دیوان اشعار - قصاید

سنایی

قصیدهٔ شمارهٔ ۴۶ - در مذمت دشمنان و جاهلان

سنایی
این ابلهان که بی سبب دشمن منند بس بوالفضول و یافه درای و زنخ زنند
اندر مصاف مردی و در شرط شرع و دین چون خنثی و مخنث نه مرد و نه زنند
مانند نقش رسمی بی اصل و معنیند گر چه به نزد عامه و خطی مبینند
چون گور کافران ز درون پر عفونتند گر چه برون به رنگ و نگاری مزینند
در قعر و دوزخند نه جنی نه انسیند در چاه وحشتند نه یوسف نه بیژنند
هم ناکسند گر چه همی با کسان روند هم جولهند گرچه همی بر فلک تنند
یکرنگ و با زبان دل من همچو آخرت وینان به طبع و جامه چو دنیا ملونند
دندانهٔ کلید در دعویند لیک همچون زبان قفل گه معنی الکنند
زان بی سرند همچو گریبان که از طمع پیوسته پای بوس خسیسان چو دامنند
دعوی ده کنند ولیکن چو بنگری هادوریان کوی و گدایان خرمنند
دهقان عقل و جان منم امروز و دیگران هر کس که هست خوشه چن خرمن منند
فرزند شعر من همه و خصم شعر من گویی نه مردمند همه ریم آهنند
گاهم چو روی مائدهٔ خود بغارتند گاهم چو وزن بیهدهٔ خویش بشکنند
از راه خشم دشمن این طبع و خاطرند وز درد چشم دشمن خورشید روشنند
بس روشنست روز ولیک از شعاع آن بی روزنند زان که همه بسته روزنند
گر نا ممکنم سوی این قوم ممکن ست کایشان به نزد عقل و خرد نا ممکنند
تهمت نهند بر من و معنیش کبر و بس خود در میان کار چو درزی و در زنند
درد دل همه فضلای از فضولیم عذرست جمله را اگرم جمله دشمنند
من قرص آفتابم روزی ده نجوم ایشان همند قرص ولی قرص ارزنند
هم خود خورند خویشتن از خشم من از آنک بوالواسعان و خشک مزاجان برزنند
از خاطر چو تیر و زبان چو تیغ من پرچین و زرد رخ چو زراندوده جوشند
تا خامشند مطبخیان ضمیرشان بر دیگ گنده گشته تو گویی نهنبنند
دور از شما و ما چون در آیند در سخن گویی به وقت کوفتن زهر هاونند
هان ای سنایی ار چه چنین ست تیغ ده کایشان نه آهنند که ریم خماهنند
درزی صفت مباش برایشان کجا همه بر رشتهٔ تو خشک تر از مغز سوزنند
مشاطهٔ عروس ضمیر تواند پاک این نغز پیکران که برین سبز گلشنند
شیر آفرین گلشن روحانیان تویی ایشان که اند گر به نگاران گلخنند
تو تخت ساز تا حکما رخت برگرند تو نرد باز تا شعرا مهره بر چنند
بر کن به رفق سبلتشان گر چه دولتند بشکن به خلق گردنشان گر چه گردنند
آن کره ای به مادر خود گفت چونکه ما آبی همی خوریم، صفیری همی زنند
مادر به کره گفت: برو بیهده مگوی تو کار خویش کن که همه ریش می کنند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر یکی از قطعات تند و گزنده در حوزه هجو است که در آن شاعر با زبانی قاطع و فاخر، به تقابل با رقیبان و مخالفان ناآگاه و کوته‌فکری پرداخته که بی هیچ دلیل منطقی، با او خصومت می‌ورزند. فضای کلی شعر، میدان نبردی است که در آن شاعر از جایگاه رفیع عقلانیت و هنر خود در برابر هجوم جاهلان دفاع می‌کند و آنان را به باد انتقاد می‌گیرد.

سنایی در این ابیات، مخالفان خود را موجوداتی بی‌مایه، سطحی و توخالی معرفی می‌کند که تنها در ظاهر ادعای فضل دارند و در باطن، خالی از هرگونه حقیقت و معنایی هستند. شاعر با استفاده از تصاویر تشبیهی گوناگون، آنان را به موجوداتی زشت‌سیرت یا اشیاء بی‌ارزش همانند کرده و برتریِ فکری خود را با اعتماد به نفسی برخاسته از دانش و حکمت، به رخ می‌کشد.

معنای روان

این ابلهان که بی سبب دشمن منند بس بوالفضول و یافه درای و زنخ زنند

این نادانانی که بدون هیچ دلیل منطقی با من دشمنی می‌ورزند، بسیار پرحرف، یاوه‌گو و اهل سخنان بی‌مورد هستند.

نکته ادبی: یافه درای به معنای سخن بیهوده گفتن و زنخ زدن کنایه از سخنان بیهوده و مفت‌گویی است.

اندر مصاف مردی و در شرط شرع و دین چون خنثی و مخنث نه مرد و نه زنند

این افراد در میدان نبرد مردانگی و در اصول شرع و دین، همچون افراد خنثی (دو جنسه) هستند که نه مرد محسوب می‌شوند و نه زن؛ یعنی فاقد ماهیت و اصالت هستند.

نکته ادبی: مخنث به معنای کسی است که در اخلاق یا ظاهر به جنس مخالف شباهت دارد و اینجا کنایه از بی‌هویتی و نداشتنِ ثباتِ شخصیتی است.

مانند نقش رسمی بی اصل و معنیند گر چه به نزد عامه و خطی مبینند

آن‌ها همانند نقشی بر دیوار هستند که اصالت و معنایی در وجودشان نیست، اگرچه در نظر عموم مردمِ ساده‌لوح، زیبا و چشم‌نواز جلوه می‌کنند.

نکته ادبی: نقش رسمی به معنای نگاره‌ای بی روح و فاقد عمق است که در برابر حقیقت و معنای اصیل قرار می‌گیرد.

چون گور کافران ز درون پر عفونتند گر چه برون به رنگ و نگاری مزینند

آن‌ها درست مانند گور کافران هستند که از درون پر از آلودگی و تعفن است، هرچند که نمای بیرونی آن با نقش و نگار آراسته شده باشد.

نکته ادبی: تضاد میان درون و برون در این بیت، نشان‌دهنده نفاق و دورویی مخالفان شاعر است.

در قعر و دوزخند نه جنی نه انسیند در چاه وحشتند نه یوسف نه بیژنند

آن‌ها در قعر جهنم گرفتارند و نه از جنس جن هستند و نه انس؛ در چاه وحشت و تاریکی افتاده‌اند و نه یوسفی هستند که نجات یابند و نه بیژنی که پهلوان باشند.

نکته ادبی: یوسف و بیژن اشاراتی به داستان‌های اساطیری و قرآنی‌اند که در اینجا به عنوان نمادهای نجات و پهلوانی به کار رفته‌اند.

هم ناکسند گر چه همی با کسان روند هم جولهند گرچه همی بر فلک تنند

آن‌ها افرادی فرومایه و ناکس هستند با اینکه میان مردم آمد و شد دارند و مانند خس و خاشاک (جوله) بی‌ارزشند، هرچند که خود را بزرگ و در حد آسمان می‌بینند.

نکته ادبی: جوله به معنای حشره یا موجودی ریز و بی‌مقدار است.

یکرنگ و با زبان دل من همچو آخرت وینان به طبع و جامه چو دنیا ملونند

من یکرنگ و باطنم به سوی آخرت است، اما اینان به دلیل خوی و ظاهرشان، همچون دنیا رنگارنگ و ناپایدارند.

نکته ادبی: ملون بودن در ادبیات عرفانی نکوهیده و نشانه‌ نفاق و بی‌ثباتی است.

دندانهٔ کلید در دعویند لیک همچون زبان قفل گه معنی الکنند

آن‌ها تنها در ادعایشان مانند دندانه کلید هستند (تند و تیز)، اما در عمل، مانند زبانه‌ی قفل، از درک معنا و حقیقت ناتوانند.

نکته ادبی: تشبیه دندانه کلید و زبان قفل برای نشان دادنِ ادعای زیاد و درک اندک به کار رفته است.

زان بی سرند همچو گریبان که از طمع پیوسته پای بوس خسیسان چو دامنند

آن‌ها مانند یقه لباس بدون سر و فکر هستند و از سر طمع، دائماً مانند دامن لباس، پای‌بوس افراد پست و خسیسند.

نکته ادبی: گریبان و دامن استعاره از وابستگی و بی‌ارادگی است.

دعوی ده کنند ولیکن چو بنگری هادوریان کوی و گدایان خرمنند

آن‌ها ادعای بزرگی دارند، اما وقتی به عمق کارشان نگاه کنی، می‌بینی که گدایانِ کوچه و بازارِ خرمنِ دانش هستند.

نکته ادبی: هادوریان به معنای اهالی دورافتاده یا سرگردان در کوی و برزن است.

دهقان عقل و جان منم امروز و دیگران هر کس که هست خوشه چن خرمن منند

امروز من کشاورزِ عقل و جان هستم و دیگران تنها خوشه‌هایی هستند که از خرمنِ دانش و حکمتِ من بهره می‌برند.

نکته ادبی: دهقان در اینجا به معنای کشاورز و صاحب ملک و در استعاره، صاحب خرد و معرفت است.

فرزند شعر من همه و خصم شعر من گویی نه مردمند همه ریم آهنند

آن‌ها گویی فرزندانِ شعر من هستند اما دشمنانِ آن شده‌اند؛ انگار نه انسان، بلکه زنگارِ آهن و ناخالصی هستند.

نکته ادبی: ریم آهن به معنای زنگار و ضایعاتی است که از آهن جدا می‌شود و کنایه از ناپاکی و بی‌اصالتی است.

گاهم چو روی مائدهٔ خود بغارتند گاهم چو وزن بیهدهٔ خویش بشکنند

گاهی سفره دانش مرا به غارت می‌برند و گاهی منطق بیهوده خودشان را با آن می‌شکنند.

نکته ادبی: مائده استعاره از علم و حکمت است که شاعر آن را فراهم کرده است.

از راه خشم دشمن این طبع و خاطرند وز درد چشم دشمن خورشید روشنند

آن‌ها از سر خشم، دشمنِ این طبعِ بلندِ من هستند و از دردِ چشمِ حسادت، در برابر خورشیدِ درخشانِ فضلِ من، کور شده‌اند.

نکته ادبی: درد چشم کنایه از حسادت است که دیدنِ نورِ حقیقت را برای حاسد ناممکن می‌کند.

بس روشنست روز ولیک از شعاع آن بی روزنند زان که همه بسته روزنند

روز بسیار روشن است، اما آن‌ها به خاطرِ شعاعِ شدیدِ این نور، چون روزنی ندارند (بصیرت ندارند)، کور و بی‌خبر مانده‌اند.

نکته ادبی: بسته بودن روزن کنایه از بسته بودنِ چشمِ دل و عقل است.

گر نا ممکنم سوی این قوم ممکن ست کایشان به نزد عقل و خرد نا ممکنند

اگر برای این گروه، کاری غیرممکن، ممکن جلوه می‌کند، به این دلیل است که آن‌ها در نزد عقل و خرد، جایگاهی ندارند و خودِ این کار، غیرممکن است.

نکته ادبی: این بیت به بی‌خردی مخالفان اشاره دارد که مرزهای عقلانی را نمی‌شناسند.

تهمت نهند بر من و معنیش کبر و بس خود در میان کار چو درزی و در زنند

آن‌ها به من تهمتِ تکبر می‌زنند، در حالی که معنای آن تهمت برای خودشان همان کبر است؛ آن‌ها در میان کار مانند خیاطی هستند که مدام در حال درز گرفتن و وصله‌پینه‌اند (دورویی).

نکته ادبی: درزی به معنای خیاط و در زدن کنایه از سخن‌چینی و بدخواهی است.

درد دل همه فضلای از فضولیم عذرست جمله را اگرم جمله دشمنند

دردِ دلِ تمامِ فضلا از کمال و فضلِ من است؛ اگر همه آن‌ها دشمن من هستند، بهانه‌شان همین کمالِ من است.

نکته ادبی: حسادت به برتریِ شاعر، عاملِ اصلیِ دشمنیِ رقیبان است.

من قرص آفتابم روزی ده نجوم ایشان همند قرص ولی قرص ارزنند

من همچون قرص خورشید هستم که به ستاره‌ها روزی (نور) می‌بخشم؛ آن‌ها نیز قرص هستند اما نه قرص خورشید، بلکه قرص ارزن (کوچک و ناچیز).

نکته ادبی: ایهام در واژه قرص که به معنای خورشید و دانه ارزن به کار رفته است.

هم خود خورند خویشتن از خشم من از آنک بوالواسعان و خشک مزاجان برزنند

آن‌ها از خشمِ من خود را می‌خورند، زیرا افرادی وسیع‌الطبع نیستند و دچار خشک‌مزاجی و تندخویی هستند.

نکته ادبی: بوالواسعان (افراد تنگ‌نظر) در اینجا طنزی است بر کسانی که ادعای وسعت دارند اما تنگ‌نظرند.

از خاطر چو تیر و زبان چو تیغ من پرچین و زرد رخ چو زراندوده جوشند

از ترسِ اندیشه من که همچون تیر و زبان من که همچون تیغ است، آن‌ها پریشان‌حال، زرد‌رو و خشمگین شده‌اند.

نکته ادبی: تشبیه فکر به تیر و زبان به تیغ برای نشان دادن قدرت کلام شاعر است.

تا خامشند مطبخیان ضمیرشان بر دیگ گنده گشته تو گویی نهنبنند

هنگامی که آشپزهای ضمیرشان (ذهنشان) خاموش است، گویی دیگی گندیده و متعفن در ذهنشان دارند.

نکته ادبی: مطبخیان ضمیر استعاره از ذهنِ آلوده و ناپاکِ آنان است.

دور از شما و ما چون در آیند در سخن گویی به وقت کوفتن زهر هاونند

وقتی این افراد دهان به سخن می‌گشایند، صدایی که از آن‌ها برمی‌خیزد، مانند صدای هاون است که چیزی سمی در آن می‌کوبند.

نکته ادبی: تشبیه ناخوشایند بودنِ کلام آن‌ها به صدای هاونِ سمی، نشان‌دهنده نفرتِ شاعر از کلامِ آنان است.

هان ای سنایی ار چه چنین ست تیغ ده کایشان نه آهنند که ریم خماهنند

ای سنایی، چرا تیغِ سخن را برای آن‌ها می‌کشی؟ آن‌ها ارزشش را ندارند، چرا که آهن نیستند بلکه زنگارِ آهن‌اند.

نکته ادبی: تشبیه دشمنان به ریم خماهن (زنگار آهن) برای تحقیرِ نهاییِ آن‌هاست.

درزی صفت مباش برایشان کجا همه بر رشتهٔ تو خشک تر از مغز سوزنند

مانند خیاط برایشان نباش، چرا که آن‌ها روی رشته‌ی سخنِ تو، از سوراخِ سوزن هم خشک‌تر و تنگ‌ترند و چیزی درک نمی‌کنند.

نکته ادبی: درزی صفت بودن اشاره به تلاشِ شاعر برای اصلاحِ آنان است که بیهوده است.

مشاطهٔ عروس ضمیر تواند پاک این نغز پیکران که برین سبز گلشنند

عروسِ اندیشه تو پاک است، اما این پیکرهای زیبا که در این باغِ سبز (دنیا) هستند، تنها ظواهری بی‌معنایند.

نکته ادبی: مشاطه به معنای آرایشگر است که عروسِ ضمیر را می‌آراید.

شیر آفرین گلشن روحانیان تویی ایشان که اند گر به نگاران گلخنند

تو شیرِ گلزارِ روحانیان هستی؛ این افراد اگر در گلخن (حمام) باشند، تنها نقاشانی هستند که بر دیوارها تصویر می‌کشند.

نکته ادبی: گلخن محل گرمابه و کنایه از مکان‌های پست و گلشن روحانی، جایگاه عارفان است.

تو تخت ساز تا حکما رخت برگرند تو نرد باز تا شعرا مهره بر چنند

تو تختِ پادشاهیِ سخن را بساز تا حکیمان بر آن تکیه کنند؛ تو بازیِ نرد را راه بینداز تا شاعران مهره‌هایشان را بچینند.

نکته ادبی: شاعر خود را محورِ توجهِ اهلِ فضل و ادب می‌داند.

بر کن به رفق سبلتشان گر چه دولتند بشکن به خلق گردنشان گر چه گردنند

با مدارا سبیلِ (وقار) آن‌ها را بتراش حتی اگر صاحب قدرت باشند، و با خوش‌خویی گردنشان را بشکن (غرورشان را) اگرچه گردن‌کش‌اند.

نکته ادبی: سبیل بریدن کنایه از بی‌آبرو کردن است.

آن کره ای به مادر خود گفت چونکه ما آبی همی خوریم، صفیری همی زنند

کره‌الاغی به مادرش گفت: ما که آب می‌خوریم و کاری نداریم، چرا آن‌ها ما را مسخره می‌کنند و سوت می‌زنند؟

نکته ادبی: تمثیلی عامیانه برای بیانِ مظلومیتِ شاعر در برابرِ هیاهویِ نادانان.

مادر به کره گفت: برو بیهده مگوی تو کار خویش کن که همه ریش می کنند

مادر گفت: بیهوده حرف نزن و به کار خودت مشغول باش، چرا که آن‌ها کارشان ریش تراشیدن (مسخره کردن و عیب‌جویی) دیگران است.

نکته ادبی: ریش کسی را تراشیدن در اصطلاح آن زمان کنایه از تمسخر و خوار کردن بوده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون گور کافران ز درون پر عفونتند

تشبیه مخالفان به گور کافران برای نشان دادن زشتی باطن و تضاد آن با ظاهر.

استعاره قرص آفتابم / قرص ارزن

استعاره از بزرگی و نورانیت شاعر در مقابل کوچک بودن و بی‌ارزشیِ رقیبان.

تلمیح یوسف و بیژن

اشاره به داستان‌های یوسف پیامبر و بیژن شاهنامه برای نمادسازی نجات و دلیری.

مبالغه خاطر چو تیر و زبان چو تیغ

اغراق در برندگی و قدرت کلام و اندیشه شاعر.

ایهام قرص

به معنای خورشید و همچنین به معنای دانه کوچک (ارزن) که تضادی طنزآمیز ایجاد کرده است.