دیوان اشعار - قصاید

سنایی

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۹

سنایی
خیز تا از روی مستی بیخ هستی بر کنیم نقش دانش را فرو شوییم و آتش در زنیم
همچو خد و خوی خوبان پرده ها را بردریم همچو زلف ماهرویان توبه ها را بشکنیم
همچو عیاران همی ریزیم اندر جام جان بهر جان چون آسیا تا چند گرد تن تنیم
گرد صحرای قدم پوییم چون تر دامنان زین هوس خانهٔ هوا تا کی نه ما اهریمنیم
دیدهٔ جانهای ما هرگز نبیند مامنی تا چو یک چشمان دلی پر دعوی ما و منیم
مجرم و محروممان دارند تا ما غمروار بستهٔ این طارم پیروزهٔ بی روزنیم
گردنی بیرون کنیم از سر و گرنه تا ابد بیشتر حمال سر خوانندمان گر گردنیم
آروزها را برون روبیم از دل کارزو شیوهٔ آبستنانست و نه ما آبستنیم
رشته تابی هم نیابد ره به ما زیرا که ما نه درین ره تنگ چشم و تنگ دل چو سوزنیم
عاقبت ما را گریبان گیر ناید زان که ما نی چو مشتی خشک مغز بوالطمع تر دامنیم
برکنیم از بوستان نطق بیخ صوت و حرف تا شویم آزاد و انگاریم شاخ سوسنیم
جام فرعونی به کف گیریم و پس موسی نهاد هر چه فرعونیست در ما بیخش از بن برکنیم
از درون سالوسیان داریم به گر یکدمی خرقهٔ سالوسیان را بخیه بر روی افگنیم
گر چه نااهلانمان چون سیم بد بپرا کنند ما چو سیماب از طریق خاصیت بپراکنیم
در زنیم آتش سنایی وار در هر سوخته کز در معنی نه ما کمتر ز سنگ و آهنیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل دعوتی است شورانگیز به رهایی از بندهای خودساخته و عبور از دانش‌های ظاهری و سطحی که مانعِ درک حقیقت هستند. شاعر با لحنی قاطع و جسورانه، مخاطب را به سوزاندن هستیِ کاذب و منِ خویشتن فرا می‌خواند تا از حصار تنگِ «صوت و حرف» و قالب‌های خشکِ مذهبی و اجتماعی رهایی یابد.

در این فضای عرفانی، سنایی بر ضرورتِ عبور از دوگانگیِ «من و تو» تأکید دارد و با بهره‌گیری از نمادهایی چون «آتش»، «سوزن» و «فرعون»، راهِ رسیدن به حقیقت را در گروِ فروپاشیِ هویتِ استکباری و متکبرانه‌ی نفس و رسیدن به سادگی و خلوصِ ذاتی و آزادگی می‌داند.

معنای روان

خیز تا از روی مستی بیخ هستی بر کنیم نقش دانش را فرو شوییم و آتش در زنیم

برخیز تا از روی مستی و شورِ عرفانی، ریشه هستی و خودخواهی را از جا برکنیم و تمام دانش‌های اکتسابیِ بی‌حاصل را بشوییم و به آتش بکشیم.

نکته ادبی: ترکیب «بیخ هستی بر کندن» استعاره از ریشه‌کن کردن منیت و دلبستگی‌های دنیوی است.

همچو خد و خوی خوبان پرده ها را بردریم همچو زلف ماهرویان توبه ها را بشکنیم

مانند چهره و اخلاقِ زیبارویان، پرده‌های شرم و تظاهر را کنار بزنیم و مانند زلفِ ماهرویان که مایه بی‌قراری است، توبه‌های ریایی و خشکِ زاهدان را بشکنیم.

نکته ادبی: «پرده‌ها را دریدن» کنایه از کنار زدن نقاب تزویر و رسوا کردن خویشتنِ ریاکار است.

همچو عیاران همی ریزیم اندر جام جان بهر جان چون آسیا تا چند گرد تن تنیم

مانند عیاران و جوانمردان در جام جان‌مان، شراب معرفت بریزیم؛ تا کی قرار است برای تأمین نیازهای تن، مانند سنگ آسیاب دور خود بچرخیم و اسیر جسم باشیم؟

نکته ادبی: «عیاران» در اینجا به معنای جوانمردان جسور و بی‌باک است که از قید و بندهای معمول رها هستند.

گرد صحرای قدم پوییم چون تر دامنان زین هوس خانهٔ هوا تا کی نه ما اهریمنیم

مانند تر‌دامنانی که از سرِ فروتنی خود را گنهکار می‌دانند، در صحرای ازل قدم می‌زنیم؛ تا کی به خاطر این هوای نفسانی و هوس‌ها، در این خانه دنیوی مانند اهریمن زندگی کنیم؟

نکته ادبی: «تردامنان» در سیاق عرفانی به معنای کسانی است که متواضعانه خود را آلوده به گناه می‌دانند تا دچار غرورِ پارسایی نشوند.

دیدهٔ جانهای ما هرگز نبیند مامنی تا چو یک چشمان دلی پر دعوی ما و منیم

چشم جان ما هرگز به آرامش نمی‌رسد تا زمانی که گرفتار ادعاهای «من» و «ما» هستیم و در حصار تنگِ خودخواهی گرفتاریم.

نکته ادبی: تکرار «من و ما» نمادی از دوگانگی و کثرت‌گرایی است که مانعِ رسیدن به وحدت است.

مجرم و محروممان دارند تا ما غمروار بستهٔ این طارم پیروزهٔ بی روزنیم

ما را به جرم عاشقی یا تفاوت، محروم و گناهکار می‌شمارند، در حالی که خودمان غمگین و سرگردان در زیر این آسمانِ فیروزه‌ای که راه گریزی از آن نیست، اسیر شده‌ایم.

نکته ادبی: «طارم پیروزه» استعاره‌ای کلاسیک از آسمان است که به رنگ فیروزه‌ای توصیف شده و نماد محدودیت دنیوی است.

گردنی بیرون کنیم از سر و گرنه تا ابد بیشتر حمال سر خوانندمان گر گردنیم

باید سر از این وضعیتِ ذلت‌بار بیرون بیاوریم و گردن‌کشی کنیم؛ وگرنه تا ابد ما را همچون حمال و باربرِ سرِ خوانِ دنیا می‌دانند، اگر همچنان گردن به فرمانِ دیگران داشته باشیم.

نکته ادبی: ایهام زیبایی در واژه «گردنی» وجود دارد؛ یک بار به معنای سربلندی و استقلال و بار دیگر به معنای گردن نهادن و تسلیم شدن.

آروزها را برون روبیم از دل کارزو شیوهٔ آبستنانست و نه ما آبستنیم

آرزوها را از دل بیرون می‌روبیم؛ وضعیت ما شبیه به زنان باردار است (که طفل در درون دارند) اما ما هنوز به معنای حقیقی «باردار» نشده‌ایم و حقیقت را در وجودمان متولد نکرده‌ایم.

نکته ادبی: «آبستن» در اینجا استعاره از استعدادِ رسیدن به حقیقت است که هنوز به فعلیت نرسیده است.

رشته تابی هم نیابد ره به ما زیرا که ما نه درین ره تنگ چشم و تنگ دل چو سوزنیم

حتی «رشته‌تاب» یعنی تقدیر و سرنوشت هم نمی‌تواند ما را گیر بیندازد، زیرا ما در این مسیر، تنگ‌نظر و تنگ‌دل مانند سوزن نیستیم که به هر سوراخی نفوذ کنیم.

نکته ادبی: سوزن نماد تنگ‌نظری و نفوذ در امور جزئی است که شاعر آن را نفی می‌کند.

عاقبت ما را گریبان گیر ناید زان که ما نی چو مشتی خشک مغز بوالطمع تر دامنیم

عاقبتِ کار ما را گرفتار نمی‌کند، چرا که ما مانند آن جماعتِ خشک‌مغز و طمع‌کار که به گناه آلوده‌اند، نیستیم.

نکته ادبی: «بوالطمع» به معنای کسی است که هوس‌های پست و بیهوده دارد.

برکنیم از بوستان نطق بیخ صوت و حرف تا شویم آزاد و انگاریم شاخ سوسنیم

ریشه صوت و حرف را از بوستانِ نطق و کلام برکنیم تا آزاد شویم و مانند گلِ سوسن، خاموش و بی‌آلایش باشیم.

نکته ادبی: شاعر نطق و کلام را مانع آزادی روح می‌داند و سکوت سوسن را نشانه رهایی.

جام فرعونی به کف گیریم و پس موسی نهاد هر چه فرعونیست در ما بیخش از بن برکنیم

جامِ فرعونی (خودپرستی) را به دست می‌گیریم، اما مثل موسی، هر ویژگیِ فرعونی و ظالمانه‌ای که در وجودمان هست را از ریشه می‌خشکانیم.

نکته ادبی: تلمیح به داستان موسی و فرعون؛ فرعون نماد نفسِ سرکش است.

از درون سالوسیان داریم به گر یکدمی خرقهٔ سالوسیان را بخیه بر روی افگنیم

اگر حتی یک لحظه در درونمان تظاهر و ریاکاری باشد، باید آن خرقه تظاهر را با بخیه زدن به صورتش، رسوا و بی‌اثر کنیم.

نکته ادبی: «سالوسیان» به معنای ریاکاران و زاهدانِ دروغین است.

گر چه نااهلانمان چون سیم بد بپرا کنند ما چو سیماب از طریق خاصیت بپراکنیم

اگرچه نااهلان ما را مانند سکه تقلبی دور می‌اندازند و بی‌ارزش می‌دانند، ما مانند سیماب (جیوه) که هیچ‌چیز آن را نمی‌گیرد، از مسیر خاصِ خودمان پراکنده و رها می‌شویم.

نکته ادبی: سیماب (جیوه) نماد ناآرامی و ناپذیری است که در اینجا به معنای استقلالِ روح به کار رفته است.

در زنیم آتش سنایی وار در هر سوخته کز در معنی نه ما کمتر ز سنگ و آهنیم

مانند سنایی، به جانِ هر دلِ سوخته‌ای آتش می‌زنیم، چرا که برای رسیدن به دریای حقیقت، ما کمتر از سنگ و آهن (که آتش از برخوردشان می‌جهد) نیستیم.

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثل قدیمی که آتش از برخورد سنگ و آهن می‌جهد؛ یعنی ما هم آمادگیِ برافروختنِ حقیقت را داریم.

آرایه‌های ادبی

تلمیح جام فرعونی... موسی

اشاره به تقابل درونی نفسِ سرکش (فرعون) و حقیقت‌جویی (موسی).

ایهام گردنی

اشاره به دو معنای متفاوتِ سربلندی و آزادگی در برابرِ گردن نهادن و بردگی.

استعاره طارم پیروزه

توصیف آسمان به عنوان یک قبه و گنبد فیروزه‌ای که مانعِ آزادی روح است.

تشبیه چو سیماب

تشبیه حالتِ روحِ آزاد و ناپذیر به جیوه که از دستِ نااهلان می‌گریزد.