دیوان اشعار - قصاید

سنایی

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۶ - در نعت علی (ع)

سنایی
ای امیرالمومنین ای شمع دین ای بوالحسن ای به یک ضربت ربوده جان دشمن از بدن
ای به تیغ تیز رستاخیز کرده روز جنگ وی به نوک نیزه کرده شمع فرعونان لگن
از برای دین حق آباد کرده شرق و غرب کردی از نوک سنانت عالمی را پر سنن
تیغ «الا الله» زدی بر فرق «لا» گویان دین هر که «لا» می گفت وی را می زدی بر جان و تن
تا جهان خالی نکردی از بتان و بت پرست تا نکردی لات را شهمات و عزارا حزن
تیغ ننهادی ز دست و درع ننهادی ز پشت شاد باش ای شاه دین پرور چراغ انجمن
گر نبودی زخم تیغ و تیرت اندر راه دین دین نپوشیدی لباس ایمنی بر خویشتن
لاجرم اکنون چنان کردی که در هر ساعتی کافری از جور دین بر خود بدرد پیرهن
مرحبا ای مهتری کز بیم نیغت در جهان پیش چشم دشمنانت خون همی آید لبن
فرش کفر از روی عالم در نوشتی سر بسر ناصر دین هدی و قاهر کفر و وثن
کهترانت را سزد گر مهتری دعوی کنند ای امیر نام گستر وی سوار نیزه زن
هیچ کس را در جهان این مایهٔ مردی نبود کو به میدان خطر سازد برای دین وطن
راه دین بودست مخوف از ابتدا لیکن به جهد آن همه مخوف را موقوف کردی در زمن
از برای نصرت دین ساختی هر روز و شب طبل و منجوق و عراده نیزه و خود و مجن
پای این مردان نداری جامهٔ ایشان مپوش برگ بی برگی نداری لاف درویشی مزن
روز حرب از هیبت تیغت بلرزیدی زمین همچنان کز بیم خصمی تند مردی ممتحن
ذوالفقارت گر بدیدی کرگدن در روز جنگ کاه گشتی در زمان گر کوه بودی کرگدن
سرکشان را سر بسر نابود کردی در جهان تختهاشان تخته کردی حله هاشان را کفن
این جلال و این کمال و این جمال و منزلت نیست کس را در جهان جز مر ترا ای بوالحسن
هر دلی کو مهرت اندر دل ندارد همچو جان هر دلی کو عشقت اندر جان ندارد مقترن
روی جنات العلی هرگز نبیند بی خلاف لایزالی ماند اندر نار با گرم و حزن
گر نبودی روی و مویت هم نبودی روز و شب گر نبودی رنگ و بویت گل نبودی در چمن
چون تو صاحب دولتی هرگز نبودی در جهان هم نخواهد بود هرگز چون تویی در هیچ فن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قصیده در مدح و ستایش امیرالمؤمنین علی (ع) سروده شده و به توصیف شجاعت، دلاوری و نقش بی‌بدیل ایشان در گسترش و صیانت از دین اسلام می‌پردازد. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های حماسی، سیمای شخصیتی را ترسیم می‌کند که تکیه‌گاه اصلی مسلمانان و کابوس دشمنان دین است.

در این ابیات، علاوه بر جنبه‌های نظامی و توانایی‌های رزمی مانند ذوالفقاری که کوه را به کاه بدل می‌کند، به جایگاه معنوی و لزوم محبت ایشان برای رستگاری نیز اشاره شده است. لحن حماسی و شورانگیز سراینده، بیانگر ارادتی عمیق و ستایشی فاخر است که همگان را به بزرگداشت این شخصیت والا دعوت می‌کند.

معنای روان

ای امیرالمومنین ای شمع دین ای بوالحسن ای به یک ضربت ربوده جان دشمن از بدن

ای پیشوای مؤمنان، ای مشعل هدایت‌گر دین و ای ابوالحسن؛ تو کسی هستی که با یک ضربه شمشیر، جان دشمن را از بدنش جدا کردی.

نکته ادبی: بوالحسن کنیه‌ای مشهور برای حضرت علی(ع) است و شمع دین استعاره از هدایت‌گری ایشان است.

ای به تیغ تیز رستاخیز کرده روز جنگ وی به نوک نیزه کرده شمع فرعونان لگن

ای کسی که در میدان نبرد با شمشیر تیزت چنان شوری به پا کردی که گویی قیامت است و با نوک نیزه‌ات، شوکت و اقتدار ستمگرانِ فرعون‌صفت را در هم شکستی و خوار کردی.

نکته ادبی: لگن در اینجا کنایه‌ای از بی‌ارزش شدن و سرنگونی قدرت‌های پوشالی است.

از برای دین حق آباد کرده شرق و غرب کردی از نوک سنانت عالمی را پر سنن

برای سرافرازی دین حق، شرق و غرب عالم را فتح کردی و با نوک نیزه‌ات، سراسر جهان را پر از آیین‌ها و سنت‌های الهی نمودی.

نکته ادبی: سنان به معنای نوک نیزه است و واژه سنن جمع سنت به معنای آیین‌هاست.

تیغ «الا الله» زدی بر فرق «لا» گویان دین هر که «لا» می گفت وی را می زدی بر جان و تن

بر فرق کسانی که منکر دین بودند (لاگویان)، شمشیر توحید «لا اله الا الله» زدی و هر کس که منکر توحید بود، او را از میان برداشتی.

نکته ادبی: اشاره به استعاره تیغِ الا الله که کنایه از قاطعیت در نبرد برای حق است.

تا جهان خالی نکردی از بتان و بت پرست تا نکردی لات را شهمات و عزارا حزن

تا زمانی که جهان را از وجود بت‌ها و بت‌پرستان پاک نکردی و لات و عُزّی (بت‌های جاهلیت) را شکست ندادی و به حزن و خواری نکشاندی، آرام نگرفتی.

نکته ادبی: لات و عُزّی نام بت‌های مشهور دوران جاهلیت اعراب است.

تیغ ننهادی ز دست و درع ننهادی ز پشت شاد باش ای شاه دین پرور چراغ انجمن

دست از شمشیر نکشیدی و زره را از پشتت باز نکردی؛ ای شاه دین‌پرور و ای چراغ محفل ما، همیشه پیروز و شاد باش.

نکته ادبی: درع به معنای زره است که در متون کهن به کثرت استفاده شده است.

گر نبودی زخم تیغ و تیرت اندر راه دین دین نپوشیدی لباس ایمنی بر خویشتن

اگر زخم تیغ و تیر تو در راه دین نبود، دین هرگز نمی‌توانست لباس امنیت و آرامش بر تن کند.

نکته ادبی: شخصیت‌بخشی (تشخیص) به دین که لباس پوشیده است.

لاجرم اکنون چنان کردی که در هر ساعتی کافری از جور دین بر خود بدرد پیرهن

بنابراین طبیعی است که اکنون چنان کرده‌ای که در هر لحظه، کافری از شدتِ خشم و شکست در برابر قدرت دین، از غم و اندوه گریبان خود را چاک می‌دهد.

نکته ادبی: لاجرم در زبان کهن به معنای بی‌چاره و ناگزیر (طبعاً) است.

مرحبا ای مهتری کز بیم نیغت در جهان پیش چشم دشمنانت خون همی آید لبن

آفرین بر تو ای بزرگی که از ترس شمشیر تو، در نظر دشمنانت چنان وحشتی افتاده که خون به جای شیر در رگ‌هایشان جاری است (از شدت ترس خونشان خشکیده یا شیرشان خون شده است).

نکته ادبی: اشاره به دگرگونی حال دشمن از شدت ترس که طبع‌شان وارونه شده است.

فرش کفر از روی عالم در نوشتی سر بسر ناصر دین هدی و قاهر کفر و وثن

تو بساط کفر را از روی زمین به‌طور کامل جمع کردی؛ ای یاری‌دهنده دین هدایت و ای سرکوب‌کننده کفر و بت‌پرستی.

نکته ادبی: وثن در عربی به معنای بت است.

کهترانت را سزد گر مهتری دعوی کنند ای امیر نام گستر وی سوار نیزه زن

اگر زیردستان و پیروانت ادعای بزرگی کنند سزاوار است؛ ای امیر گستره‌نام و ای سوارِ نیزه‌انداز.

نکته ادبی: کهتر در برابر مهتر به معنای زیردست و پیرو است.

هیچ کس را در جهان این مایهٔ مردی نبود کو به میدان خطر سازد برای دین وطن

در کل جهان کسی به اندازه تو مردانگی نداشت که در میدان نبرد، جان خود را برای حفظ دین به خطر بیندازد.

نکته ادبی: مایه مردی به معنای مقدار و اندازه جوانمردی و دلیری است.

راه دین بودست مخوف از ابتدا لیکن به جهد آن همه مخوف را موقوف کردی در زمن

مسیر دین از آغاز راهی پرخطر و ترسناک بود، اما تو با تلاش و مجاهدتت، همه آن خطرات را در زمان خود متوقف و بی‌اثر کردی.

نکته ادبی: موقوف کردی به معنای بازداشتن و پایان دادن است.

از برای نصرت دین ساختی هر روز و شب طبل و منجوق و عراده نیزه و خود و مجن

برای یاری دین، شب و روز ابزارهای جنگی مانند طبل، منجنیق، عراده، نیزه، کلاه‌خود و سپر فراهم کردی.

نکته ادبی: مجن به معنای سپر است و منجوق معرب منجنیق.

پای این مردان نداری جامهٔ ایشان مپوش برگ بی برگی نداری لاف درویشی مزن

اگر پایداری و استقامت مردانِ راه حق را نداری، لباس آنان را بر تن نکن؛ اگر بی‌نیازی و درویشی نداری، ادعای آن را نکن.

نکته ادبی: برگ بی برگی به معنای استغنا و فقر معنوی است.

روز حرب از هیبت تیغت بلرزیدی زمین همچنان کز بیم خصمی تند مردی ممتحن

روز نبرد از هیبت شمشیرت زمین به لرزه می‌افتاد، همان‌طور که زمین از ترس یک مرد آزموده و دلاورِ خشمگین می‌لرزد.

نکته ادبی: ممتحن به معنای آزموده و کسی است که در سختی‌ها امتحان پس داده است.

ذوالفقارت گر بدیدی کرگدن در روز جنگ کاه گشتی در زمان گر کوه بودی کرگدن

اگر کرگدنی در روز جنگ، شمشیر ذوالفقارت را می‌دید، حتی اگر همچون کوه بود، در یک لحظه همچون کاه ضعیف و خرد می‌شد.

نکته ادبی: مبالغه شدید در قدرت ذولفقار با استفاده از تضاد کوه و کاه.

سرکشان را سر بسر نابود کردی در جهان تختهاشان تخته کردی حله هاشان را کفن

سرکشان را در جهان نابود کردی؛ تخت‌های پادشاهی‌شان را درهم شکستی و لباس‌های فاخرشان را به کفن تبدیل کردی.

نکته ادبی: تخته کردن تخت کنایه از ساقط کردن حکومت است.

این جلال و این کمال و این جمال و منزلت نیست کس را در جهان جز مر ترا ای بوالحسن

این شکوه، کمال، زیبایی و جایگاه والا، در تمام جهان جز برای تو ای ابوالحسن، برای هیچ‌کس دیگری وجود ندارد.

نکته ادبی: اشاره به بی‌همتایی مقام امیرالمؤمنین.

هر دلی کو مهرت اندر دل ندارد همچو جان هر دلی کو عشقت اندر جان ندارد مقترن

هر دلی که مهر و محبت تو را همچون جان در خود ندارد، و هر دلی که عشق تو را با جان خود پیوند نداده است، ناقص است.

نکته ادبی: مقترن به معنای پیوسته و همراه است.

روی جنات العلی هرگز نبیند بی خلاف لایزالی ماند اندر نار با گرم و حزن

چنین کسی بدون شک هرگز بوی بهشت جاودان را استشمام نخواهد کرد و تا ابد در آتش دوزخ با گرما و اندوه باقی خواهد ماند.

نکته ادبی: جنات العلی استعاره از بهشت برین است.

گر نبودی روی و مویت هم نبودی روز و شب گر نبودی رنگ و بویت گل نبودی در چمن

اگر چهره و موی تو نبود، شب و روزی وجود نداشت (جمال تو منشأ خلقت است) و اگر رنگ و بوی تو نبود، گلی در چمن نمی‌رویید.

نکته ادبی: اشاره به نظریه عرفانی که وجود پیامبر و اهل بیت علت خلقت عالم است.

چون تو صاحب دولتی هرگز نبودی در جهان هم نخواهد بود هرگز چون تویی در هیچ فن

چون تو صاحب دولتی در جهان نبوده و نخواهد بود، و در هیچ هنری (میدان و مهارتی) کسی مانند تو پدید نخواهد آمد.

نکته ادبی: صاحب دولت در اینجا به معنای بخت‌یار و فرمانرواست.

آرایه‌های ادبی

مبالغه (اغراق) کاه گشتی در زمان گر کوه بودی کرگدن

شاعر برای نشان دادن قدرت ذولفقار، از اغراق استفاده کرده که حتی اگر دشمن مانند کوه قدرتمند بود، در برابر شمشیر حضرت مانند کاه ناچیز می‌شود.

تلمیح لات و عزارا

اشاره به بت‌های معروف دوران پیش از اسلام که حضرت علی(ع) در فتح مکه در شکستن آنها نقش داشت.

کنایه فرش کفر از روی عالم در نوشتی

کنایه از ریشه‌کن کردن و نابودی کامل کفر و بت‌پرستی از روی زمین.

تشبیه ای شمع دین

تشبیه حضرت علی(ع) به شمعی که راه را برای مؤمنان روشن می‌کند و هدایت‌گر است.

استعاره تیغ الا الله

شمشیر حضرت علی(ع) به عنوان ابزارِ جاری کردنِ کلمه توحید (لا اله الا الله) توصیف شده است.