دیوان اشعار - قصاید

سنایی

قصیدهٔ شمارهٔ ۴۵ - طعنه بر علمای دنیاجو

سنایی
ای سنایی ز جسم و جان تا چند برگذر زین دو بی نوا در بند
از پی چشم زخم خوش چشمی هر دو را خوش بسوز همچو سپند
چکنی تو ز آب و آتش یاد چکنی تو ز باد و خاک نوند
چکنی بود خود که بود تو بود که ترا در امید و بیم افگند
تا بوی در نگارخانهٔ کن نرهی هرگز از بیوس و پسند
چون گذشتی ز کاف و نون رستی از قل قاف و لام دانشمند
همه از حرص و شهوت من و تست علم و اقرار و دعوی و سوگند
باز رستی ز فقر چون گشتی همچو لقمان به لقمه ای خرسند
نزد من قبله دوست عقل و هواست هر چه زین هردو بگذری ترفند
مهبط این یکی نشیب نشیب مصعد آن دگر بلند بلند
مقصد ما چو دوست پس در دین ره چه هفتاد و دو چه هفتصد و اند
چو تو در مصحف از هوا نگری نقش قرآن ترا کند در بند
ور ز زردشت بی هوا شنوی زنده گرداندت چو قرآن زند
طمع و حرص و بخل و شهوت و خشم حسد و کبر و حقد بد پیوند
هفت در دوزخند در تن تو ساخته نفسشان درو دربند
هین که در دست تست قفل امرزو در هر هفت محکم اندر بند
همه ره آتشست شاخ زنان که ابد بیخ آن نداند کند
ملک اویی کز آن همی ترسی تو شوی مالک ار پذیری پند
آن نه بینی همی که مالک را نکند هیچ آتشیش گزند
دین به دنیا مده که هیچ همای ندهد پر به پرنیان و پرند
دین فروشی همی که تا سازی بارگی نقره خنگ زین زرکند
خر چنان شد که در گرفتن او ساخت باید ز زلف حور کمند
گویی از بهر حشمت علمست اینهمه طمطراق خنگ و سمند
علم ازین بار نامه مستغنیست تو برو بر بروت خویش بخند
مهرهٔ گردن خر دجال از پی عقد بر مسیح مبند
از پی قوت و قوت دل گرگ جگر یوسفان عصر مرند
کفش عیسی مدوز از اطلس خر او را مساز پشما گند
شهوتت خوش همی نمایاند مهر جاه و زر و زن و فرزند
کی بود کین نقاب بردارند تا بدانی تو طعم زهر از قند
چند ازین لاف و بارنامهٔ تو در چنین منزلی کثیف و نژند
بارنامه گزین که برگذری این همه بارنامه روزی چند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده حکیمانه از سنایی، دعوتی است ژرف به رهایی از قفس تنگ تعلقات مادی، یعنی تن و جان دنیوی. شاعر با نگاهی عرفانی و زاهدانه، جهانِ فانی را سرایی می‌داند که آدمی را در بندِ حرص، شهوت و خودپرستی گرفتار کرده است. او هشدار می‌دهد که این دلبستگی‌ها، نه تنها مایه آرامش نیستند، بلکه سدی بزرگ در برابر شناخت حقیقت و پیوند با عالم معنا به شمار می‌آیند.

در بخش‌های دیگر، سنایی با نقدِ صریحِ ریاکاری و ظاهرگرایی در دین و دانش، تأکید می‌کند که حقیقتِ ایمان نه در هیاهوی نام‌ها و فرقه‌ها، بلکه در پاکسازی نفس و مبارزه با صفات رذیله (هفت گناه درونی) نهفته است. او با زبانی گزنده، کسانی را که از دین و علم به عنوان ابزاری برای دنیاطلبی استفاده می‌کنند، نکوهش کرده و راهِ نجات را در قناعت، بصیرت و عبور از ظواهر می‌داند.

معنای روان

ای سنایی ز جسم و جان تا چند برگذر زین دو بی نوا در بند

ای سنایی، تا چه زمانی می‌خواهی اسیر قفس جسم و جان خود باشی؟ از این دو که تو را به اسارت گرفته‌اند و سودی برایت ندارند، دست بشوی و عبور کن.

نکته ادبی: بی‌نوا در اینجا به معنای چیزی است که مایه فقر و درماندگی است و نمی‌تواند روح انسان را غنی سازد.

از پی چشم زخم خوش چشمی هر دو را خوش بسوز همچو سپند

برای دفع چشم‌زخمِ وابستگی‌های دنیوی و رسیدن به آرامش، هر دوی این‌ها (جسم و جان دنیوی) را همچون اسپندی که در آتش می‌سوزانند تا بلا دور شود، به آتشِ عشق بسوزان.

نکته ادبی: تشبیه جسم و جان به سپند (اسپند) برای دفع بلای وابستگی و حسادت.

چکنی تو ز آب و آتش یاد چکنی تو ز باد و خاک نوند

چرا مدام از عناصر چهارگانه (آب، آتش، باد و خاک) سخن می‌گویی؟ این عناصر که پایدار نیستند و تو را به خود سرگرم کرده‌اند.

نکته ادبی: اشاره به عناصر اربعه که در فلسفه قدیم پایه و اساس جهان مادی تصور می‌شدند.

چکنی بود خود که بود تو بود که ترا در امید و بیم افگند

این "بودن" و هستیِ تو چیست که دائم در ترس و امید به آن چسبیده‌ای؟ این هستیِ پوشالی، همان چیزی است که تو را در دام اضطراب‌ها افکنده است.

نکته ادبی: بود در اینجا به معنای هستی و وجودِ مجازی و ظاهری است که شاعر آن را توهمی بیش نمی‌داند.

تا بوی در نگارخانهٔ کن نرهی هرگز از بیوس و پسند

تا زمانی که در این نگارخانه دنیوی ساکن هستی و به بازی‌های آن دل خوش کرده‌ای، هرگز از قید و بندهای خوشامد و بدآمدِ دیگران رها نخواهی شد.

نکته ادبی: نگارخانه کنایه از این دنیاست که با زیبایی‌های ظاهری و فریبنده، انسان را در نقاشی‌های خیالی خود محصور کرده است.

چون گذشتی ز کاف و نون رستی از قل قاف و لام دانشمند

هنگامی که از قید "کاف و نون" (عالمِ امر و آفرینش) عبور کردی و به حقیقتِ مطلق رسیدی، از تمام پیچیدگی‌های ظاهریِ علوم و دانشمندان رها خواهی شد.

نکته ادبی: اشاره به آیه "کُن فیکون" که نشانه آفرینش است؛ گذشتن از آن یعنی تعالی از عالم ماده و خلق.

همه از حرص و شهوت من و تست علم و اقرار و دعوی و سوگند

تمامِ این ادعاهای علمی، اقرارها و سوگندهای پرطمطراق، ریشه در حرص و خودخواهی و "من و تو" گفتن‌های بیهوده دارد.

نکته ادبی: نقدِ دانشِ بی‌عمل که صرفاً برای نمایش و فخر فروشی به کار می‌رود.

باز رستی ز فقر چون گشتی همچو لقمان به لقمه ای خرسند

وقتی به فقرِ اختیاری (بی‌نیازی از دنیا) رسیدی، از بند تعلقات آزاد می‌شوی و همچون لقمان، با یک لقمه نانِ ساده هم خرسند و شکرگزار خواهی بود.

نکته ادبی: لقمان در ادبیات فارسی نماد حکمت و قناعت و دوری از تجملات است.

نزد من قبله دوست عقل و هواست هر چه زین هردو بگذری ترفند

از نظر من، تنها معیار سنجش در دین، عقل (حقیقت‌جو) و عشق (هوا و میلِ پاک) است؛ هر چیزی جز این دو، فریب و ترفند است.

نکته ادبی: هوا در اینجا به معنای میلِ متعالی و عشق است، برخلاف معنای منفی آن که به معنای هوس‌رانی به کار می‌رود.

مهبط این یکی نشیب نشیب مصعد آن دگر بلند بلند

نزولِ آن یکی (هوا) به سوی پستی و دره‌هاست، اما صعود و عروجِ آن دیگری (عقل و عشقِ پاک) همواره به سوی بلندی‌هاست.

نکته ادبی: استعاره از سقوطِ نفسِ اماره و تعالیِ روحِ انسانی.

مقصد ما چو دوست پس در دین ره چه هفتاد و دو چه هفتصد و اند

اگر مقصدِ ما دوست (خدا) باشد، دیگر فرقی نمی‌کند که در چه مذهب یا فرقه‌ای باشیم؛ هفتاد و دو ملت یا هفتصد فرقه، همگی بیراهه است اگر به دوست نرسد.

نکته ادبی: اشاره به حدیث هفتاد و دو ملت و بی‌اعتباریِ فرقه‌گرایی در برابر اصلِ حقیقت‌جویی.

چو تو در مصحف از هوا نگری نقش قرآن ترا کند در بند

اگر قرآن را با نگاهِ آلوده به هوی و هوس بخوانی، آیات آن به جای هدایت، تو را در بندِ تعصبات و برداشت‌های غلط گرفتار می‌کند.

نکته ادبی: مصحف (قرآن) در اینجا نماد کتابِ هدایت است که اگر با نگاهِ نفسانی خوانده شود، کژفهمی می‌آورد.

ور ز زردشت بی هوا شنوی زنده گرداندت چو قرآن زند

اما اگر کلامِ زردشت (یا هر حکمتِ کهن) را با روحی پاک و بدون پیش‌داوری بشنوی، همان‌گونه تو را زنده می‌کند که قرآن تو را حیات می‌بخشد.

نکته ادبی: زند نام کتاب مقدس زرتشتیان است؛ تأکید بر اینکه حقیقت در هر جایی که باشد، اگر با جانِ پاک شنیده شود، حیات‌بخش است.

طمع و حرص و بخل و شهوت و خشم حسد و کبر و حقد بد پیوند

طمع، حرص، بخل، شهوت، خشم، حسد، تکبر و کینه؛ این‌ها همه زنجیرهایی هستند که پیوندِ وجود تو را به زشتی‌ها گره زده‌اند.

نکته ادبی: برشمردنِ رذایل اخلاقی که در عرفان، حجاب‌های ظلمانی نامیده می‌شوند.

هفت در دوزخند در تن تو ساخته نفسشان درو دربند

بدان که این هفت صفتِ زشت، همان هفت درِ دوزخ هستند که در وجود تو ساخته شده‌اند و نفست تو را در میان آن‌ها محبوس کرده است.

نکته ادبی: تمثیلِ هفت درِ جهنم که در آموزه‌های دینی آمده، اینجا به ابعادِ درونی و اخلاقیِ انسان بازگردانده شده است.

هین که در دست تست قفل امرزو در هر هفت محکم اندر بند

آگاه باش که کلیدِ رهایی در دستِ توست؛ پس با اراده و همت، این هفت در را محکم ببند تا از شرِ آن‌ها در امان بمانی.

نکته ادبی: تأکید بر اختیارِ انسان در کنترلِ نفس و تهذیبِ اخلاق.

همه ره آتشست شاخ زنان که ابد بیخ آن نداند کند

راهِ نفس، سراسر آتش است و شاخ و برگ‌های فتنه‌انگیزی دارد که هیچ‌کس نمی‌تواند ریشه آن را به راحتی از جا بکند.

نکته ادبی: اشاره به دشواریِ مبارزه با نفس که همواره شعله‌ور است و ریشه‌های عمیقی دارد.

ملک اویی کز آن همی ترسی تو شوی مالک ار پذیری پند

تو از این آتش (ترکِ دنیا) می‌ترسی، در حالی که اگر پند بپذیری و از دنیا دل بکنی، خودت مالکِ حقیقیِ همه چیز خواهی شد.

نکته ادبی: پارادوکسِ عرفانی: فقر و ترک دنیا، عینِ سلطنت و مالکیتِ معنوی است.

آن نه بینی همی که مالک را نکند هیچ آتشیش گزند

آیا نمی‌بینی که آتش برای ابراهیم خلیل (که مالکِ قلبش بود) سرد شد و هیچ آسیبی به او نرساند؟

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت ابراهیم و گلستان شدن آتش؛ نمادِ مصونیتِ عارف از آسیب‌های دنیوی.

دین به دنیا مده که هیچ همای ندهد پر به پرنیان و پرند

دین و معنویت را به بهای ناچیز دنیا نفروش، چرا که هیچ پرنده‌ای (همایی) پرِ ارزشمندش را به پارچه‌های ارزان‌قیمت (پرنیان و پرند) نمی‌فروشد.

نکته ادبی: همای نمادِ سعادت و ارزشِ بالاست که نباید با متاع دنیوی معاوضه شود.

دین فروشی همی که تا سازی بارگی نقره خنگ زین زرکند

دینت را می‌فروشی تا برای خودت اسب و یراق و زینِ زرین فراهم کنی؟ چه معامله زیان‌باری!

نکته ادبی: نقدِ استفاده ابزاری از دین برای رسیدن به تجملات دنیوی.

خر چنان شد که در گرفتن او ساخت باید ز زلف حور کمند

آن‌قدر در لجاجت و حماقت فرو رفته‌ای که برای مهار کردنِ این نفسِ سرکشِ تو، باید از گیسوی حوریان کمک گرفت!

نکته ادبی: کنایه طنزآلود به سرکشیِ نفس که مهارِ آن بسیار دشوار است.

گویی از بهر حشمت علمست اینهمه طمطراق خنگ و سمند

آیا می‌گویی این همه تجملات و اسب و یراق را به خاطرِ بزرگیِ دانش و علم خریده‌ای؟

نکته ادبی: تلمیح به توجیهاتِ عوام‌فریبانه برای تجمل‌گرایی.

علم ازین بار نامه مستغنیست تو برو بر بروت خویش بخند

علم و دانش، از این تجملاتِ ظاهری بی‌نیاز است؛ پس به ریشِ خودت بخند که چنین بهانه‌های پوچی برای دنیاطلبی می‌تراشی.

نکته ادبی: نقدِ عالمانِ بی‌عمل که تجمل را نشانه شخصیت خود می‌دانند.

مهرهٔ گردن خر دجال از پی عقد بر مسیح مبند

گردنبندِ خرِ دجال (نمادِ باطل) را به گردنِ مسیح (نمادِ حق) نینداز؛ این دو سنخیتی با هم ندارند.

نکته ادبی: تضادِ خیر و شر؛ هشداری بر اینکه ارزش‌های حق و باطل را نباید به هم آمیخت.

از پی قوت و قوت دل گرگ جگر یوسفان عصر مرند

برای سیر کردنِ دلِ گرگ‌صفتِ خود، جگرِ یوسف‌های زمانه (پاکان و خوبان) را می‌درید و می‌خورید.

نکته ادبی: تلمیح به داستان یوسف و گرگ؛ اشاره به ظلمِ اهل دنیا به نیکان برای منافع شخصی.

کفش عیسی مدوز از اطلس خر او را مساز پشما گند

برای عیسی (که نمادِ پارسایی است) کفشِ اطلس ندوز و برای خرِ او، زینِ پرزرق و برق نساز.

نکته ادبی: تمثیلِ اینکه برای بزرگانِ دینی و راهِ حقیقت، نباید ظواهرِ دنیوی را به کار برد.

شهوتت خوش همی نمایاند مهر جاه و زر و زن و فرزند

نفسِ شهوت‌پرستت، مقام، زر، زن و فرزند را چنان زیبا جلوه می‌دهد که تو را فریفته می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به تزیینِ دنیا در نظرِ انسان توسط نفس.

کی بود کین نقاب بردارند تا بدانی تو طعم زهر از قند

کی فرا می‌رسد روزی که این نقابِ دنیا از چهره‌ات کنار برود تا تفاوتِ میانِ زهرِ دنیا و قندِ آخرت را دریابی؟

نکته ادبی: تمثیلِ شیرین به نظر رسیدنِ دنیا که در باطن زهرآگین است.

چند ازین لاف و بارنامهٔ تو در چنین منزلی کثیف و نژند

تا کی می‌خواهی با این ادعاهای پوچ و بارهای سنگینِ گناه، در چنین منزلِ کثیف و غم‌زده‌ای (دنیا) زندگی کنی؟

نکته ادبی: نژند به معنای اندوهگین و افسرده است؛ توصیفِ فضای تیره و تارِ زندگیِ مادی.

بارنامه گزین که برگذری این همه بارنامه روزی چند

باری (عملی) را برای خود انتخاب کن که بتوانی با آن از این دنیا عبور کنی؛ این بارهای سنگینِ دنیوی، تنها برای چند روزِ ناپایدارند.

نکته ادبی: بارنامه در اینجا به معنای عملِ صالح و توشه آخرت است که تنها سرمایه واقعی برای عبور از گذرگاه دنیاست.

آرایه‌های ادبی

تلمیح خر دجال، مسیح، یوسفان

اشاره به شخصیت‌های اساطیری و دینی برای ترسیم تقابل میان خیر و شر.

تشبیه همچو سپند

تشبیه کردنِ دور ریختن جسم و جان به سوختن سپند برای دفع بلا.

ایهام هوا

در معنای باد و همچنین در معنای هوس و عشقِ نفسانی که در متن به کار رفته است.

استعاره هفت در دوزخ

نمادِ هفت صفتِ زشت و رذایل اخلاقی که در نفسِ انسان جای دارند.

پارادوکس (متناقض‌نما) تو شوی مالک ار پذیری پند

اینکه با ترکِ دنیا و پذیرش پند، انسان به مالکیتِ واقعی می‌رسد.