دیوان اشعار - قصاید

سنایی

قصیدهٔ شمارهٔ ۷۱ - موعظه در اجتناب از غرور و کبر و حرص

سنایی
ای خداوندان مال الاعتبار الاعتبار ای خداخوانان قال الاعتذار الاعتذار
پیش از آن کاین جان عذر آور فرو میرد ز نطق پیش از آن کاین چشم عبرت بین فرو ماند ز کار
پند گیرید ای سیاهیتان گرفته جای پند عذر آرید ای سپیدیتان دمیده بر عذار
ای ضعیفان از سپیدی مویتان شد همچو شیر وی ظریفان از سیاهی رویتان شد همچو قار
پرده تان از چشم دل برداشت صبح رستخیز پنبه تا از گوش بیرون کرد گشت روزگار
تا کی از دارالغروری ساختن دارالسرور تا کی از دارالفراری ساختن دارالقرار
در فریب آباد گیتی چند باید داشت حرص چشمتان چون چشم نرگس دست چون دست چنار
این نه آن صحراست کانجا بی جسد بینند روح این نه آن بابست کآنجا بی خبر یابند بار
از جهان نفس بگریزید تا در کوی عقل آنچه غم بودست گردد مر شما را غمگسار
در جهان شاهان بسی بودند کز گردون ملک تیرشان پروین گسل بود و سنان جوزا فگار
بنگرید اکنون بنات النعش وار از دست مرگ نیزه هاشان شاخ شاخ و تیرهاشان پارپار
می نبینید آن سفیهانی که ترکی کرده اند همچو چشم تنگ ترکان گور ایشان تنگ و تار
بنگرید آن جعدشان از خاک چون پشت کشف بنگرید آن رویشان از چین چو پشت سوسمار
سر به خاک آورد امروز آنکه افسر بود دی تن به دوزخ برد امسال آنکه گردن بود پار
ننگ ناید مر شما را زین سگان پر فساد دل نگیرد مر شما را زین خزان بی فسار
این یکی گه زین دین و کفر را زو رنگ و بوی و آن دگر گه فخر ملک و ملک را زو ننگ و عار
این یکی کافی ولیکن فاش را ز اعتقاد و آن دگر شافی ولیکن فاش را ز اضطرار
زین یکی ناصر عبادالله خلفی ترت و مرت وز دگر حافظ بلادالله جهانی تار و مار
پاسبانان تو اند این سگ پرستان همچو سگ هست مرداران ایشان هم بدیشان واگذار
زشت باشد نقش نفس خوب را از راه طبع گریه کردن پیش مشتی سگ پرست و موشخوار
اندرین زندان برین دندان زنان سگ صفت روزکی چند ای ستمکش صبر کن دندان فشار
تا ببینی روی آن مردم کشان چون زعفران تا ببینی رنگ آن محنت کشان چون گل انار
گرچه آدم سیرتان سگ صفت مستولیند هم کنون بینی که از میدان دل عیاروار
جوهر آدم برون تازد برآرد ناگهان زین سگان آدمی کیمخت و خر مردم دمار
گر مخالف خواهی ای مهدی در آ از آسمان ور موافق خواهی ای دجال یک ره سر برآر
یک طپانچه مرگ و زین مردارخواران یک جهان یک صدای صور و زین فرعون طبعان صدهزار
باش تا از صدمت صور سرافیلی شود صورت خوبت نهان و سیرت زشت آشکار
تا ببینی موری آن خس را که می دانی امیر تا بینی گرگی آن سگ را که می خوانی عیار
در تو حیوانی و روحانی و شیطانی درست در شمار هر که باشی آن شوی روز شمار
باش تا بر باد بینی خان رای و رای خان باش تا در خاک بینی شر شور و شور شار
تا ببینی یک به یک را کشته در شاهین عدل شیر سیر و جاه چاه و شور سوز و مال مار
ولله ار داری به جز بادی به دست ارمر ترا جز به خاک پای مشتی خاکسارست افتخار
کز برای خاک پاشی نازنینی را خدای کرددر پیش ساستگاه قهرش سنگسار
باش تا کل بینی آنها را که امروزند جزو باش تا گل یابی آنها را که امروزند خار
آن عزیزانی که آنجا گلبنان دولتند تا نداریشان بدینجا خیره همچون خار خوار
گلبنی کاکنون ترا هیزم نمود از جور دی باش تا در جلوه ش آرد دست انصاف بهار
ژنده پوشانی که آنجا زندگان حضرتند تا نداری خوارشان از روی نخوت زینهار
و آن سیاهی کز پی ناموس حق ناقوس زد در عرب بواللیل بود اندر قیامت بونهار
پرده دار عشق دان اسم ملامت بر فقیر پاسبان در شناس آن تلخ آب اندر بحار
ور بقا خواهی ز درویشان طلب زیرا که هست بود درویشان قباهای بقا را پود و تار
تا ورای نفس خویشی خویشتن کودک شمار چون فرود طبع ماندی خویشتن غافل بدار
کی شود ملک تو عالم تا تو باشی ملک او کی بود اهل نثار آنکس که برچیند نثار
هست دل یکتا مجویش در دو گیتی زان که نیست در نه و در هشت و هفت و در شش و پنج و چهار
نیست یک رنگی بزیر هفت چار از بهر آنک ار گلست اینجای با خارست ور مل با خمار
بهر بیشی راست اینجا کم زدن زیرا نکرد زیر گردون قمر پس مانده را هرگز قمار
در رجب خود روزه دار و «قل هوالله» خوان و پس در صفر خوان «تبت» و در چارشنبه روزه دار
چند ازین رمز و اشارت راه باید رفت راه چند ازین رنگ و عبارت کار باید کرد کار
همرهان با کوه هانان به حج رفتند و کرد رسته از میقات و حرم و جسته از سعی و جمار
تو هنوز از راه رعنایی ز بهر لاشه ای گاه در نقش هویدی گاه در رنگ مهار
چون به حکم اوست خواهی تاج خواهی پای بند چون نشان اوست خواهی طیلسان خواهی غیار
تا به جان این جهانی زنده چون دیو و ستور گر چه پیری همچو دنیا خویشتن کودک شمار
حرص و شهوت در تو بیدارند خوش خوش تو مخسب چون پلنگی بر یمین داری و موشی بر یسار
مال دادی لیک رویست و ریا اندر بنه کشت کردی لیک خوکست و ملخ در کشت زار
خشم را زیر آر در دنیا که در چشم صفت سگ بود آنجا کسی کاینجا نباشد سگ سوار
خشم و شهوت مار و طاووسند در ترکیب تو نفس را آن پایمرد و دیو را این دست یار
کی توانستی برون آورد آدم را ز خلد گر نبودی راهبر ابلیس را طاووس و مار
عور کرد از کسوت عار ار ز دودهٔ آدمی زان که اندر تخم آدم عاریت باشد عوار
حلم و خرسندی در آب و گل طلب کت اصل ازوست کی بود در باد خرسندی و در آتش وقار
حلم خاک و قدر آتش جوی کآب و باد راست گرت رنگ و بوی بخشد پیله ور صد پیلوار
تا تو اندر زیر بار حلق و جلقی چون ستور پرده داران کی دهندت بار بر درگاه یار
گرد خرسندی و بخشش گرد زیرا طمع و طبع کودکان را خربزه گرمست و پیران را خیار
راستکاری پیشه کن کاندر مصاف رستخیز نیستند از خشم حق جز راست کاران رستگار
تا به جان لهو و لغوی زنده اندر کوی دین از قیامت قسم تو نقشست و از قرآن نگار
حق همی گوید بده تا ده مکافاتت دهم آن به حق ندهی و پس آسان بپاشی در شیار
این نه شرط مومنی باشد که در ایمان تو حق همی خاین نماید خاک و سرگین استوار
گرد دین بهر صلاح دین به بی دینی متن تخم دنیا در قرار تن به مکاری مکار
ای بسا غبنا کت اندر حشر خواهد بود از آنک هست ناقد بس بصیر و نقدها بس کم عیار
سخت سخت آید همی بر جان ز راه اعتقاد زشت زشت آید همی در دین ز راه اعتبار
بر در ماتم سرای دین و چندین نای و نوش در ره رعناسرای دیو و چندان کار و بار
گرد خود گردی همی چون گرد مرکز دایره ای پی اینی بسان خشک مغزان در دوار
از نگارستان نقاش طبیعی برتر آی تا رهی از ننگ جبر و طمطراق اختیار
چون ز دقیانوس خود رستند هست اندر رقیم به ز بیداری شما خواب جوانمردان غار
بازدان تایید دین را آخر از تلقین دیو بازدان روح القدس را آخر از حبر نصار
عقل اگر خواهی که ناگه در عقیله ت نفکند گوش گیرش در دبیرستان «الرحمان» در آر
عقل بی شرع آن جهانی نور ندهد مر ترا شرع باید عقل را همچون معصفر را شخار
عقل جزوی کی تواند گشت بر قرآن محیط عنکبوتی کی تواند کرد سیمرغی شکار
گر چه پیوستست بس دورست جان از کالبد ور چه نزدیکست بس دورست گوش از گوشوار
پیشگاه دوست را شایی چو بر درگاه عشق عافیت را سرنگون سار اندر آویزی بدار
عاشقان را خدمت معشوق تشریفست و بر عاقلان را طاعت معبود تکلیف ست و بار
زخم تیغ حکم را چه مصطفا چه بوالحکم ذوالفقار عشق را چه مرتضا چه ذوالخمار
هر چه دشوارست بر تو هم ز باد و بود تست ورنه عمر آسان گذارد مردم آسان گذار
از درون جان برآمد نخوت و حقد و حسد تا که از سیمرغ رستم گشت بر اسفندیار
تا ندانی کوشش خود بخشش حق دان از آنک در مصاف دین ز بود خود نگشتی دلفگار
ورنه پیش ناوک اندازان غیرت کی بود دست باف عنکبوتی زنده پیلی را حصار
چند جویی بی حیاتی صحو و سکر و انبساط چند جویی بی مماتی محو و شکر و افتقار
جز به دستوری «قال الله» یا «قال الرسول» ره مرو فرمان مده حاجت مگو حجت میار
چار گوهر چارپایهٔ عرش و شرع مصطفاست صدق و علم و شرم و مردی کار این هر چار یار
چار یار مصطفا را مقتدا دار و بدان ملک او را هست نوبت پنج نوبت زن چهار
پاس خود خود دار زیرا در بهار تر هوا پاسبانت را تره کوکست و میوه کوکنار
از زبان جاه جویان تا نداری طمع بر وز دو دست نخل بندان تا نداری چشم بار
کی توان آمد به راه حق ز راه جلق و حلق درد باید حلق سوز و حلق دوز و حق گزار
نی از آن دردی که رخ مجروح دارد چون ترنج بل از آن دردی که دلها خون کند در بر چو نار
نه چنان دردی که با جانان نگوید دردمند بل از آن دردی که ناپرسا بگوید پیش یار
بر چنین بالا مپر گستاخ کز مقراض لا جبرئیل پر بریدست اندرین ره صد هزار
هیزم دیگی که باشد شهپر روح القدس خانه آرایان شیطانرا در آن مطبخ چه کار
علم و دین در دست مشتی جاه جوی مال دوست چون بدست مست و دیوانه ست دره و ذوالفقار
زان که مشتی ناخلف هستند در خط خلاف آب روی و باد ریش آتش دل و تن خاکسار
کز برای نام داند مرد دنیا علم دین وز برای دام دارد ناک ده مشک تتار
ای نبوده جز گمان هرگز یقینت را مدد وی نبوده جز حسد هرگز یمینت را یسار
شاعران را از شمار راویان مشمر که هست جای عیسی آسمان و جای طوطی شاخسار
باد رنگین ست شعر و خاک رنگین ست زر تو ز عشق این و آن چون آب و آتش بیقرار
ز آنچنین بادی و خاکی چون سنایی بر سر آی تا چنو در شهرها بی تاج باشی شهریار
ورنه چون دیگر خسیسان زین خران عشوه خر خاک رنگین می ستان و باد رنگین می سپار
نی که بیمار حسد را با شره در قحط سال گرش عیسی خوان نهد بر وی نباشد خوشگوار
خاطر کژ را چه شعر من چه نظم ابلهی کور عینین را چه نسناس و چه نقش قندهار
نکته و نظم سنایی نزد نادان دان چنانک پیش کر بر بط سرای و نزد کور آیینه دار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

معنای روان

ای خداوندان مال الاعتبار الاعتبار ای خداخوانان قال الاعتذار الاعتذار

ای دارندگان اعتبار و شهرت، اکنون وقت توبه و بازگشت است؛ و ای کسانی که نام خدا بر لب دارید اما در پی بهانه‌تراشی و توجیه هستید، دست از این کار بردارید و پشیمان شوید.

نکته ادبی: استفاده از جناس ناقص میان 'اعتبار' و 'اعتذار' برای تأکید بر تضاد عمل و ادعا.

پیش از آن کاین جان عذر آور فرو میرد ز نطق پیش از آن کاین چشم عبرت بین فرو ماند ز کار

پیش از آنکه این جانِ عذرخواه، توانِ سخن گفتن را از دست بدهد و پیش از آنکه این چشمی که عبرت نمی‌گیرد، برای همیشه از دیدن باز بماند.

نکته ادبی: ترکیب 'چشم عبرت‌بین' کنایه از بصیرت و بینشی است که حقایق را می‌بیند.

پند گیرید ای سیاهیتان گرفته جای پند عذر آرید ای سپیدیتان دمیده بر عذار

ای کسانی که سیاهی موهایتان (جوانی) جای پند شنیدن را گرفته، پند بگیرید؛ و ای کسانی که سفیدی مو (پیری) بر چهره‌تان نشسته، توبه کنید.

نکته ادبی: تضاد میان سیاهی مو و سفیدی آن به عنوان نماد گذار از جوانی به پیری.

ای ضعیفان از سپیدی مویتان شد همچو شیر وی ظریفان از سیاهی رویتان شد همچو قار

ای ناتوانان، موی سفیدتان شما را شبیه به شیر کرده است و ای ظریفان، سیاهی روی شما (در اثر گناه یا پیری) شما را شبیه به قیر (قار) کرده است.

نکته ادبی: قار در زبان فارسی کهن به معنای قیر و سیاهی غلیظ است.

پرده تان از چشم دل برداشت صبح رستخیز پنبه تا از گوش بیرون کرد گشت روزگار

صبحِ قیامت پرده را از جلوی چشم دلتان کنار زد، همان‌طور که روزگار، پنبه (غفلت) را از گوش بیرون کرد و حقیقت را آشکار ساخت.

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثل 'پنبه از گوش بیرون کردن' کنایه از آگاهی یافتن و بیداری است.

تا کی از دارالغروری ساختن دارالسرور تا کی از دارالفراری ساختن دارالقرار

تا کی می‌خواهید این دنیای فریبنده را که خانه غرور است، به جای خانه آرامش ابدی انتخاب کنید؟

نکته ادبی: تقابل دو مفهوم دارالغرور (دنیا) و دارالقرار (آخرت) از مفاهیم رایج در ادبیات زهد.

در فریب آباد گیتی چند باید داشت حرص چشمتان چون چشم نرگس دست چون دست چنار

در این دنیای فریب‌آباد، تا کی باید حرص و طمع داشت؟ در حالی که چشم شما مانند نرگس (که بی‌فروغ است) و دستتان مانند چنار (که تهی است) خواهد شد.

نکته ادبی: تشبیه دست به چنار، استعاره از بی‌حاصلی و تهیدستی در برابر مرگ است.

این نه آن صحراست کانجا بی جسد بینند روح این نه آن بابست کآنجا بی خبر یابند بار

این دنیا آن صحرای خیالی نیست که بدون جسم، روح را ببینید و این درگاهی نیست که بدون آگاهی و معرفت، به آن راه یابید.

نکته ادبی: نفیِ ساده‌انگاری در رسیدن به حقیقت.

از جهان نفس بگریزید تا در کوی عقل آنچه غم بودست گردد مر شما را غمگسار

از جهانِ نفس (امیال حیوانی) بگریزید تا به کوی عقل برسید، جایی که تمام غم‌های دنیا برای شما به غم‌خوار تبدیل می‌شود.

نکته ادبی: تبدیل غم به غم‌خوار، نوعی پارادوکس عرفانی است.

در جهان شاهان بسی بودند کز گردون ملک تیرشان پروین گسل بود و سنان جوزا فگار

در تاریخ شاهان بسیاری بودند که قدرتشان به قدری بود که تیرهایشان تا ستارگان (پروین و جوزا) می‌رسید و آسمان را زخم می‌زد.

نکته ادبی: اغراق (مبالغه) برای نشان دادن قدرت پوشالی پادشاهان قدیم.

بنگرید اکنون بنات النعش وار از دست مرگ نیزه هاشان شاخ شاخ و تیرهاشان پارپار

اکنون بنگرید که چگونه مانند صورت فلکی بنات‌النعش، به دست مرگ، نیزه‌هایشان شکسته و تیرهایشان پاره‌‎پاره شده است.

نکته ادبی: بنات‌النعش اشاره به صورتی فلکی است که به جنازه تشبیه شده.

می نبینید آن سفیهانی که ترکی کرده اند همچو چشم تنگ ترکان گور ایشان تنگ و تار

آیا آن نادانانی را نمی‌بینید که با غرور و تکبر رفتار می‌کردند؟ اکنون گور آن‌ها مانند چشم تنگ ترکان، تاریک و کوچک است.

نکته ادبی: تشبیه گور به چشم تنگ؛ استفاده از ویژگی‌های قومی برای توصیف.

بنگرید آن جعدشان از خاک چون پشت کشف بنگرید آن رویشان از چین چو پشت سوسمار

به موهایشان نگاه کنید که در خاک چگونه مثل پشت لاک‌پشت (کشف) است و به صورتشان نگاه کنید که از چین‌ و چروک، مانند پشت سوسمار شده است.

نکته ادبی: کشف در عربی به معنای لاک‌پشت است؛ تصویرسازی از پوسیدگی.

سر به خاک آورد امروز آنکه افسر بود دی تن به دوزخ برد امسال آنکه گردن بود پار

کسی که دیروز (سال گذشته) تاج‌دار و پادشاه بود، امروز سرش در خاک است و کسی که گردن‌کشی می‌کرد، اکنون در دوزخ است.

نکته ادبی: تضاد زمانی 'امروز/دی' و 'امسال/پار' برای نشان دادن سرعت زوال.

ننگ ناید مر شما را زین سگان پر فساد دل نگیرد مر شما را زین خزان بی فسار

آیا از این سگانِ پر فساد (اشاره به ظالمان) احساس ننگ نمی‌کنید؟ آیا دلتان از این خزانِ بی‌مهار (مرگ و فنا) نمی‌لرزد؟

نکته ادبی: استفاده از 'سگ' برای نکوهش اخلاقی افراد فاسد.

این یکی گه زین دین و کفر را زو رنگ و بوی و آن دگر گه فخر ملک و ملک را زو ننگ و عار

یکی از آن‌ها دین و کفر را به رنگ و بوی خود در می‌آورد و دیگری به ملک و پادشاهی افتخار می‌کند، در حالی که مایه ننگ و عار است.

نکته ادبی: توصیف ریاکاران و صاحبان قدرت دنیوی.

این یکی کافی ولیکن فاش را ز اعتقاد و آن دگر شافی ولیکن فاش را ز اضطرار

این یکی مدعی کفایت است اما اعتقادش فاش شده و آن دیگری مدعی شفاست اما از روی ناچاری (اضطرار) سخن می‌گوید.

نکته ادبی: نقد تضاد میان ادعا و عمل.

زین یکی ناصر عبادالله خلفی ترت و مرت وز دگر حافظ بلادالله جهانی تار و مار

این یک نفر ناصرِ بندگان خداست اما رفتارش بی‌نظم (ترت و مرت) است و آن یکی حافظ شهرهاست اما حاصل کارش ویرانی است.

نکته ادبی: 'ترت و مرت' عبارتی عامیانه/قدیمی برای بی‌نظمی و آشفتگی.

پاسبانان تو اند این سگ پرستان همچو سگ هست مرداران ایشان هم بدیشان واگذار

این سگ‌پرستان در حقیقت پاسبانان تو هستند و خودشان مانند سگند؛ بگذار که مردارهای دنیوی‌شان برای خودشان باقی بماند.

نکته ادبی: تحقیر وابستگان به قدرت و ثروت.

زشت باشد نقش نفس خوب را از راه طبع گریه کردن پیش مشتی سگ پرست و موشخوار

برای انسانِ شریف زشت است که به خاطر سرشت خود، نزد این مشتی سگ‌پرست و دنیادوست، زاری کند.

نکته ادبی: تضاد میان 'نفس خوب' و 'موش‌خوار' (نماد پستی).

اندرین زندان برین دندان زنان سگ صفت روزکی چند ای ستمکش صبر کن دندان فشار

در این زندان دنیا، در برابر این دندان‌زنانِ سگ‌صفت، ای ستم‌دیده، مدتی صبر کن و دندان بر جگر بگذار (تحمل کن).

نکته ادبی: کنایه از صبر کردن.

تا ببینی روی آن مردم کشان چون زعفران تا ببینی رنگ آن محنت کشان چون گل انار

صبر کن تا چهره آن مردم‌کشان را زرد (مانند زعفران) و رنگِ محنت آن‌ها را مانند گل انار (سرخ یا پژمرده) ببینی.

نکته ادبی: توصیفِ زوال ظالمان در روز انتقام.

گرچه آدم سیرتان سگ صفت مستولیند هم کنون بینی که از میدان دل عیاروار

اگرچه آن‌ها که خوی حیوانی دارند بر شما مسلط هستند، اما به‌زودی می‌بینی که از میدانِ دل، آن‌ها را بیرون می‌کنی.

نکته ادبی: مستولی بودن به معنای تسلط داشتن و غلبه کردن.

جوهر آدم برون تازد برآرد ناگهان زین سگان آدمی کیمخت و خر مردم دمار

جوهر انسانیت ناگهان ظاهر می‌شود و بساط این آدم‌نمایانِ بی‌ارزش و خرانِ مردم‌خوار را درهم می‌پیچد.

نکته ادبی: استعاره از آشکار شدن حقیقت در برابر کذب.

گر مخالف خواهی ای مهدی در آ از آسمان ور موافق خواهی ای دجال یک ره سر برآر

ای مهدی، اگر مخالفان را می‌خواهی، از آسمان نزول کن و اگر موافقان را می‌خواهی، ای دجال (نماد فریب)، یک‌بار سر برآور.

نکته ادبی: استفاده از اسطوره‌های دینی (مهدی و دجال) برای بیان تقابل حق و باطل.

یک طپانچه مرگ و زین مردارخواران یک جهان یک صدای صور و زین فرعون طبعان صدهزار

یک سیلی مرگ کافی است تا یک جهان از این مردارخواران نابود شود و یک صدای صورِ اسرافیل کافی است تا این فرعون‌صفتانِ بی‌شمار از بین بروند.

نکته ادبی: مبالغه در قدرت مرگ و قیامت.

باش تا از صدمت صور سرافیلی شود صورت خوبت نهان و سیرت زشت آشکار

منتظر باش تا با دمیدن صور اسرافیل، صورتِ زیبای ظاهری‌ات پنهان و سیرتِ زشتت آشکار شود.

نکته ادبی: تقابل صورت و سیرت.

تا ببینی موری آن خس را که می دانی امیر تا بینی گرگی آن سگ را که می خوانی عیار

تا ببینی که آن‌کس که فکر می‌کردی امیر است، در واقع موری ناچیز است و آن‌که فکر می‌کردی حیله‌گر است، در واقع گرگی بیش نیست.

نکته ادبی: کنایه از برملا شدن باطن در قیامت.

در تو حیوانی و روحانی و شیطانی درست در شمار هر که باشی آن شوی روز شمار

در وجود تو خوی حیوانی، روحانی و شیطانی همگی حضور دارند؛ روزِ شمار (قیامت)، هر کدام که در تو غالب باشد، با همان شناخته می‌شوی.

نکته ادبی: اشاره به ساحت‌های وجودی انسان (نفس و روح).

باش تا بر باد بینی خان رای و رای خان باش تا در خاک بینی شر شور و شور شار

صبر کن تا خانِ (پادشاه) رای و رایِ (عقل) خان را بر باد رفته ببینی و شرارت‌ها و شورش‌ها را در خاک ببینی.

نکته ادبی: بازی لفظی با کلمات 'خان' و 'رای'.

تا ببینی یک به یک را کشته در شاهین عدل شیر سیر و جاه چاه و شور سوز و مال مار

تا ببینی که همه در ترازوی عدل الهی سنجیده می‌شوند؛ شیرها سیر می‌شوند، چاه‌ها عمیق و شورها سوزان.

نکته ادبی: سجع و توازن کلام برای تأکید بر عدالت الهی.

ولله ار داری به جز بادی به دست ارمر ترا جز به خاک پای مشتی خاکسارست افتخار

به خدا سوگند اگر چیزی جز باد در دست داری، افتخار تو تنها به خاک پای عده‌ای خاکسار (خاک‌نشینان راه حق) است.

نکته ادبی: تحقیر دنیا و ثروت دنیوی در برابر فروتنی عارفانه.

کز برای خاک پاشی نازنینی را خدای کرددر پیش ساستگاه قهرش سنگسار

زیرا خداوند برای خاک‌پاشی (تطهیر) یک نازنین (عارف)، او را در پیشگاه قهر خود سنگسار کرد.

نکته ادبی: اشاره به داستان‌های عرفانی که در آن بلا، مایه تطهیر روح است.

باش تا کل بینی آنها را که امروزند جزو باش تا گل یابی آنها را که امروزند خار

صبر کن تا کلِ (حقیقت کامل) کسانی را که امروز جزو (ناچیز) می‌بینی، بشناسی و گلِ وجود آنان را که امروز خار می‌پنداری، بیابی.

نکته ادبی: تضاد کل و جزو برای بیان تحول بینش.

آن عزیزانی که آنجا گلبنان دولتند تا نداریشان بدینجا خیره همچون خار خوار

آن عزیزانی که در آن عالم، گلبن‌های دولت و خوشبختی‌اند، اینجا از روی نادانی مانند خار خوارشان مکن.

نکته ادبی: هشدار نسبت به قضاوت درباره اهل حق.

گلبنی کاکنون ترا هیزم نمود از جور دی باش تا در جلوه ش آرد دست انصاف بهار

آن گلبنی که اکنون به خاطر سرمایِ زمستان (جورِ دی) برای تو هیزم به نظر می‌رسد، صبر کن تا دست انصافِ بهار آن را جلوه‌گر کند.

نکته ادبی: استعاره از بهار به معنای قیامت یا ظهور حقیقت.

ژنده پوشانی که آنجا زندگان حضرتند تا نداری خوارشان از روی نخوت زینهار

آن ژنده‌پوشانی که در آن عالم زندگانِ حضرتِ حق‌اند، زنهار که از روی تکبر، آن‌ها را خوار نشماری.

نکته ادبی: اشاره به بزرگانِ پنهان در لباس فقر.

و آن سیاهی کز پی ناموس حق ناقوس زد در عرب بواللیل بود اندر قیامت بونهار

آن سیاهی که برای ناموسِ حق ناقوس زد، در عرب (دنیا) 'بواللیل' (پدر شب/ناشناس) بود و در قیامت 'بونهار' (پدر روز/روشن) خواهد بود.

نکته ادبی: استفاده از ابهام در نام‌ها برای بیانِ وارونگیِ حقیقت در دنیا و آخرت.

پرده دار عشق دان اسم ملامت بر فقیر پاسبان در شناس آن تلخ آب اندر بحار

نامِ ملامت را بر فقیر، پرده‌دارِ عشق بدان و آن تلخ‌کامی را پاسبانِ درِ دریاهای معرفت بشناس.

نکته ادبی: اشاره به 'ملامتیه' که ظاهر خود را بد نشان می‌دادند تا باطنشان محفوظ بماند.

ور بقا خواهی ز درویشان طلب زیرا که هست بود درویشان قباهای بقا را پود و تار

اگر بقا و جاودانگی می‌خواهی، از درویشان طلب کن، زیرا وجودِ درویشان، پود و تارِ قبای بقای الهی است.

نکته ادبی: استعاره از پارچه برای نشان دادن نقش محوری درویشان در هستی.

تا ورای نفس خویشی خویشتن کودک شمار چون فرود طبع ماندی خویشتن غافل بدار

تا زمانی که فراتر از نفسِ خود هستی، خودت را کودک (نابالغ در راه حق) بشمار و چون زیر بارِ طبع (تمایلات) ماندی، خودت را غافل بدان.

نکته ادبی: توصیه به خودشناسی و تواضع.

کی شود ملک تو عالم تا تو باشی ملک او کی بود اهل نثار آنکس که برچیند نثار

کی دنیا ملکِ تو می‌شود در حالی که تو بنده و ملکِ دنیایی؟ کسی که بخشش را برمی‌چیند، هرگز اهلِ نثار نیست.

نکته ادبی: پرسش انکاری برای نشان دادن تضاد مالکیت و بندگی.

هست دل یکتا مجویش در دو گیتی زان که نیست در نه و در هشت و هفت و در شش و پنج و چهار

دل یکتاست و آن را در دو جهان نجوی، چرا که در نه، هشت، هفت، شش، پنج و چهار (عالم‌های مختلف) یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: اشاره به وحدانیت و استغنای دل از دنیا.

نیست یک رنگی بزیر هفت چار از بهر آنک ار گلست اینجای با خارست ور مل با خمار

زیرِ هفت آسمان، یکرنگی وجود ندارد، زیرا هر جا گل هست، خار هم هست و هر جا شراب (مل)، خماری هم هست.

نکته ادبی: بیان قانون تضاد و دوگانگی در عالم مادی.

بهر بیشی راست اینجا کم زدن زیرا نکرد زیر گردون قمر پس مانده را هرگز قمار

برای رسیدن به بیشی (کمال)، در اینجا کم‌زدن (فروتنی) لازم است، زیرا زیر آسمان، سرنوشت برای افراد پس‌مانده قمار نکرده است.

نکته ادبی: مفهوم عرفانیِ 'عزت در ذلت'.

در رجب خود روزه دار و «قل هوالله» خوان و پس در صفر خوان «تبت» و در چارشنبه روزه دار

در رجب روزه بگیر و قل هوالله بخوان، در صفر سوره تبت بخوان و در چهارشنبه روزه بگیر.

نکته ادبی: اشاره به آداب و مناسک عبادی (اعمال ماثور).

چند ازین رمز و اشارت راه باید رفت راه چند ازین رنگ و عبارت کار باید کرد کار

تا کی باید با این رمز و اشاره راه رفت؟ تا کی باید با این رنگ و عبارت کار کرد؟ باید واقعاً کارِ اصلی را انجام داد.

نکته ادبی: نقدِ اکتفا به ظاهرِ دین و کلمات.

همرهان با کوه هانان به حج رفتند و کرد رسته از میقات و حرم و جسته از سعی و جمار

همراهان با کوه بارها به حج رفتند، اما از میقات و حرم و سعی و جمار (مناسک ظاهری) رسته و جدا شدند.

نکته ادبی: تأکید بر اینکه عبادات ظاهری بدون معرفت کافی نیست.

تو هنوز از راه رعنایی ز بهر لاشه ای گاه در نقش هویدی گاه در رنگ مهار

تو هنوز از روی نادانی (رعنایی) به خاطر تکه‌ای گوشتِ ناچیز، گاهی در نقش هویدا (ظاهر) و گاهی در بندِ رنگ و مهار هستی.

نکته ادبی: نقدِ دلبستگی به لذت‌های ناچیز دنیوی.

چون به حکم اوست خواهی تاج خواهی پای بند چون نشان اوست خواهی طیلسان خواهی غیار

چون همه چیز به حکم اوست، چه تاج بخواهی و چه پای‌بند (اسارت)، چون نشان اوست، چه خلعت فاخر بخواهی و چه غیار (کهنه)، همه از اوست.

نکته ادبی: نتیجه‌گیری عرفانی مبتنی بر جبر و تسلیم در برابر مشیت الهی.

تا به جان این جهانی زنده چون دیو و ستور گر چه پیری همچو دنیا خویشتن کودک شمار

اگرچه از نظر سنی بزرگسال هستی، اما تا زمانی که مثل دیو و چهارپایان به دنیای مادی چسبیده‌ای، همچون کودک بی‌خردی؛ پس بکوش تا با وجود پیری، همانند دنیای نو، خویشتن را کودک و بی‌گناه بشماری.

نکته ادبی: استفاده از تشبیه (پیری به دنیا) و تقابل (دیو و ستور در برابر کودک).

حرص و شهوت در تو بیدارند خوش خوش تو مخسب چون پلنگی بر یمین داری و موشی بر یسار

حرص و شهوت در وجودت بیدارند؛ پس غافل مباش. تو در درون خود هم پلنگی (نماد قدرت خشم) و هم موشی (نماد حقارت نفس) داری که باید مهارشان کنی.

نکته ادبی: پلنگ و موش استعاره از غرایز متضاد درونی است.

مال دادی لیک رویست و ریا اندر بنه کشت کردی لیک خوکست و ملخ در کشت زار

اگر مالی هم بخشیدی، اما چون در باطنش ریاکاری نهفته است، ارزشی ندارد؛ تو در کشت‌زار عمرت بذری کاشتی، اما حاصلش خوراک خوک و ملخ (تباهی) شد.

نکته ادبی: اشاره به آفت‌های اخلاقی که نیت خیر را باطل می‌کند.

خشم را زیر آر در دنیا که در چشم صفت سگ بود آنجا کسی کاینجا نباشد سگ سوار

خشم خود را در این دنیا مهار کن، زیرا در نگاهِ حقیقت‌بین، کسی که نتواند بر سگِ خشم خویش سوار شود و آن را کنترل کند، خودِ او سگ است.

نکته ادبی: کنایه از مهار نفس و برتریِ خویِ انسانی بر خشمِ حیوانی.

خشم و شهوت مار و طاووسند در ترکیب تو نفس را آن پایمرد و دیو را این دست یار

خشم و شهوت در نهاد تو همانند مار و طاووس هستند؛ شهوت، نفسِ تو را یاری می‌دهد و خشم، دست‌ودل‌بازِ شیطان است.

نکته ادبی: نمادپردازی: مار (خطر و زهر خشم) و طاووس (زیبایی فریبنده شهوت).

کی توانستی برون آورد آدم را ز خلد گر نبودی راهبر ابلیس را طاووس و مار

اگر ابلیس به کمک همین طاووسِ شهوت و مارِ خشم، آدم را فریب نمی‌داد، چگونه می‌توانست او را از بهشت بیرون کند؟

نکته ادبی: اشاره تلمیحی به داستان هبوط حضرت آدم (ع).

عور کرد از کسوت عار ار ز دودهٔ آدمی زان که اندر تخم آدم عاریت باشد عوار

آدم به خاطر این ننگ (عار) از لباس بهشت عریان شد، زیرا در ذاتِ فرزندان آدم، این قابلیتِ خطا و عیب‌جویی به عاریت نهاده شده است.

نکته ادبی: اشاره به ریشه‌دار بودنِ عوارضِ نفسانی در سرشت بشر.

حلم و خرسندی در آب و گل طلب کت اصل ازوست کی بود در باد خرسندی و در آتش وقار

صبر و خرسندی را در آب و گل (خاکی که از آن آفریده شدی) بجوی؛ چرا که در باد (تندی و ناپایداری) و آتش (خشم)، وقار و آرامش وجود ندارد.

نکته ادبی: اشاره به چهار عنصر آفرینش و تأثیر آن‌ها بر اخلاق.

حلم خاک و قدر آتش جوی کآب و باد راست گرت رنگ و بوی بخشد پیله ور صد پیلوار

بردباری را از خاک و قدرت و شکوه را از آتش طلب کن، همان‌طور که آب و باد ویژگی‌های خود را دارند؛ رنگ و بوی دنیوی تو را فریب ندهد.

نکته ادبی: تمثیل برای توازن اخلاقی بر اساس عناصر اربعه.

تا تو اندر زیر بار حلق و جلقی چون ستور پرده داران کی دهندت بار بر درگاه یار

تا زمانی که همچون چهارپایان غرق در لذت‌های دهان و شکم هستی، نگهبانانِ درگاه الهی به تو اجازه ورود نخواهند داد.

نکته ادبی: استعاره از حلق و جلق (شهوت و پرخوری) که مانع سلوک است.

گرد خرسندی و بخشش گرد زیرا طمع و طبع کودکان را خربزه گرمست و پیران را خیار

به دنبال قناعت و بخشش باش، چرا که طمع و غرایز برای کودکان است (مثل اشتهای کودکان به خربزه و خیار)، نه برای پیرانِ راه حقیقت.

نکته ادبی: تمثیل برای نشان دادنِ ناپختگیِ حرص.

راستکاری پیشه کن کاندر مصاف رستخیز نیستند از خشم حق جز راست کاران رستگار

درستکار باش، زیرا در میدانِ رستاخیز، جز انسان‌های راست‌کردار، کسی از خشمِ الهی نجات نخواهد یافت.

نکته ادبی: تأکید بر صداقت عملی به عنوان تنها راه نجات.

تا به جان لهو و لغوی زنده اندر کوی دین از قیامت قسم تو نقشست و از قرآن نگار

اگر جان تو فقط با سرگرمی‌های بیهوده زنده است، سهم تو از قیامت و قرآن، جز نقش و نگاری ظاهری و توخالی نخواهد بود.

نکته ادبی: انتقاد از ظاهرگرایی بدون باطن.

حق همی گوید بده تا ده مکافاتت دهم آن به حق ندهی و پس آسان بپاشی در شیار

خداوند وعده می‌دهد که اگر در راه او انفاق کنی، چند برابر پاداشت می‌دهد، اما تو این مال را به خدا نمی‌دهی و به آسانی در شیارهای بیهوده دنیا هدر می‌دهی.

نکته ادبی: نقد خساست در امور معنوی و ولخرجی در امور دنیوی.

این نه شرط مومنی باشد که در ایمان تو حق همی خاین نماید خاک و سرگین استوار

این شایسته یک مؤمن نیست که در ایمان خود، خاک و نجاست (دنیا) را استوارتر و مطمئن‌تر از وعده حق بداند.

نکته ادبی: تضاد میان ایمان حقیقی و دلبستگی به امور فانی.

گرد دین بهر صلاح دین به بی دینی متن تخم دنیا در قرار تن به مکاری مکار

به بهانه صلاحِ دین، بی دینی نکن؛ بذر دنیا را در تنِ خاکی خود با مکاری و حیله‌گری مکار.

نکته ادبی: هشدار نسبت به آمیختن دنیاطلبی با ظاهرسازی دینی.

ای بسا غبنا کت اندر حشر خواهد بود از آنک هست ناقد بس بصیر و نقدها بس کم عیار

چه پشیمانیِ بزرگی در روز قیامت خواهی داشت، چرا که داورِ آنجا بسیار بیناست و نقدهای تو (اعمالت) بسیار کم‌ارزش هستند.

نکته ادبی: تمثیل صرافی و سنجشِ عیارِ عمل.

سخت سخت آید همی بر جان ز راه اعتقاد زشت زشت آید همی در دین ز راه اعتبار

آنچه بر اساس اعتقاد باشد بر جان گران و دشوار است، و آنچه بر اساس معیارهای دینی نازیباست، در نظرِ عقل زشت جلوه می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به سخت بودنِ مسیر حق نسبت به آسانیِ مسیر باطل.

بر در ماتم سرای دین و چندین نای و نوش در ره رعناسرای دیو و چندان کار و بار

بر درِ خانه عزاداریِ دین (زهد)، این همه جشن و نوش‌خواری برپا کرده‌ای؛ اما در راهِ خانه شیطان، این همه کار و بار و تلاش داری.

نکته ادبی: تقابلِ عملکردِ ریاکارانه با باطنِ ضددینی.

گرد خود گردی همی چون گرد مرکز دایره ای پی اینی بسان خشک مغزان در دوار

همچون پرگار به دورِ خود می‌چرخی؛ ای کسی که چون خشک‌مغزان در حیرت و سرگردانی گرفتار شده‌ای.

نکته ادبی: تمثیل پرگار برای نشان دادن سرگشتگیِ بیهوده.

از نگارستان نقاش طبیعی برتر آی تا رهی از ننگ جبر و طمطراق اختیار

از این دنیای رنگارنگِ مادی که نتیجه‌ی طبیعی است عبور کن، تا از دام جبر و غرورِ کاذبِ اختیار رهایی یابی.

نکته ادبی: دعوت به عبور از عالم اسباب به عالم مسبب.

چون ز دقیانوس خود رستند هست اندر رقیم به ز بیداری شما خواب جوانمردان غار

خوابِ جوانمردانِ اصحاب کهف، بهتر از بیداریِ غافلانه شماست، چرا که آنان از هویتِ خود (دقیانوسِ نفس) رستند.

نکته ادبی: اشاره تلمیحی به داستان اصحاب کهف.

بازدان تایید دین را آخر از تلقین دیو بازدان روح القدس را آخر از حبر نصار

تأییداتِ الهی در دین را از تلقیناتِ شیطان بازشناس؛ حقیقتِ روح‌القدس را از آموزه‌های کشیشان و دیگران تمیز بده.

نکته ادبی: تأکید بر بصیرت و تمییزِ حق از باطل.

عقل اگر خواهی که ناگه در عقیله ت نفکند گوش گیرش در دبیرستان «الرحمان» در آر

اگر می‌خواهی عقلت تو را به گمراهی نکشاند، آن را در مدرسه آموزه‌های «الرحمان» (قرآن) تربیت کن.

نکته ادبی: اشاره به لزومِ راهبریِ عقل توسط وحی.

عقل بی شرع آن جهانی نور ندهد مر ترا شرع باید عقل را همچون معصفر را شخار

عقل بدون شرع به تو نور نمی‌دهد؛ شرع برای عقل، مانندِ ماده‌ی تثبیت‌کننده (شخار) برای رنگ (معصفر) است.

نکته ادبی: تشبیه آموزشی برای رابطه عقل و شرع.

عقل جزوی کی تواند گشت بر قرآن محیط عنکبوتی کی تواند کرد سیمرغی شکار

عقلِ محدودِ جزئی چگونه می‌تواند قرآنِ نامتناهی را درک کند؟ عنکبوت هرگز نمی‌تواند سیمرغ را شکار کند.

نکته ادبی: تمثیل برای نشان دادن ناتوانی عقل در درکِ کلّیّاتِ الهی.

گر چه پیوستست بس دورست جان از کالبد ور چه نزدیکست بس دورست گوش از گوشوار

اگرچه جان و تن به هم پیوسته‌اند، اما از هم بسیار دورند؛ همچنان که گوش و گوشواره نزدیک‌اند، اما در ماهیت بسیار فاصله‌ دارند.

نکته ادبی: تأکید بر تفاوت ماهویِ روح و جسم.

پیشگاه دوست را شایی چو بر درگاه عشق عافیت را سرنگون سار اندر آویزی بدار

برای آنکه شایسته‌ی درگاهِ دوست باشی، باید در راهِ عشق، عافیت‌طلبی را بر دار بیاویزی و آن را نابود کنی.

نکته ادبی: استعاره از فدا کردنِ آسایش برای رسیدن به عشق.

عاشقان را خدمت معشوق تشریفست و بر عاقلان را طاعت معبود تکلیف ست و بار

برای عاشقان، خدمت به معشوق افتخار است، اما برای عاقلان، طاعتِ خدا فقط تکلیف و بارِ سنگین است.

نکته ادبی: تمایزِ نگاهِ عاشقانه (لذت) با نگاهِ عاقلانه (وظیفه).

زخم تیغ حکم را چه مصطفا چه بوالحکم ذوالفقار عشق را چه مرتضا چه ذوالخمار

تیغِ حکم الهی میان پیامبر (مصطفا) و ابولهب (بوالحکم) تفاوتی نمی‌گذارد؛ ذوالفقارِ عشق نیز میانِ مرتضی (علی ع) و ذوالخمار فرقی نمی‌نهد.

نکته ادبی: تلمیح تاریخی و بیانِ عدالتِ فراگیرِ قانونِ الهی.

هر چه دشوارست بر تو هم ز باد و بود تست ورنه عمر آسان گذارد مردم آسان گذار

هر دشواری که می‌بینی از خودِ تو و افکار توست، وگرنه زندگی برای کسی که راحت‌گیر است، آسان می‌گذرد.

نکته ادبی: تأکید بر این که سختی‌ها، برساخته‌ی ذهنِ انسان است.

از درون جان برآمد نخوت و حقد و حسد تا که از سیمرغ رستم گشت بر اسفندیار

غرور و حسد از درون جان برمی‌خیزد، و این همان دلیلی است که رستم برای شکستِ اسفندیار به کمکِ سیمرغ (مدد الهی) نیاز داشت.

نکته ادبی: تلمیح به شاهنامه و استعاره از درگیری‌های درونیِ نفس.

تا ندانی کوشش خود بخشش حق دان از آنک در مصاف دین ز بود خود نگشتی دلفگار

کوشش خود را نبین و همه را بخششِ حق بدان، زیرا اگر به قدرتِ خودت تکیه کنی، در میدانِ دین دل‌شکسته و ناکام خواهی شد.

نکته ادبی: نکته عرفانی درباره توکل و سلبِ مالکیت از خویش.

ورنه پیش ناوک اندازان غیرت کی بود دست باف عنکبوتی زنده پیلی را حصار

وگرنه در برابرِ تیراندازانِ غیرتِ الهی، چطور ممکن است تارِ عنکبوتِ تو، سپری برای فیلِ تنومندِ نفس باشد؟

نکته ادبی: استعاره از ضعفِ قوای نفسانی در برابر اراده الهی.

چند جویی بی حیاتی صحو و سکر و انبساط چند جویی بی مماتی محو و شکر و افتقار

چرا بدونِ مرگِ نفس، به دنبالِ حالاتِ معنوی (صحو و سکر و انبساط) می‌گردی؟ بدون نیستیِ خود، به دنبالِ حضور نباش.

نکته ادبی: اشاره به ضرورت فنا برای رسیدن به بقا.

جز به دستوری «قال الله» یا «قال الرسول» ره مرو فرمان مده حاجت مگو حجت میار

جز با دستورِ قرآن یا کلامِ پیامبر، راه مرو، فرمان نده و حجت و بهانه نیاور.

نکته ادبی: تأکید بر مرجعیتِ متون مقدس در سلوک.

چار گوهر چارپایهٔ عرش و شرع مصطفاست صدق و علم و شرم و مردی کار این هر چار یار

چهار گوهرِ پایه‌ی عرش و شرع عبارتند از: صدق، علم، شرم و مردی؛ که این چهار یاور، کارِ مؤمن را سامان می‌دهند.

نکته ادبی: دسته‌بندی ارکانِ اخلاقی در عرفان.

چار یار مصطفا را مقتدا دار و بدان ملک او را هست نوبت پنج نوبت زن چهار

چهار یارِ پیامبر را مقتدای خود بدان، چرا که ملکِ جانِ تو با این چهار ویژگی به اوج می‌رسد.

نکته ادبی: اشاره کنایی به چهار خلیفه و نمادِ فضایل چهارگانه.

پاس خود خود دار زیرا در بهار تر هوا پاسبانت را تره کوکست و میوه کوکنار

مراقب خودت باش، زیرا در هوای فریبنده بهارِ دنیا، محافظانِ تو (عقل و نفس) به راحتی منحرف می‌شوند.

نکته ادبی: تمثیل برای لغزش‌های پنهانی در دنیای فریبنده.

از زبان جاه جویان تا نداری طمع بر وز دو دست نخل بندان تا نداری چشم بار

تا زمانی که طمع داری، از زبانِ جاه‌طلبان نتیجه‌ای نگیر و از دستِ بی‌عملان، انتظارِ نتیجه (بار) نداشته باش.

نکته ادبی: دعوت به پرهیز از تکیه بر نااهلان.

کی توان آمد به راه حق ز راه جلق و حلق درد باید حلق سوز و حلق دوز و حق گزار

از راهِ لذت‌های جسمانی (حلق و جلق) نمی‌توان به حق رسید؛ دردی درونی می‌خواهد که گلو را بسوزاند و جان را به حق برساند.

نکته ادبی: تأکید بر دردِ طلب به عنوان پیش‌شرطِ سلوک.

نی از آن دردی که رخ مجروح دارد چون ترنج بل از آن دردی که دلها خون کند در بر چو نار

نه آن دردی که صورت را مثل ترنج زخمی کند، بلکه دردی که دل را در سینه همچون انار خونین کند.

نکته ادبی: تشبیه بدیع برای نشان دادنِ عمقِ رنجِ درونی.

نه چنان دردی که با جانان نگوید دردمند بل از آن دردی که ناپرسا بگوید پیش یار

نه آن دردی که از معشوق پنهان شود، بلکه آن دردی که حتی بدونِ پرسش، پیشِ یار فریاد می‌زند.

نکته ادبی: توصیفِ نیازِ عاشقانه که پرده‌پوش نیست.

بر چنین بالا مپر گستاخ کز مقراض لا جبرئیل پر بریدست اندرین ره صد هزار

این‌چنین گستاخانه به سوی بالا پرواز مکن، که مقراضِ «لا» (نیستی)، پرِ بسیاری از مدعیان (صد هزار جبرئیل‌وار) را بریده است.

نکته ادبی: تمثیل برای پرهیز از غرورِ معنوی.

هیزم دیگی که باشد شهپر روح القدس خانه آرایان شیطانرا در آن مطبخ چه کار

در مطبخی که غذای روح (شهپر روح‌القدس) پخته می‌شود، شیطان و پیروانش چه کاری دارند؟

نکته ادبی: تأکید بر پاکیِ فضای معنوی.

علم و دین در دست مشتی جاه جوی مال دوست چون بدست مست و دیوانه ست دره و ذوالفقار

علم و دین در دستِ انسان‌های جاه‌طلب و مال‌دوست، مانندِ ذوالفقار و درّه (شلاق) در دستِ مست و دیوانه است.

نکته ادبی: تمثیل برای خطرِ داشتنِ ابزارِ قدرت برای نااهلان.

زان که مشتی ناخلف هستند در خط خلاف آب روی و باد ریش آتش دل و تن خاکسار

آن‌ها ناخلفانی هستند که در خطِ خلاف گام برمی‌دارند؛ چهره‌شان آبرو ندارد و دلشان از آتشِ حسد سیاه است.

نکته ادبی: توصیفِ ویژگی‌های منافقانِ مدعیِ دین.

کز برای نام داند مرد دنیا علم دین وز برای دام دارد ناک ده مشک تتار

مردِ دنیا، علمِ دین را فقط برای نام‌آوری می‌آموزد و مشکِ گران‌بها را برای دامِ صید به کار می‌برد.

نکته ادبی: نقدِ استفاده ابزاری از معنویت برای مطامع دنیوی.

ای نبوده جز گمان هرگز یقینت را مدد وی نبوده جز حسد هرگز یمینت را یسار

ای کسی که هرگز یقینت به یاریِ گمان نرسیده و همیشه حسد بر دستِ راستِ تو (یمین) غلبه کرده است.

نکته ادبی: تضاد میان یقین و گمان.

شاعران را از شمار راویان مشمر که هست جای عیسی آسمان و جای طوطی شاخسار

شاعران را جزو راویانِ حق مشمار، چرا که جایگاهِ عیسی در آسمان است و جایگاهِ طوطی (شاعران مقلد) در شاخسارِ دنیا.

نکته ادبی: اشاره به تفاوتِ حقیقتِ معنوی و خیال‌پردازی‌های شاعرانه.

باد رنگین ست شعر و خاک رنگین ست زر تو ز عشق این و آن چون آب و آتش بیقرار

شعر در نهایت همچون بادی آراسته و گذراست و طلا و ثروت دنیا نیز چیزی جز خاکی آراسته نیست. چرا تو مانند آب و آتش، به خاطر این امور ناچیز و دنیوی، دچار اضطراب و بی‌قراری هستی؟

نکته ادبی: تقابلِ باد رنگین (استعاره از شعر) و خاک رنگین (استعاره از طلا) برای بیانِ بی‌اعتباری هر دو در برابر حقیقتِ متعالی است.

ز آنچنین بادی و خاکی چون سنایی بر سر آی تا چنو در شهرها بی تاج باشی شهریار

مانند سنایی، از دلبستگی به این دنیا (باد و خاک) فاصله بگیر و به مقام معنوی برس؛ تا همانند او بدون داشتن تاج پادشاهی، به مقامِ والای شهریاریِ جان دست یابی.

نکته ادبی: سنایی در اینجا به عنوان نمادِ خردمندی و آزادگی ذکر شده است نه فقط یک نام شخصی.

ورنه چون دیگر خسیسان زین خران عشوه خر خاک رنگین می ستان و باد رنگین می سپار

وگرنه اگر راهِ خردمندان را نروی، مانندِ دیگر افرادِ خسیس و پست، فریبِ بازی‌های پوچِ نادانان را خواهی خورد و عمرت را صرفِ به دست آوردنِ همین دنیا (خاک و بادِ رنگین) می‌کنی.

نکته ادبی: عبارتِ خران عشوه خر، به فریب‌خوردگیِ ساده‌لوحان از اهلِ دنیا اشاره دارد.

نی که بیمار حسد را با شره در قحط سال گرش عیسی خوان نهد بر وی نباشد خوشگوار

کسی که به بیماریِ حسادت دچار است و حرصِ شدید دارد، در اوجِ قحطی و تنگنا نیز چنان فاسد شده که حتی اگر حضرت عیسی (ع) مائده‌ای آسمانی برایش مهیا کند، باز هم برای او لذت‌بخش و گوارا نخواهد بود.

نکته ادبی: اشاره به داستان مائده آسمانی حضرت عیسی؛ یعنی روحِ ناپاک، برکتِ الهی را نیز نمی‌تواند دریابد.

خاطر کژ را چه شعر من چه نظم ابلهی کور عینین را چه نسناس و چه نقش قندهار

کسی که فکری منحرف و کژاندیش دارد، برای او شعرِ عالی و سخنِ ابلهانه تفاوتی ندارد؛ همچنان‌که برای شخصِ نابینا، فرقی میانِ چهره‌ی یک میمون و نقش و نگارِ زیبای قندهار وجود ندارد.

نکته ادبی: نسناس نام موجودی افسانه‌ای است که در اینجا برای تأکید بر عدمِ تشخیصِ زیبایی توسط جاهل به کار رفته است.

نکته و نظم سنایی نزد نادان دان چنانک پیش کر بر بط سرای و نزد کور آیینه دار

حکمت و نظمِ سنایی نزدِ نادان چنان است که گویی برای فردِ کر، موسیقی بنوازی و یا برای فردِ نابینا، آینه‌داری کنی؛ این کار جز هدر دادنِ عمر نیست.

نکته ادبی: این بیت دارای تمثیل‌های مشهورِ ادبی برای نشان دادنِ بیهودگیِ سخن گفتن با جاهلان است.