دیوان اشعار - قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۷ - معروفی بود زن سلیطهای داشت او را به قاضی برده بود و رنج مینمود در حق وی گوید
سناییدرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
این منظومه، بیانی تند، صریح و انتقادی از ناپایداری روزگار، فسادِ زمانه و زوالِ ارزشهای اصیل در عصرِ شاعر است. سراینده با نگاهی بدبینانه به تقدیر و چرخشِ بیرحمانه «فلک»، مخاطب را از اعتماد به ظواهر فریبنده و دلبستگی به دنیا برحذر میدارد. فضای کلی اثر، حاکی از رنج و اندوهِ خردمندی است که در میان جهل و بیاصلیِ مردمان زمانه خود گرفتار شده است.
شاعر با نگاهی بدبینانه، عشقهای زمینی و وابستگیهای عاطفی را عاملِ اصلیِ گرفتاری و سستیِ انسان میداند و با زبانی تعلیمی و وعظگونه، توصیه میکند که برای رهایی از این بندها، باید به خرد پناه برد و از هیاهوی این دنیای فریبنده فاصله گرفت. در اندیشه سراینده، عصر حاضر دورانِ چیرگیِ نادانان است و عاقل کسی است که به جای تلاش برای همراهی با این جماعتِ دون، به خلوتِ عقل و آگاهی پناه ببرد.
معنای روان
ای روزگارِ فریبنده که پردهها را میدری، به ما نگاهی کن و بیش از این آبروی ما را پیشِ چشم افراد نادان مبر.
نکته ادبی: ویحک به معنای وای بر تو یا افسوس است و پردهدر کنایه از کسی است که اسرار و آبروی دیگران را برملا میکند.
یا آبروی کسی را نبر، و اگر بردی، مانند بزرگواران آن را جبران کن؛ یا اصلا سخنی نگو و اگر گفتی، مانند خسیسان دیگران را آواره مکن.
نکته ادبی: لئیم به معنای پست و خسیس است که در اینجا در مقابل بزرگواری قرار گرفته است.
تو به ظاهر جایگاه نوری، اما ما از همراهی با تو تاریکدل شدهایم؛ تو مانند آب حیات به نظر میرسی، اما ما از دست تو جگرسوختهایم.
نکته ادبی: پارادوکس (متناقضنما) میان نور بودنِ منبع و تاریکدل شدنِ مخاطب به خوبی تضاد ظاهری و باطنی را نشان میدهد.
اگر ماه به تو نور میدهد، تری و شادابی در آن نهفته است؛ و اگر مشک بوی خوش میپراکند، خشکی و سوزندگیِ آتش در آن جای دارد.
نکته ادبی: اشاره به طبیعتِ دوگانه اشیاء که هم میتوانند مایه آرامش باشند و هم مایه رنج.
تا زمانی که روزگارِ ما را تیره و تار نکنی، شیشهی بادهی ناب را به کسی نمیبخشی؛ وضعیت ما از کارگاه شیشهگران هم تیرهتر شده است.
نکته ادبی: استعاره از سختیِ دست یافتن به شادی و آرامش در میان رنجهای دنیوی.
ای فلک شرم کن؛ دیگر این رفتارهای ناپسند و بیاصالت را کنار بگذار؛ تا کی میخواهی آدمهای پست و بدسیرت را پرورش دهی؟
نکته ادبی: مخاطب قرار دادنِ فلک (روزگار) به عنوان یک موجود زنده با اراده و قصد.
پس از تو و گردش چرخت چه هنر و خیری برمیآید؟ وقتی همه هنرمندانِ واقعی از دست تو تهیدست ماندهاند.
نکته ادبی: پرسش انکاری برای تاکید بر بیفرهنگی و بیعدالتیِ روزگار.
عمر ما طعمهی گردشِ تو شد و این برای خسران ما کافی است؛ دیگر شربتِ دوری و هجران را به کام ما مریز.
نکته ادبی: شربت هجران ترکیبی استعاری است که تلخیِ دوری را به نوشیدنی تشبیه کرده است.
هر کسی که یک شب از روی هوس با زنی همبستر شود، گویی یک سال از تمامِ هنجارها و بنیانهای فکریِ خود زیر و رو شده است.
نکته ادبی: زیر و زبران کنایه از به هم خوردنِ نظم و انضباطِ فکری و اخلاقی فرد است.
از تو خواستم برای رسیدن به آرامش، همسری نصیبم کنی، اما چنان مصیبتی دیدم که هیچ آدم غافلی هم ندیده است.
نکته ادبی: بیخبران در اینجا به معنای سادهلوحانی است که از فتنه دنیا بیاطلاعاند.
ای روزگارِ زندانساز، این رفتار سزاوار توست؛ ما در زندانِ دنیای تو اسیریم و تو از دور نظارهگرِ رنجِ مایی.
نکته ادبی: مادر زندانیزای کنایه از دنیا است که همواره در حال زاییدنِ رنج و گرفتاری است.
دیگر پس از این رفتارت، چه امیدی برای پسر باقی میماند؟ رفتار تو با همگان همینگونه است، گویی همه بندگانِ تو بیسرپرست و بیکساند.
نکته ادبی: بیپدران در اینجا کنایه از یتیمان یا کسانی است که حامی و پشتیبانی ندارند.
چون این رنج با دل بستن به زن پدید میآید، باید آن را تحمل کرد؛ عجب اقبالِ شومی است که امروزیان با فریاد آن را پذیرفتهاند.
نکته ادبی: اینت اقبال کنایه از طعنه به بختِ بد است.
ما در بندِ شهوت و دنیای مادی چنان ناتوان شدهایم که به خاطر یک معشوقه یا زن، اینگونه خوار و ذلیل ماندهایم.
نکته ادبی: غلامِ کف دست بودن کنایه از اسارت در دستِ نفس و شهوت است.
تو یوسفِ پیامبر نیستی، پس داستانسرایی نکن؛ حتی برای یوسفانِ راستین هم راهی برای فرار از دستِ این بدذاتان وجود نداشت.
نکته ادبی: اشاره به داستان قرآنی یوسف و زلیخا به عنوان الگوی تاریخی فتنه.
یوسفِ مصر ده سال به خاطرِ زنی در زندان ماند؛ پس این زنانِ فتنهگر برای تو چه ارزشی دارند؟
نکته ادبی: خطری داشتن به معنای داشتنِ قیمت و ارزش و اهمیت است.
کسی که با یوسفِ صدیق چنین کرد (به زندانش انداخت)، هیچ میدانی با دیگران چه رفتاری خواهد داشت؟
نکته ادبی: صدیق صفت یوسف است که به معنای بسیار راستگو است.
حجرهی عقل خود را از هوسِ زنان خالی کن تا جان تو آمادهی پذیرش پندهای عبرتآموز باشد.
نکته ادبی: حجره عقل کنایه از ذهن و خرد انسان است.
بندِ هیچ زنی را به گردن نینداز تا بتوانی مانند خروسی سرافراز باشی و بر تاجوران پادشاهی کنی.
نکته ادبی: خروس در اینجا نمادِ آزادگی و تسلط بر خود است.
مخصوصاً اکنون که جهان پر از افراد بیخرد شده است، تو نیز نادانوار زندگی کن تا طرد نشوی.
نکته ادبی: توصیه به مدارا و تظاهر به نادانی برای حفظ جان در زمانهی جهل.
چون کار دنیا بر پایه بیخردی و بیاصلی است، وای بر تو و خوشا به حالِ این افرادِ کممایه و حقیر.
نکته ادبی: مختصران به معنای افرادِ کوتاه فکر و سطحینگر است.
بختِ افراد فاجر و بدکار امروزه بلند است و هر که در این مسیر باشد، کارش پیش میرود.
نکته ادبی: طالع فاجری اشاره به وارونه شدنِ ارزشهاست.
کسی که از مادر پستانِ شیرده نخورده (کنایه از بیگانگان یا ناکسان)، امروز در میان نادانان از بزرگان است.
نکته ادبی: پستان میان پای کنایه از تولد و زایش است.
هر کس که لذتِ شهوت را نچشیده باشد، در مجلسِ این طایفه از اهالیِ ممتاز به شمار نمیآید.
نکته ادبی: لوزینه نمادِ شیرینی و لذتِ مادی است.
کسی که در زمان کودکی مانند فلکِ کجرفتار بوده است، طبیعی است که امروز از همه چرخگردونها نیز پیشی بگیرد.
نکته ادبی: کوژ بودن به معنای خمیدگی و کجی است.
کسی که از جهل و خطا دور است، بییاور است؛ تلاش کن که از شمارِ این بییاوران نباشی.
نکته ادبی: نفیر به معنای یاور و فریادرس است.
روزگاری است که جز جهل و خیانت خریدار ندارد؛ این سرمایه را داشته باش وگرنه از این جایگاه بیرون برو.
نکته ادبی: کنایه از اینکه در این بازارِ مکاره، فقط رذایل ارزش دارند.
سپری که در برابر تیرِ زمانه است، فساد و چشمِ بد است؛ بکوش تا فلک تو را به عنوان کسی که این سپر را ندارد، نبیند.
نکته ادبی: سپر تیر زمان کنایه از ابزارهای دفاعی در برابر سختیهاست.
سزاوار است که چشمِ انسان آزاده پر از اشک شود، چون میبیند که افرادِ بیاصل و نسب، با بزرگان نشست و برخاست دارند.
نکته ادبی: بیگهران با گهران به تضاد طبقاتی و اخلاقی اشاره دارد.
وقتی دانش و علم از اقبالِ بلند برخوردار نیست و صیدی نمیکند، خشمگینانه آن را در سرزمینها رها مکن.
نکته ادبی: باز دانش کنایه از پرندهی دانش است که ابزارِ صیدِ خوشبختی است.
وفا و اصالت را از هیچکس طلب نکن، چرا که در باغِ وفا، بیثمران زندگی میکنند.
نکته ادبی: بستان وفا استعاره از جامعهای است که باید وفا در آن میبود اما نیست.
در این زمانه از کسی انتظارِ راهنمایی و حفاظت نداشته باش، که خودِ راهبران، راهِ مردم را بستهاند.
نکته ادبی: سر راه بریدن کنایه از خیانتِ پیشوایان است.
مانند نادانان در این عصر زندگی کن، چرا که افراد بیخبر و نادان، گویِ اقبال و خوشبختی را ربودهاند.
نکته ادبی: گوی اقبال ربودن استعاره از برنده شدن در بازیِ بخت است.
با چنین رفتار و گفتاری که این دونصفتان دارند، ای خواجه، من به حالِ کوران و کران رشک میبرم.
نکته ادبی: رشک بردن به کوران و کران کنایه از آرزوی ندیدن و نشنیدنِ فسادِ زمانه است.
چون ذاتِ همه بر اساسِ خودنمایی و ریاکاری است، تو مذهب و آیینِ خود را مانند کسی که در خانهای امن مستقر است، نگاه دار.
نکته ادبی: رعنایی به معنای خودپسندی و ظاهرآرایی است.
پس چون هیچکس از وقایع ناگوار در امان نیست، تو نیز مانند انسانهای بیاصل و تبار باش و خود را میانِ مشهوران و بزرگان مطرح مکن.
نکته ادبی: توصیه به گوشهگیری و گمنامی برای در امان ماندن.
عجز و ناتوانیِ تو اگر از روی شرف و بزرگواری باشد خوب است، وگرنه روزگار تو را چون شکستخوردگان میبیند.
نکته ادبی: بیظفران یعنی کسانی که پیروزی و ظفر ندارند.
هر کس که مانند نابینایان به دنبالِ همنشینی با آدمهای پست باشد، بلاهای بسیاری از سوی آنان متحمل خواهد شد.
نکته ادبی: بیبصران کنایه از کوتهفکران است.
چگونه یک انسانِ پست میتواند با تو همراه شود، وقتی تو انسانِ خردمندی هستی و نسبِ تو به خردمندان میرسد؟
نکته ادبی: سفله به معنای انسانِ پست و فرومایه است.
وقتی این تازیِ تیزرو (زندگی یا عمر) انسانیت را درک نمیکند، خدایا، این جهان پر از خر است!
نکته ادبی: تازی اسب کنایه از گذرِ سریعِ عمر یا زمان است.
زمان آن است که در پیشگاهِ میخانه، مانند بیفکران ترس و ریا را کنار بگذاری.
نکته ادبی: میخانه کنایه از خلوتِ عارفانه و رهایی از قیدِ شریعتِ ظاهری است.
اسبِ شادی و طرب را به صفِ روزگار بیاور، شاید از سر و صدای اسبِ تو، این رهگذرانِ نادان بترسند و دور شوند.
نکته ادبی: اسب شادی استعاره از روحیه و نشاط است.
تنت مرکبِ امرِ خداست، آن را در این علفزارِ خاکی (دنیا) به تباهی نکشان.
نکته ادبی: مرتع خاکی استعاره از دنیا است که انسان را به خود مشغول میکند.
ای دل، چون از فضل و شرف حیران ماندهای، از اهلِ فضل و عقل و کمال فاصله بگیر و به آنها نچسب.
نکته ادبی: گران گرفتن کنایه از دوری کردن و سنگین رفتار کردن است.
از روی خرد دست در گردنِ روزگار بیندازیم و از همراهی با کسانی که ادعای نیکبینی دارند، پا پس بکشیم.
نکته ادبی: دست در گردنِ ایام انداختن کنایه از مدارا با زمانه است.
دین میفروشیم، چون این مردم جز دینفروشی نمیخرند؛ پس ما هم از منشِ دیگران سرمایهای میسازیم.
نکته ادبی: دینفروشی کنایه از ریاکاری و تظاهر به دیانت برای نانخوری است.
به دنبالِ کامروایی باشیم و دل به یک چیز نبندیم، زیرا این روش با خطرهای بسیاری همراه است.
نکته ادبی: در یک بند دل بستن استعاره از وابستگی شدید است.
همتِ خود را بالاتر از فلک و عقلِ عادی قرار دهیم، که فرزانگانِ واقعی، بیرون از دایرهی فلک و تقدیرند.
نکته ادبی: ورای فلک کنایه از مقامِ والای انسانی و فراتر از جبرِ زمانه است.
این فلک که خودش از آب و باد ساخته شده (بیارزش است)، چه کسی است؟ و این همه مسافرانِ در آن کیستند؟
نکته ادبی: بادرو آب نهاد کنایه از ناپایداری و بیارزش بودنِ مادیات است.
کارها تابعِ حکمِ ازلی و تقدیر است که تمامِ بودنها و نبودنها در آن نوشته شده است.
نکته ادبی: نقش تقدیر کنایه از سرنوشتِ محتوم است.
تنها افراد نادان و بیخرد گمان میکنند که سرنوشتشان در گرو گردش اجرام آسمانی است و تنها آدمهای خیرهسر و لجوج از آسمان انتظار دارند که به آنها عطا یا لطفی داشته باشد.
دلیل این امر آن است که چگونگیِ گردش روزگار و مقدرات، در پردهای از ابهام و راز قرار دارد و کسانی که ادعای علم نجوم دارند یا ستارهها را میشمارند، در حقیقت از حقیقتِ آن به دورند.
بحثهای مربوط به فلک و گردش ستارگان، همگی سخنانی بیپایه و پوچ است. تنها باده (شراب) است که خوشی میآفریند و این خوشی در گرو وجود بادهنوشان است، نه در گردش ستارگان.
از آنجا که روزگارِ کهنه دیگر خوشبختیِ تازهای به ما نمیبخشد، ما نیز به باده کهنه، موسیقی و جوانان زیباروی و نوشکفته پناه میبریم.
اگرچه ما به لحاظ خرد، اصالتِ خانوادگی و وفا، انسانهایی وزین و شریف هستیم، اما همچون فقیران و بیچیزان، گردِ میخانه میگردیم و خود را به درویشی میزنیم.
چرا باید به خاطر گرفتاریهای عشق و زنان، خوشی خود را تلخ کنیم؟ بهتر است با زنان زیباروی و زرینکمر، که مایه لذت هستند، همدم باشیم.
ما با جان و دل به یارانِ شایسته و عزیز، محبت میورزیم و جانفشانی میکنیم؛ چرا که جمعآوری پول و سیم در برابرِ همنشینی با زیبارویانِ سیمتن و خوشسیما، ارزش و خطری ندارد.
نشانه خامی و ناپختگی است که در حالی که جهان پر از نعمت و شیرینی است، انسان با چهرهای درهمکشیده و اخمو و با شهوترانی در دل، روزگار بگذراند.
ما هرگز راه و رسم آن گروه (متظاهران به دین) را در پیش نمیگیریم؛ چرا که آنان با ریاکاری، هیچ بنای استواری از اخلاق و انسانیت برای خود نساختهاند.
بسیاری از مردم یا در پی مستیهای ناشی از بیعقلیاند و یا در غمِ نداشتن پول و ثروت، در حالِ افسوس و اضطراباند.
ما سبکِ زندگیای آکنده از شادی و لذت برمیگزینیم که پس از مرگ ما، داستانِ آن برای آیندگان و داستانسرایان، زیباتر و دلنشینتر از هر قصه دیگری باشد.
از آنجا که این جهان گذراست و ما نیز از آن عبور میکنیم، در پیش گرفتن چنین راه و رسمی برای ما هیچ گناه و بارِ گناهی در دنیا و آخرت نخواهد داشت.