاهی جز که سنجر داشتن

چون پس از سلطانِ سرزمینِ پادشاهی، روا نمی‌داری که جز سلطان (مانند سنجر) کسی دیگر تاج بر سر نهد،

نکته ادبی: سنجر از سلاطین سلجوقی است که در اینجا به عنوان مثالِ رایج پادشاهی آمده است.

از پی سلطان دین پس چون روا داری هم جز علی و عترتش محراب و منبر داشتن

پس چگونه پس از سلطانِ دین، روا می‌داری که در محراب و منبر، کسی جز علی و عترتِ او تکیه زند؟

نکته ادبی: محراب و منبر نمادِ حاکمیتِ دینی و زعامتِ مذهبی است.

اندر آن صحرا که سنگ خاره خون گردد همی وندران میدان که نتوان پشت و یاور داشتن

در آن صحرای محشر که سنگِ خاره از ترس خون می‌شود و در آن میدانی که هیچ‌کس نمی‌تواند پشت‌وپناه و یاوری داشته باشد،

نکته ادبی: اشاره به هول‌انگیز بودنِ صحرای قیامت.

هفت زندان را زبانی برگشاید هفت در از برای فاسق و مجرم مجاور داشتن

هفت درِ دوزخ برای کسانی که گناهکار و فاسق بوده‌اند، باز خواهد شد.

نکته ادبی: اشاره به آیات قرآن درباره هفت درِ جهنم.

هشت بستان را کجا هرگز توانی یافتن جز به حب حیدر و شبیر و شبر داشتن

هرگز نمی‌توانی به هشت درِ بهشت دست یابی، مگر آنکه محبتِ حیدر و فرزندانش (حسن و حسین) را در دل داشته باشی.

نکته ادبی: شبیّر و شبّر نام‌های مبارک امام حسن و امام حسین است.

گر همی مومن شماری خویشتن را بایدت مهر زر جعفری بر دین جعفر داشتن

اگر می‌خواهی خود را مؤمن بشماری، باید دینِ تو با مهر و تاییدِ جعفر (صادق) همراه باشد.

نکته ادبی: اشاره به مذهب جعفری به عنوان معیار کمال دین.

کی مسلم باشدت اسلام تا کارت بود طیلسان در گردن و در زیر خنجر داشتن

اسلامِ تو چگونه کامل است، در حالی که کارت این است که لباسِ ظاهری (طیلسان) به تن داری اما در زیر آن خنجرِ نفاق پنهان کرده‌ای؟

نکته ادبی: طیلسان جامه‌ای است که علما می‌پوشند؛ تقابلِ ظاهرِ موجه و باطنِ منافقانه.

گر همی دیندار خوانی خویشتن را شرط نیست جسم و جان از کفر و دین قربی و لاغر داشتن

اگر خود را دیندار می‌خوانی، شرطش این نیست که جسم و جانت را میانِ کفر و دین معلق نگاه داری.

نکته ادبی: قربی و لاغر در اینجا استعاره از لاغریِ جان و دور بودن از حقیقت است.

پند من بنیوش و علم دین طلب از بهر آنک جز بدانش خوب نبود زینت و فر داشتن

پندِ مرا بشنو و علمِ دین را طلب کن؛ زیرا بدونِ دانش، زینت و زیباییِ دین معنا ندارد.

نکته ادبی: بنیوش به معنای بشنو است که از افعال کهن است.

علم دین را تا نیابی چشم دل را عقل ساز تا نباید حاجتت بر روی معجر داشتن

تا زمانی که علمِ دین را نیاموخته‌ای، چشمِ دلت را با عقل روشن کن، تا کارِ تو به نیازِ پوشش و حجابِ جهل نیفتد.

نکته ادبی: معجر به معنای روسری و پوشش است که اینجا نمادِ پوشاندنِ حقیقت است.

تا ترا جاهل شمارد عقل سودت کی کند مذهب سلمان و صدق و زهد بوذر داشتن

اگر عقلِ تو را جاهل بداند، پیرویِ ظاهری از مذهبِ سلمان و صدق و زهدِ بوذر چه سودی به حال تو خواهد داشت؟

نکته ادبی: اشاره به این که پیروی از بزرگان دین باید همراه با معرفتِ عقلانی باشد، نه فقط تقلید.

علم چه بود؟ فرق دانستن حقی از باطلی نی کتاب زرق شیطان جمله از بر داشتن

علم چیست؟ علم یعنی قدرتِ تشخیصِ حق از باطل، نه اینکه کتاب‌های گمراهی و شیطان را از بر کرده باشی.

نکته ادبی: زرق به معنای فریب و مکر و در اینجا نمادِ کتاب‌های ضاله است.

گبرکی چبود؟ فکندن دین حق در زیر پای پس چو گبران سال و مه بردست ساغر داشتن

گبری (کفر) چیست؟ یعنی دینِ حق را زیرِ پا له کنی و مانند گبران (زرتشتیان) همیشه مستِ شرابِ دنیا باشی.

نکته ادبی: گبر در ادبیات کهن به معنای کافر یا زرتشتی آمده است.

گبرکی بگذار و دین حق بجو از بهر آنک ناک را نتوان به جای مشک اذفر داشتن

گبری را رها کن و دینِ حق را بجوی؛ زیرا نجاستِ کافر را نمی‌توان جایگزینِ مشکِ خوشبویِ حقیقت کرد.

نکته ادبی: مشک اذفر مشکِ بسیار خوشبو و ناب است.

گر بدین سیرت بخواباند ترا ناگاه مرگ پس ز آتش بایدت بالین و بستر داشتن

اگر مرگ ناگهان تو را در حالی که این‌گونه هستی بیابد، باید آتشِ دوزخ را به عنوان بالین و بسترِ خود بپذیری.

نکته ادبی: توصیفِ عاقبتِ عمل با تمثیلاتِ ملموس.

ای سنا بی وارهان خود را که نازیبا بود دایه را بر شیرخواره مهر مادر داشتن

ای سنایی، خود را رها کن؛ زیرا نازیباست که دایه (مربی) را بیشتر از مادرِ اصلی دوست داشته باشی.

نکته ادبی: تمثیل برای تبیینِ جایگاهِ اهل بیت (مادر) در برابر دیگران (دایه).

از پی آسایش این خویشتن دشمن خران تا کی آخر خویشتن حیران و مضطر داشتن

برای آسایشِ این تنِ دشمن‌خوی، تا کی می‌خواهی خویشتن را حیران و مضطر نگاه داری؟

نکته ادبی: خویشتن دشمن‌خر کنایه از کسی است که تن‌پروری می‌کند و در واقع دشمنِ خود است.

بندگی کن آل یاسین را به جان تا روز حشر همچو بی دینان نباید روی اصفر داشتن

تا روزِ قیامت به آلِ یاسین (خاندان پیامبر) خدمت کن تا مانند بی‌‌دینان، رویِ زرد و شرمگین نداشته باشی.

نکته ادبی: اصفر به معنای زرد است که در اینجا نمادِ بیماریِ روح یا شرمندگی است.

زیور دیوان خودساز این مناقب را از آنک چاره نبود نو عروسان را ز زیور داشتن

این مناقب (ستایش اهل بیت) را زیورِ دیوانِ خود کن، زیرا همان‌طور که عروس به زیور نیاز دارد، کلامِ شاعر هم به این مدح‌ها نیازمند است.

نکته ادبی: تشبیه کلامِ شاعر به عروس و مناقب به زیور برای تبیین زیباییِ شعر.

آرایه‌های ادبی

استعاره دریای ضلالت

تشبیه گمراهی به دریایی مواج و پرخطر برای تاکید بر عمق و سختیِ انحراف.

تلمیح کشتی نوح

اشاره به داستان حضرت نوح برای تبیین نقش اهل بیت به عنوان وسیله نجات.

تضاد احمد و بوجهل

تقابل میان دو شخصیت نمادین برای نشان دادن شکاف میان ایمان و کفر.

تمثیل دایه و مادر

مقایسه اهل بیت با مادر و دیگران با دایه برای تبیین جایگاه اصلی در محبت دینی.

ایهام مهر

استفاده از واژه مهر با دو معنای عشق و علاقه، و همچنین نشانه و نشانِ ایمان.