دیوان اشعار - قصاید

سنایی

قصیدهٔ شمارهٔ ۵۰ - در وصف بهار

سنایی
باز متواری روان عشق صحرایی شدند باز سرپوشیدگان عقل سودایی شدند
باز مستوران جان و دل پدیدار آمدند باز مهجوران آب و گل تماشایی شدند
باز نقاشان روحانی به صلح چار خصم از سرای پنجدر در خانه آرایی شدند
باز در رعنا سرای طبع طراران چرخ بهر این نو خاستگان در کهنه پیرایی شدند
باز بینا بودگان همچو نرگس در خزان در بهار از بوی گل جویای بینایی شدند
زرد و سرخی باز در کردند خوشرویان باغ تا دگر ره بر سر آن لاف رعنایی شدند
عاشقان در زیر گلبنهای پروین پاش باغ از بنات النعش اندر شکل جوزایی شدند
تا وطاها باز گستردند پیران سپهر قمریان چون مقریان در نوبت افزایی شدند
خسرو سیارگان تا روی بر بالا نهاد اختران قعر مرکز نیز بالایی شدند
از پی چشم شکوفه دستهای اختران بر صلایهٔ آسمان در توتیاسایی شدند
تا عیار عشق عیاران پدید آرند باز زرگران نه فلک در مرد پالایی شدند
تا با کنون لائیان بودند خلقان چون ز عدل یک الف در لا در افزودند الایی شدند
غافلان عشرتی چون عاقلان حضرتی خون زر خوردند و اندر خون دانایی شدند
از پی نظارهٔ انصاف چار ارکان به باغ هر چه آنجاییست گویی جمله اینجایی شدند
چون دم عیسی چلیپاگر شد اکنون بلبلان بهر انگلیون سراییدن بترسایی شدند
بیدلان در پردهٔ ادبار متواری شدند دلبران در حلقهٔ اقبال پیدایی شدند
زاغها چون بینوایان دم فرو بستند باز بلبلان چون طوطیان اندر شکرخایی شدند
عالم پیر منافق تا مرقع پوش گشت خرقه پوشان الاهی زبر یکتایی شدند
روزها اکنون بگه خیزند چون مرغان همی روزها مانا چو مرغان هم تماشایی شدند
اینت زیبا طبع چابک دست کز مشاطگیش آنچنان زشتان بدین خوبی و زیبایی شدند
مطربان رایگان در رایگان آباد عشق بی دل و دم چون سنایی چنگی و نایی شدند
دلق تا کوتاه تر کردند تاریکان خاک روشنان آسمان در نزهت آرایی شدند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، تصویری است از تحول جهان در موسم بهار؛ جایی که شاعر با زبانی رمزآلود و بهره‌گیری از دانش‌های زمانه خویش، همچون نجوم، موسیقی و فلسفه، از بیداری طبیعت سخن می‌گوید. بهار در این دیدگاه، نه فقط یک فصل، بلکه آینه‌ای برای انعکاسِ گذارِ جانِ آدمی از حجابِ غفلت به سویِ روشناییِ عرفانی است.

شاعر، جهانِ مادی را با تشبیهاتِ بدیع به کارگاهی برای هنرنماییِ آفریدگار بدل کرده است. او با پیوند دادنِ مظاهرِ زمینی (گل و بلبل) با مفاهیمِ آسمانی (ستارگان و افلاک)، پیامی از یگانگیِ هستی می‌دهد و نشان می‌دهد که چگونه در این رستاخیزِ طبیعت، هر موجودی، از جماد تا نبات، در حالِ ستایش و شکوفایی است.

معنای روان

باز متواری روان عشق صحرایی شدند باز سرپوشیدگان عقل سودایی شدند

بار دیگر عارفانی که از هیاهوی جهان گریزان بودند، به بیابان بی‌کران عشق روی آوردند و خردمندانی که تا پیش از این سر در گریبان عقل داشتند، اکنون گرفتار شور و جنون عشق شدند.

نکته ادبی: متواری روان: کسانی که پنهانی حرکت می‌کنند. سودایی: در ادبیات عرفانی به معنای گرفتار عشق و شیدایی است.

باز مستوران جان و دل پدیدار آمدند باز مهجوران آب و گل تماشایی شدند

رازهای نهفته در دل و جان بار دیگر آشکار شدند و کسانی که در بندِ مادیات و جسم (آب و گل) اسیر بودند، اکنون به تماشای جمالِ حقیقتِ هستی نشستند.

نکته ادبی: مستوران: پنهان‌شدگان یا پاکدامنان. آب و گل: کنایه از جسم و تن خاکی انسان.

باز نقاشان روحانی به صلح چار خصم از سرای پنجدر در خانه آرایی شدند

نقاشانِ روحانی (قوایِ الهی) دوباره چهار عنصر متضاد طبیعت را به آشتی واداشتند تا در سرای پنج‌دریِ تن، خانه را با شکوه و زیبایی بیارایند.

نکته ادبی: چار خصم: کنایه از عناصر چهارگانه (آب، باد، خاک، آتش) که در طب قدیم با هم در ستیز بودند. سرای پنجدر: استعاره از بدن انسان با پنج حس ظاهری.

باز در رعنا سرای طبع طراران چرخ بهر این نو خاستگان در کهنه پیرایی شدند

در سرایِ زیبایی‌بخشِ طبیعت، روزگارِ کهن به استقبالِ این نوزادانِ تازه (شکوفه‌ها) آمده است تا گرد پیری و کهنگی را از چهره زمین بزداید.

نکته ادبی: طراران چرخ: کنایه از آسمان که با زیرکی و مکر، نو و کهنه را تغییر می‌دهد. کهنه پیرایی: آراستن و نو کردن آنچه کهنه شده است.

باز بینا بودگان همچو نرگس در خزان در بهار از بوی گل جویای بینایی شدند

آن‌هایی که در خزانِ غفلت، همچون گل نرگس چشم‌بسته بودند، اکنون در بهار با استشمام عطر گل‌ها، در پیِ رسیدن به بصیرت و بیناییِ حقیقی هستند.

نکته ادبی: نرگس در خزان: نرگس به دلیل خمیدگی و بستگیِ گلبرگ، نمادِ چشمِ بسته‌ است که در سرما توان دیدن ندارد.

زرد و سرخی باز در کردند خوشرویان باغ تا دگر ره بر سر آن لاف رعنایی شدند

گل‌های زیبا و خوش‌منظرِ باغ، دوباره جامه‌های سرخ و زرد بر تن کردند تا بار دیگر بر سرِ ادعایِ زیبایی و رعنایی با هم رقابت کنند.

نکته ادبی: زرد و سرخی: اشاره به رنگ شکوفه‌ها. لاف رعنایی: ادعای زیبایی و نازک‌اندامی.

عاشقان در زیر گلبنهای پروین پاش باغ از بنات النعش اندر شکل جوزایی شدند

عاشقان در زیر درختان گل که همچون خوشه پروین می‌درخشند، از صورتِ آسمانیِ خود به شکلِ تازه‌ای درآمده‌اند تا در این دگرگونی شرکت کنند.

نکته ادبی: پروین پاش: گل‌هایی که همچون ستارگان پروین پراکنده‌اند. بنات‌النعش و جوزا: از صورت‌های فلکی که تغییر موقعیت‌شان در آسمان استعاره از تغییر حالِ عاشق است.

تا وطاها باز گستردند پیران سپهر قمریان چون مقریان در نوبت افزایی شدند

هنگامی که بزرگانِ آسمان دوباره چترِ خود را گستردند، پرندگانِ خوش‌خوان (قمریان) همچون قاریانِ خوش‌الحان شروع به خواندن نوبتِ بهاری کردند.

نکته ادبی: وطاها: فرش‌ها یا گستردنی‌ها. مقریان: قاریان و خوانندگان. نوبت افزایی: نوبت‌خوانی و آواز سر دادن.

خسرو سیارگان تا روی بر بالا نهاد اختران قعر مرکز نیز بالایی شدند

وقتی خورشید (پادشاهِ سیارات) به اوجِ آسمان صعود کرد، ستارگانی که در پایین‌ترین جایگاه بودند نیز به شوقِ او به سمتِ بالا کشیده شدند.

نکته ادبی: خسرو سیارگان: استعاره از خورشید. قعر مرکز: پایین‌ترین نقطه در دید ناظر زمینی.

از پی چشم شکوفه دستهای اختران بر صلایهٔ آسمان در توتیاسایی شدند

برای آنکه چشمِ شکوفه‌ها باز شود، ستارگانِ آسمان بر صفحه آسمان شروع به سابیدنِ توتیا کردند تا برای آنان سرمه بسازند.

نکته ادبی: توتیاسایی: سابیدن سنگِ توتیا برای ساخت سرمه. در قدیم معتقد بودند سرمه بینایی را تقویت می‌کند.

تا عیار عشق عیاران پدید آرند باز زرگران نه فلک در مرد پالایی شدند

برای اینکه عیارِ عشقِ عاشقانِ حقیقی بار دیگر مشخص شود، نه فلک (آسمان‌ها) همچون زرگرانی در پیِ پالایش و تصفیه جوهرِ وجودِ آدمی برآمدند.

نکته ادبی: عیار: محک و عیار طلا. نه فلک: نه لایه آسمان در هیئت قدیم.

تا با کنون لائیان بودند خلقان چون ز عدل یک الف در لا در افزودند الایی شدند

تا پیش از این خلق در نفی و انکار بودند، اما اکنون با افزودن یک «الف» به «لا»، به مقامِ «الا» (مقامِ اثباتِ الهی) رسیدند.

نکته ادبی: بازی زبانی با «لا» (نفی) و «الا» (اثبات). اشاره به تحول روحی از تردید به یقین.

غافلان عشرتی چون عاقلان حضرتی خون زر خوردند و اندر خون دانایی شدند

غافلانِ خوشگذران، همانند عاقلانِ درگاهِ الهی، از شرابِ معرفت نوشیدند و در راهِ دستیابی به خردِ ناب، جانِ خود را فدا کردند.

نکته ادبی: خون زر خوردن: استعاره از رنج بردن در راه کسب معرفت. خونِ دانایی: کنایه از دانشِ گران‌بها و آمیخته به رنج.

از پی نظارهٔ انصاف چار ارکان به باغ هر چه آنجاییست گویی جمله اینجایی شدند

برای تماشایِ عدالتِ چهار عنصر در باغ، گویی هر آنچه در جهانِ غیب و دور دست بود، اکنون در این عالمِ خاکی حاضر و مشهود شده است.

نکته ادبی: چار ارکان: عناصر چهارگانه (آب، باد، خاک، آتش). آنجاییست/اینجایی: تقابل عالم غیب و عالم شهود.

چون دم عیسی چلیپاگر شد اکنون بلبلان بهر انگلیون سراییدن بترسایی شدند

اکنون که دمِ بلبلان همچون نفسِ عیسی زنده و حیات‌بخش شده است، آن‌ها برای سرودنِ انجیلِ بهاری، همچون مسیحیان پارسا مشغولِ سرودخوانی شدند.

نکته ادبی: چلیپاگر: صلیب‌کش (مسیحی). انگلیون: معربِ انجیل. بترسایی: ترسایی کردن و مسیحی‌منش شدن (استعاره برای آوازخوانی).

بیدلان در پردهٔ ادبار متواری شدند دلبران در حلقهٔ اقبال پیدایی شدند

دل‌شکستگان که در پرده‌ی غم پنهان بودند، دوباره به حاشیه رانده شدند و در مقابل، دلبرانِ حقیقی در حلقه اقبال و سعادت آشکار گشتند.

نکته ادبی: ادبار: بدبختی و پشت کردنِ شانس. اقبال: خوشبختی و روی آوردنِ بخت.

زاغها چون بینوایان دم فرو بستند باز بلبلان چون طوطیان اندر شکرخایی شدند

زاغ‌ها که نمادِ بی‌نوا و سیاهی بودند سکوت کردند و بلبلان، همچون طوطیانی که از شهدِ شکر می‌خورند، به سخن و آواز درآمدند.

نکته ادبی: شکرخایی: شیرین‌سخنی و آواز خوانی با حلاوت.

عالم پیر منافق تا مرقع پوش گشت خرقه پوشان الاهی زبر یکتایی شدند

جهانِ پیر که منافق‌گونه ظاهر خود را آراست، خرقه پوشید و در این حال، عارفانِ حقیقی به مقامِ یکتایی و توحیدِ الهی رسیدند.

نکته ادبی: عالم پیر منافق: اشاره به ظاهرِ فریبنده جهانِ مادی. مرقع: لباسِ وصله‌دارِ صوفیان.

روزها اکنون بگه خیزند چون مرغان همی روزها مانا چو مرغان هم تماشایی شدند

روزها اکنون همچون پرندگانِ مهاجر در تکاپو و حرکت هستند و گویی خودِ این روزها نیز به تماشایِ این زیبایی‌ها ایستاده‌اند.

نکته ادبی: بگه خیزند: سحرخیز بودن و با نشاط حرکت کردن.

اینت زیبا طبع چابک دست کز مشاطگیش آنچنان زشتان بدین خوبی و زیبایی شدند

چه هنرِ زیبایی دارد این طبیعتِ چابک‌دست که با هنرِ آرایشگری‌اش، زشتی‌هایِ زمستان را به چنین حُسن و جمالی تبدیل کرده است.

نکته ادبی: مشاطگی: شغل آرایشگری و زیبا کردنِ چهره.

مطربان رایگان در رایگان آباد عشق بی دل و دم چون سنایی چنگی و نایی شدند

مطربان در دنیایِ بی‌آلایشِ عشق، بدونِ چشم‌داشت، همچون سنایی بی‌دل و جان شدند و به ساز و آوازِ بی‌پایان پرداختند.

نکته ادبی: رایگان: بدون قیمت و در اینجا به معنایِ بی‌منت و خالصانه. چنگی و نایی: نوازنده چنگ و نی.

دلق تا کوتاه تر کردند تاریکان خاک روشنان آسمان در نزهت آرایی شدند

وقتی تاریکی‌هایِ زمینِ خاکی از میان رفت، ساکنانِ آسمان‌ها با شکوه و نشاطِ تمام به آرایش و نمایشِ زیبایی‌های خود پرداختند.

نکته ادبی: دلق: لباسِ کهنه و فقیرانه. نزهت آرایی: آراستنِ جایگاهِ پاک و باصفا.

آرایه‌های ادبی

استعاره چار خصم

اشاره به عناصر چهارگانه طبیعت که شاعر آن‌ها را به موجوداتی متخاصم تشبیه کرده است که اکنون با آمدن بهار به صلح رسیده‌اند.

تلمیح دم عیسی

اشاره به معجزه حضرت عیسی در زنده کردن مردگان؛ شاعر آواز بلبل در بهار را به همان دمِ حیات‌بخش تشبیه کرده است.

ایهام توتیاسایی

هم به معنای سرمه کشیدن (برای بینایی) و هم به معنای لطیف و نرم کردن که به زیباییِ شکوفه‌ها اشاره دارد.

جناس لا / الا

بازیِ هوشمندانه با حروف برای بیانِ تحولِ عرفانی از نفیِ دنیا (لا) به اثباتِ خداوند (الا).

تشبیه قمریان چون مقریان

مانند کردنِ آوازِ پرندگان به خواندنِ قاریانِ قرآن که فضایی روحانی به بهار می‌بخشد.