دیوان اشعار - قصاید

سنایی

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۱

سنایی
خیز تا خود ز عقل باز کنیم در میدان عشق باز کنیم
یوسف چاه را به دولت دوست در چه صد هزار باز کنیم
در قمار وقار بنشینیم خویشتن جبرییل ساز کنیم
هر چه شیب و فراز پردهٔ ماست خاک بر شیب و بر فراز کنیم
ز بر و زیر چرخ هرزه زنیم آن به از هر دو احتراز کنیم
جان کبکی برون کنیم از تن خویشتن جان شاهباز کنیم
به خرابات روح در تازیم در به روی خرد فراز کنیم
آه را از برای زنده دلی ملک الموت جان آز کنیم
ناز را از برای پخته شدن هیزم آتش نیاز کنیم
با نیازیم تا همه ماییم چون همه او شدیم ناز کنیم
آلت عشرت ظریفان را آفت عقل عشوه ساز کنیم
خم زلفین خوبرویان را حجرهٔ روز های راز کنیم
در زمین بی زمین سجود بریم در جهان بی جهان نماز کنیم
سه شراب حقیقتی بخوریم چار تکبیر بر مجاز کنیم
از سنایی مگر سنایی را به یکی باده درد باز کنیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل دعوتی است شورانگیز برای رهایی از بندهای عقل جزئی و منطقِ خشکِ دنیوی. شاعر با جسارت، مخاطب را به وادی عشق دعوت می‌کند و این سفر را با کنار گذاشتنِ غرور، جایگاه‌های دنیوی و ظواهر فریبنده آغاز می‌کند. پیام اصلی متن، گذار از خودِ ضعیف و محدود به سوی حقیقتِ مطلق الهی است؛ جایی که با سوختن در آتش نیاز و زدودنِ تعلقاتِ اعتباری، انسان به کمالِ روحانی دست می‌یابد.

در این مسیر، شاعر از تصاویرِ استعاری بهره می‌گیرد تا ناپایداری جهان و ضرورتِ دل‌بریدن از آن را نشان دهد. رسیدن به مقامِ وصال، نیازمندِ فرو ریختنِ تمامِ بناهایِ ذهنی و منطقی است تا جانِ آدمی از قید و بندِ خاکی رها شده و به مقامی والا و جان‌بخش دست یابد.

معنای روان

خیز تا خود ز عقل باز کنیم در میدان عشق باز کنیم

برخیز تا بندهای عقلِ محدود و منطقِ خشک را بگشاییم و وارد عرصه بی‌کرانِ عشق شویم.

نکته ادبی: خیز: فعل امر از خاستن. عقل باز کردن: کنایه از رها کردنِ قید و بندهای عقلی.

یوسف چاه را به دولت دوست در چه صد هزار باز کنیم

ما نیز همانند یوسف که از چاهِ بلا به دولت و عزت رسید، درِ هزاران گشایش را به یمنِ دوستی با حق، بر خود باز خواهیم کرد.

نکته ادبی: دولت دوست: به معنای خوشبختی و سعادتی که از جانب محبوب می‌رسد.

در قمار وقار بنشینیم خویشتن جبرییل ساز کنیم

آماده‌ایم که آبروی خود را در قمارِ عشق ببازیم و با کنار گذاشتنِ خودیت، وجودمان را به مقامی رفیع همچون جبرئیل برسانیم.

نکته ادبی: قمار وقار: استعاره از فدا کردنِ آبرو و تکبر برای رسیدن به معشوق.

هر چه شیب و فراز پردهٔ ماست خاک بر شیب و بر فراز کنیم

تمام پستی‌ها و بلندی‌های زندگی که حجابِ میانِ ما و حقیقت هستند را با خاکِ فراموشی یکسان می‌کنیم.

نکته ادبی: شیب و فراز: کنایه از تضادهای زندگی و پستی و بلندی‌هایِ روزگار.

ز بر و زیر چرخ هرزه زنیم آن به از هر دو احتراز کنیم

از گردشِ بیهوده چرخِ گردون و اسبابِ ظاهری آن دوری می‌کنیم، چرا که پرهیز از این هر دو (چرخ و آلتِ آن) بهتر است.

نکته ادبی: چرخ هرزه: اشاره به ناپایداری و بیهودگیِ تقدیر و روزگار.

جان کبکی برون کنیم از تن خویشتن جان شاهباز کنیم

جانِ ضعیف و اسیرِ خود را که چون کبک است از تن بیرون می‌کنیم تا جانِ خود را به صفتِ شاهبازِ تیزپروازِ حقیقت درآوریم.

نکته ادبی: تقابل کبک (نماد ضعف و ترس) و شاهباز (نماد قدرت و علوّ همت).

به خرابات روح در تازیم در به روی خرد فراز کنیم

به خراباتِ عالمِ روح می‌تازیم و درِ عقلِ مصلحت‌اندیش را به روی خود می‌بندیم.

نکته ادبی: خرابات: نمادِ جایگاهِ رندی و بی‌پروایی در طریقتِ عرفان.

آه را از برای زنده دلی ملک الموت جان آز کنیم

آه و ناله‌های عاشقانه را برایِ زنده کردنِ دل، به جای عزرائیل قرار می‌دهیم تا هوایِ نفسِ ما را بگیرد و بکشد.

نکته ادبی: ملک الموت جان آز: تشبیه آه به فرشته مرگ برایِ کشتنِ نفسِ اماره.

ناز را از برای پخته شدن هیزم آتش نیاز کنیم

ناز و کرشمه‌هایِ ظاهری را، که حجابِ راهند، به هیزمِ آتشِ نیاز و طلبِ عاشقانه تبدیل می‌کنیم.

نکته ادبی: تضاد میان ناز (استغنا) و نیاز (طلب).

با نیازیم تا همه ماییم چون همه او شدیم ناز کنیم

تا زمانی که احساسِ جدا بودن از محبوب داریم، در نیاز به سر می‌بریم؛ اما وقتی وجودمان در او فانی شد، به ناز و آرامشِ وصال می‌رسیم.

نکته ادبی: اشاره به مقامِ فنا و بقا در عرفان اسلامی.

آلت عشرت ظریفان را آفت عقل عشوه ساز کنیم

ابزارِ خوش‌گذرانیِ ظاهریِ عاقلانِ دنیوی را به آفت و مانعی برایِ عقلِ حیله‌گرِ خود تبدیل می‌کنیم.

نکته ادبی: عشوه ساز: صفتی برای عقل که با حیله و فریب، آدمی را به بازی می‌گیرد.

خم زلفین خوبرویان را حجرهٔ روز های راز کنیم

حلقه زلفِ خوبرویان را که نمادِ پیچیدگیِ اسرارِ الهی است، پناهگاه و محلِ بازگوییِ رازهایِ درونیِ خود قرار می‌دهیم.

نکته ادبی: زلف: در عرفان معمولاً نمادِ تجلیاتِ جمالِ حق است.

در زمین بی زمین سجود بریم در جهان بی جهان نماز کنیم

در زمینی که دیگر به مادیات تعلق ندارد سجده می‌کنیم و در جهانی که از بندهایِ اعتباری آزاد است، به نمازِ حقیقی می‌ایستیم.

نکته ادبی: زمین بی زمین: اشاره به ترکِ تعلقاتِ مادی و عالمِ ملک.

سه شراب حقیقتی بخوریم چار تکبیر بر مجاز کنیم

سه جرعه از شرابِ حقیقتِ الهی می‌نوشیم و بر تمامِ مجازات و ظواهرِ دنیوی چهار تکبیر (وداعِ نهایی) می‌خوانیم.

نکته ادبی: چهار تکبیر بر چیزی خواندن: کنایه از ترک کردن و بیزاری جستن و حکم به مرگِ آن دادن.

از سنایی مگر سنایی را به یکی باده درد باز کنیم

سنایی می‌گوید که شاید بتوانم حقیقتِ خود (یا سناییِ واقعی) را با یک جرعه از شرابِ مست‌کننده ی حقیقت دوباره بازیابم.

نکته ادبی: درد باز کردن: کنایه از به دست آوردنِ دوباره و احیایِ خویشتنِ خویش.

آرایه‌های ادبی

استعاره شاهباز و کبک

کبک نماد نفسِ ضعیف و زمینی است و شاهباز نماد روحِ آسمانی و بلندپرواز.

تضاد (طباق) ناز و نیاز

این دو مفهوم در کنار هم، مسیرِ تحولِ عاشق از طلب و تضرع به سویِ استغنا و وصال را نشان می‌دهند.

تلمیح یوسف چاه

اشاره به داستان حضرت یوسف و نجات یافتن او از چاه که استعاره‌ای از نجاتِ روح از چاهِ مادیات است.

کنایه چهار تکبیر بر مجاز کردن

کنایه از وداعِ قطعی با دنیا و رها کردنِ ظواهرِ دنیوی.