دیوان اشعار - قصاید

سنایی

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۱ - در استغنای طبع خویش گوید

سنایی
ز باده بده ساقیا زود دادم که من خرمت خویش بر باد دادم
ز بیداد عشقت به فریاد آیم نیاید بجز بادهٔ تلخ یادم
به آتش کنندم همی بیم آن جا من این جا ز عشق اندر آتش فتادم
بدان آتش آنجا مبادا که سوزم درین آتش اینجا رهایی مبادم
من از آتش عشق هم نرم گردم اگرچه ز پولاد سختست لادم
مرا توبه و پارسایی نسازد شبانگاه می باید و بامدادم
همی تا میان عاشقی را ببستم بلا را سوی خویشتن ره گشادم
دو چشمم بر آبست و پر آتشم دل سر آورده بر خاک و در دست بادم
منم بندهٔ عشق تا زنده باشم اگر چه ز مادر من آزاد زادم
بجز عشق تا عمر دارم نورزم اگر بیش باشد ز صد سال زادم
دل از بادهٔ عشق خوبان نتابم چنین باد تا باد رسم و نهادم
ز نیک و بد این و آن فارغم من برین نعمت ایزد زیادت کنادم
نه آویزم از کس نه بگریزم از کس نه گیرنده بازم نه بی مهر خادم
مرا عشق فرمانروا اوستادست من استاده فرمانبر اوستادم
ببردم به تن رنج در کنج محنت که گنج خرد بر دل خود نهادم
هوارانیم همنشین من چو خود من به شاگردی استاد عقل ایستادم
کم آزار و بی رنج و پاکیزه عرضم که پاکست الحمدلله نژادم
مرا برتن خویش حکمیست نافذ من استاده فرمانبر آن نفاذم
بهر حال و هر کار آید به پیشم خداوند باشد در آن حال یادم
ز کس خیر و خوبی نباشد نخواهم بدانچم بود با همه خلق رادم
خدایست در هر عنایی معینم خدایست در هر بلایی ملاذم
شب و روز غرقه در احساس اویم که تاجیست احسان او بر چکادم
همه شکر او گویم ار زنده باشم خداوند توفیق و نیرو دهادم
قوی چون قبادم بدار از قناعت اگر چند بی گنج و مال قبادم
به دانش من آباد و شادم به دانش سپاس از خداوند کباد و شادم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بیانی عارفانه و پرشور از احوال عاشقی است که در راه عشق، از تعلقات دنیوی دست شسته و در وادی تسلیم و رضا گام نهاده است. شاعر با تکیه بر استغنا و بی‌نیازی از مردمان، تنها دل‌بسته به یاد و عنایت خداوند است و رنج‌های مسیر عشق را به جان می‌خرد تا به کمال و پختگی برسد.

درونمایه اصلی اثر، پارسایی در عین شوریدگی، آزادی از قید بندگان و عبودیت در برابر معبود است. شاعر با زبانی که ترکیبی از شکوه‌ها و ستایش‌هاست، نشان می‌دهد که چگونه می‌توان در میان سختی‌های روزگار، با تکیه بر معرفت و عشق، به ساحل آرامش و یقین رسید.

معنای روان

ز باده بده ساقیا زود دادم که من خرمت خویش بر باد دادم

ای ساقی، بی درنگ برایم شراب بیاور، چرا که من تمام دارایی و سرمایه عمر خویش را بر باد فنا داده‌ام.

نکته ادبی: واژه 'خرمت' در اینجا به معنای خرمن یا سرمایه عمر و دارایی به کار رفته است.

ز بیداد عشقت به فریاد آیم نیاید بجز بادهٔ تلخ یادم

از بیدادگری و سختی‌های عشقت به فریاد آمده‌ام و جز یاد و طعم شراب تلخ عشق، چیزی در خاطرم نمی‌ماند.

نکته ادبی: تضاد درونی بین فریاد و خاموشی با نوشیدن شراب به عنوان مرهمی بر دردهای عشق.

به آتش کنندم همی بیم آن جا من این جا ز عشق اندر آتش فتادم

مرا از آتش دوزخ در آن دنیا می‌ترسانند، در حالی که من همین حالا در این دنیا، در آتش عشق سوخته‌ام.

نکته ادبی: استفاده از تضاد میان آتش اخروی و آتش عرفانی (عشق) برای نشان دادن شدت حال شاعر.

بدان آتش آنجا مبادا که سوزم درین آتش اینجا رهایی مبادم

امیدوارم در آن آتشِ دوزخِ آخرت نسوزم، اما در مقابل، دعا می‌کنم که در این آتشِ عشقِ دنیایی، هرگز به رهایی و آرامش نرسم.

نکته ادبی: آرزوی بقا در رنج عشق، نشان‌دهنده کمالِ اشتیاق عاشق است.

من از آتش عشق هم نرم گردم اگرچه ز پولاد سختست لادم

من از سوزش آتش عشق نرم و رام می‌شوم، اگرچه وجودم همچون پولاد سخت و نفوذناپذیر باشد.

نکته ادبی: 'لادم' در اینجا به احتمال زیاد ترکیبی است که برای تأکید بر سختی و استحکام (مانند فولاد) به کار رفته یا اقتضایی برای وزن شعر است.

مرا توبه و پارسایی نسازد شبانگاه می باید و بامدادم

ظاهر‌سازی و توبه خشک و خالی با حال و هوای من سازگار نیست؛ من شب و روز نیاز به مستی از شراب عشق دارم.

نکته ادبی: تقابل میان زهد ریایی و مستی عارفانه که از مضامین کلاسیک ادبیات فارسی است.

همی تا میان عاشقی را ببستم بلا را سوی خویشتن ره گشادم

از همان لحظه‌ای که عهد عاشقی بستم و کمر به خدمت عشق گشودم، راه را برای بلاها و مصیبت‌های فراوان به سوی خود باز کردم.

نکته ادبی: کنایه از اینکه عشق همواره با بلا و رنج همراه است و عاشق آگاهانه آن را می‌پذیرد.

دو چشمم بر آبست و پر آتشم دل سر آورده بر خاک و در دست بادم

چشمانم از اشک، همچون دریاست و دلم از آتش عشق در سوز و گداز؛ سر بر خاک فروتنی نهاده‌ام و وجودم بازیچه باد و بی‌قراری شده است.

نکته ادبی: تصویرسازی چهارگانه (آب، آتش، خاک، باد) نشان‌دهنده درگیری تمام عناصر وجودی شاعر با عشق است.

منم بندهٔ عشق تا زنده باشم اگر چه ز مادر من آزاد زادم

من تا زمانی که زنده هستم، بنده عشق باقی می‌مانم، حتی اگر به صورت آزاد به دنیا آمده باشم.

نکته ادبی: تضاد ظریف میان آزادیِ مادرزاد و بندگیِ خودخواسته‌ی عاشقانه.

بجز عشق تا عمر دارم نورزم اگر بیش باشد ز صد سال زادم

تا وقتی زنده هستم، جز به راه عشق نمی‌روم و در آن استقامت می‌ورزم، حتی اگر بیش از صد سال عمر کنم.

نکته ادبی: تأکید بر تداوم و استقامت در راه عشق در طول عمر طولانی.

دل از بادهٔ عشق خوبان نتابم چنین باد تا باد رسم و نهادم

من دل از شرابِ عشقِ خوبان بازنمی‌گیرم و توبه نمی‌کنم؛ این رسم و آیین من است و تا ابد چنین خواهم ماند.

نکته ادبی: استفاده از 'رسم و نهاد' به معنای سنت و عادت همیشگیِ یک عاشق.

ز نیک و بد این و آن فارغم من برین نعمت ایزد زیادت کنادم

من از نیک و بدِ دنیا و مردم رها شده‌ام؛ از خداوند می‌خواهم که این نعمتِ بی‌خیالی و آرامش را برایم افزون کند.

نکته ادبی: مفهوم استغنا و بی‌نیازی که از صفات کمال عارفان است.

نه آویزم از کس نه بگریزم از کس نه گیرنده بازم نه بی مهر خادم

نه به کسی آویزان هستم و نه از کسی می‌گریزم؛ نه گدایِ محبت کسی هستم و نه با بی‌مهری و بندگیِ دیگران کار دارم.

نکته ادبی: توصیف حالتی از استقلال کامل روح که نه طمع دارد و نه ترس.

مرا عشق فرمانروا اوستادست من استاده فرمانبر اوستادم

عشق، فرمانروای من و استاد من است و من، ایستاده و آماده، فرمانبردار او هستم.

نکته ادبی: تشخیص (شخصیت‌بخشی) به عشق به عنوان یک فرمانروای مقتدر.

ببردم به تن رنج در کنج محنت که گنج خرد بر دل خود نهادم

در کنج تنهایی و ریاضت، سختی‌ها را به جان خریدم تا توانستم گنجِ خرد و دانایی را در دل خود جای دهم.

نکته ادبی: اشاره به اینکه کسب حکمت و دانش حقیقی نیازمند دوری از هیاهو و تحمل رنج است.

هوارانیم همنشین من چو خود من به شاگردی استاد عقل ایستادم

خردمندان و اهل دانش همنشین من هستند و من به شاگردی نزد استاد عقل ایستاده‌ام.

نکته ادبی: ستایش خرد و جایگاه آن در منظومه فکری شاعر.

کم آزار و بی رنج و پاکیزه عرضم که پاکست الحمدلله نژادم

من کم‌آزار و بی‌تنش هستم و پاکیزگیِ باطن دارم؛ خداوند را شکر که اصالت و نژاد من پاک است.

نکته ادبی: فخر به پاکیِ نژاد و اخلاق که در ادبیات کلاسیک بیانگر سلامت نفس است.

مرا برتن خویش حکمیست نافذ من استاده فرمانبر آن نفاذم

من بر نفس و وجود خویش تسلط کامل دارم و مطیعِ فرمانِ درستِ خویش هستم.

نکته ادبی: اشاره به مفهوم 'نفس مطمئنه' و خودشناسی که منجر به کنترل رفتار می‌شود.

بهر حال و هر کار آید به پیشم خداوند باشد در آن حال یادم

در هر حال و هر کاری که پیش می‌آید، خداوند در خاطر و یاد من حضور دارد.

نکته ادبی: اشاره به ذکرِ دائم و حضورِ خداوند در تمامِ شئون زندگی.

ز کس خیر و خوبی نباشد نخواهم بدانچم بود با همه خلق رادم

از هیچ‌کس طلبِ خیر و خوبی ندارم؛ به همان مقدار که با همه خلق دارم و در تعامل هستم، خشنود و قانع هستم.

نکته ادبی: تأکید بر قناعت در روابط اجتماعی.

خدایست در هر عنایی معینم خدایست در هر بلایی ملاذم

خداوند در هر سختی یاور من است و در هر بلایی، پناهگاه و مأوای من است.

نکته ادبی: استفاده از ترادف و تکرارِ نامِ خداوند برای تأکید بر تکیه‌گاه بودن او.

شب و روز غرقه در احساس اویم که تاجیست احسان او بر چکادم

شب و روز در دریای احساس و محبت او غرق هستم، چرا که لطف و احسان او همچون تاجی بر سر و جایگاهِ من است.

نکته ادبی: استعاره از تاج برای نشان دادن مقامِ والایِ کسی که مورد لطفِ خداوند است.

همه شکر او گویم ار زنده باشم خداوند توفیق و نیرو دهادم

تا زمانی که زنده هستم، تنها او را شکر می‌گویم، چرا که اوست که به من توفیق و توانایی عطا کرده است.

نکته ادبی: اقرار به اینکه هر قدرتی از جانب خداوند است.

قوی چون قبادم بدار از قناعت اگر چند بی گنج و مال قبادم

مرا در قناعت، همچون قبادِ پادشاه قوی نگه دار، هرچند که من از نظر مال و ثروت، بی نصیب و فقیر باشم.

نکته ادبی: اشاره تلمیحی به 'قباد' (پادشاه ساسانی) که نماد پادشاهی و در عین حال عدالت و قناعت در برخی روایات است.

به دانش من آباد و شادم به دانش سپاس از خداوند کباد و شادم

من به وسیله دانش و معرفت آباد و شادمانم؛ سپاس از خداوند که با این دانش، مرا قرین شادی کرده است.

نکته ادبی: ارتباط مستقیم میان دانش (خرد) و شادی پایدار.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) آتشِ دوزخ و آتشِ عشق

تقابل میان دو نوع آتش برای برجسته کردن برتری عشق الهی بر ترس از دوزخ.

استعاره تاجِ احسان

تشبیه لطف خداوند به تاجی که بر سر دارد، نشان‌دهنده عزت و سربلندیِ عاشق است.

تلمیح قباد

اشاره به شخصیت تاریخی قباد پادشاه ساسانی به عنوان نماد قدرت و ثروت که اکنون در قناعت شاعر متبلور شده است.

پارادوکس (تناقض) از مادر آزاد زادم، اما بنده عشقم

بیان تضاد بین آزادیِ جسمانی و بندگیِ روحیِ عاشق که در عین حال به آن افتخار می‌کند.