دیوان اشعار - قصاید

سنایی

قصیدهٔ شمارهٔ ۳۹ - در مدح خواجه عمید ثقةالملک، طاهر

سنایی
دی دل ما فگار خواهد کرد وز ستم سوگوار خواهد کرد
سده بهر نوید فصل بهار باز عهد استوار خواهد کرد
پیش چونین نوید گر که ترا به امید بهار خواهد کرد
برفشان آن گهر که کافر ازو در سقر زینهار خواهد کرد
اژدهایی که اهل بدعت را روز محشر شکار خواهد کرد
آنکه می فخر کرد ازو ابلیس جم از آن فخر عار خواهد کرد
مو و زرین شود ازو پران چون زبانه چو مار خواهد کرد
همچنو بیند آن زمان معیار آن که او را عیار خواهد کرد
گوهری کو چو خود کند به مثال آن گهر کبدار خواهد کرد
روی سرخی مادرش طلبد آنکه با اوش یار خواهد کرد
بی قرار آفریده ای در طبع کیست کش با قرار خواهد کرد
تا بینی که همچو هر سال او در زمانه چه کار خواهد کرد
در میان هوا ز جنبش خویش فلکی مستعار خواهد کرد
چون بنان محاسبش هر شاخ گویی انجم شمار خواهد کرد
بینی از وی دو مایهٔ ثنوی چون دو سو آشکار خواهد کرد
گل او آن نکرد روز از نور کامشب او از شرار خواهد کرد
گوهری کو نگار نپذیرد عالمی چون نگار خواهد کرد
جز وی از شمس همچو شمس از نور لیل را چون نهار خواهد کرد
دو عرض کاندروست تف و شعاع بر سه جوهر نثار خواهد کرد
آبرا لعل پوش خواهد کرد خاک را مشکبار خواهد کرد
بر هوایی که سیم بارید ابر امشب او زربار خواهد کرد
از تن لاله پوش لولو پاش صد نهان آشکار خواهد کرد
آشکاری کوهسار از رنگ چون نهان بهار خواهد کرد
کز نهیب بحار او فردا آسمان را بخار خواهد کرد
چشم بی دیدهٔ فلک را دود دیده ها همچو نار خواهد کرد
بر آن آب و رنگ را از عکس چون می و کفته نار خواهد کرد
افسر امهات و آبا را بر سر خود فسار خواهد کرد
ز آسمانها قلاده خواهد بست از قمر گوشوار خواهد کرد
سخت سوی فلک همی پوید کار دیوانه وار خواهد کرد
یا پدر زیر خاک می ماند یا پسر اختیار خواهد کرد
یا ز تاثیر طبع خود بر گل چون سه عنصر جوار خواهد کرد
مگر از بهر خوش دلی فضلا چرخ را تار و مار خواهد کرد
تا چو فخر دو کون در یکشب نه فلک را گذار خواهد کرد
تا بر سعد اخترش از دود دیدهٔ نحس تار خواهد کرد
تا نشان یافت رتبت خواجه همتش را شعار خواهد کرد
ثقةالملک طاهر آنکه چو آب ایزدش پایدار خواهد کرد
وز پی اتفاق و انصافش آب از آتش سوار خواهد کرد
آب از امنش سپر شود آنرا که نهنگش شکار خواهد کرد
قوت آب عزم او چون چرخ خاک را نامدار خواهد کرد
جوهر باد حزم او چون خاک آب را با قرار خواهد کرد
آن درختی که آب خشمش خورد دان که آن شاخ وار خواهد کرد
آب نظمش درخت فکرت را از خرد بیخ و بار خواهد کرد
گلبنی را که آب عونش یافت دان که طبعش چنار خواهد کرد
آب گوهر شود در آن کانی که ازو افتخار خواهد کرد
خواب را در دو چشم خلق از امن قوت کوکنار خواهد کرد
ای که تاثیر آب دولت تو گل اعدات خار خواهد کرد
نعمتی را که بحرها نبرد رزق تو خود دمار خواهد کرد
آب را تف طبعت از بس جود همه زرین بخار خواهد کرد
آتش خشمت آب دریا را همچو آتش نزار خواهد کرد
ایزد آن کلک را که لفظ تو یافت آتش آب خوار خواهد کرد
ز آب حیوان بقات چون شعرت هر زمان نو شعار خواهد کرد
گردد آتش حصار امنش اگر آب را در حصار خواهد کرد
تا ز آب حرام عقل و سخن ذات عیب و عوار خواهد کرد
آب و آتش برای این مدحت برد و گوهر فخار خواهد کرد
ملک دنیا نخواهد آن کو را جود تو با یسار خواهد کرد
دشمنت را چو آب اجل سوی مرگ هم ز عرضش مهار خواهد کرد
روزگار آب روی داد آن را که برو روزگار خواهد کرد
دشمنت زین سپس به عذر جواب خاک فرش عذار خواهد کرد
گر نه از بخت بد چو هر عاقل ناله ها زار زار خواهد کرد
آب جاه تو آنکسی خواهد کایزدش بختیار خواهد کرد
مهترا پا و سر در آب از شرم خویشتن را یسار خواهد کرد
چون کف از تف عمامه خواهد بست چون بط از آب ازار خواهد کرد
آب من برده گیر اگر با من جود تو همچو پار خواهد کرد
آب آنراست نزد هر مهتر چون نبرد او قمار خواهد کرد
آمدم چون پر آب آبله من تا دلت چختیار خواهد کرد
ای سنایی مبر تو آب از کار کت خرد حق گزار خواهد کرد
غوطه ها خورد باید اندر بحر هر که در در کنار خواهد کرد
کی بترسد ز زخم مار آنکو خویشتن یار غار خواهد کرد
آب دیده مریز کت خواجه با ضیاع و عقار خواهد کرد
آب را گرچه میل زی پستیست نظم تو کار نار خواهد کرد
تافته گردد آنکه بی اقبال نام خود یادگار خواهد کرد
رنجکی بیند آنکه بی کشتی بحر اخضر گذار خواهد کرد
تا ز تاثیر نه فلک چار اصل کار کردست و کار خواهد کرد
سرورا سرفراز کت نه چرخ افسر هر چهار خواهد کرد
ز آبها تا بخار خواهد خواست بادها تا غبار خواهد کرد
شادمان زی که در بقات سده این چنین صدهزار خواهد کرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قصیده در ستایش جشن سده و مدح «ثقةالملک طاهر» سروده شده است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های پیچیده و مبتنی بر عناصر چهارگانه (آب، آتش، باد و خاک)، به وصف شکوه این جشن باستانی که نویدبخشِ پیروزی نور بر تاریکی و فرارسیدن بهار است می‌پردازد.

در بخش دوم، شاعر با زیرکی، قدرتِ آتشِ سده را با اقتدار و شخصیتِ ممدوح پیوند می‌زند. او ممدوح را چون نیرویی کیهانی توصیف می‌کند که همچون عناصر طبیعت، تواناییِ تغییر، سازندگی و نابود کردنِ بدخواهان را دارد. فضای کلی اثر سرشار از استعاراتِ کیمیایی و کنایاتِ طبیعی است که نشان از توانایی شاعر در تلفیقِ حکمت و ستایش دارد.

معنای روان

دی دل ما فگار خواهد کرد وز ستم سوگوار خواهد کرد

زمستانِ پیشِ رو، دل‌های ما را مجروح و از ستمگریِ خود ما را سوگوار خواهد کرد.

نکته ادبی: دی: در اینجا به معنای زمستان و فصل سرما است. فگار: به معنای مجروح و زخمی.

سده بهر نوید فصل بهار باز عهد استوار خواهد کرد

جشن سده به خاطرِ نویدِ رسیدنِ فصل بهار، دوباره عهد و پیمانِ دوستی را محکم خواهد کرد.

نکته ادبی: سده: جشن باستانی ایرانی در میانه زمستان که با افروختن آتش همراه است.

پیش چونین نوید گر که ترا به امید بهار خواهد کرد

اگر در برابرِ چنین نویدی، تو را به امیدِ بهار امیدوار کند (به شادمانی خواهد رساند).

نکته ادبی: ترا: ضمیر متصل به معنای تو را.

برفشان آن گهر که کافر ازو در سقر زینهار خواهد کرد

آن آتش (سده) را شعله‌ور کن که کافر از تماشای آن، در جهنم احساسِ ترس و پناهندگی خواهد کرد.

نکته ادبی: سقر: از نام‌های دوزخ. زینهار: پناه و امان خواستن.

اژدهایی که اهل بدعت را روز محشر شکار خواهد کرد

آن اژدهایی (آتش) که اهلِ بدعت و گمراهی را در روز قیامت به بند خواهد کشید.

نکته ادبی: اژدها استعاره از قدرتِ سوزان و مهیبِ آتش است.

آنکه می فخر کرد ازو ابلیس جم از آن فخر عار خواهد کرد

آتشی که ابلیس به آن فخر می‌ورزید، اما جمشید از آن فخر ورزیدن، احساسِ شرم خواهد کرد.

نکته ادبی: جم: مخفف جمشید که واضع جشن سده شناخته می‌شود. عار: ننگ و شرم.

مو و زرین شود ازو پران چون زبانه چو مار خواهد کرد

مو و زر از گرمای آن پرواز خواهند کرد و زبانهٔ آتش همچون مار حرکت خواهد کرد.

نکته ادبی: تشبیه زبانه آتش به مار.

همچنو بیند آن زمان معیار آن که او را عیار خواهد کرد

کسی که آن را عیارسنجی می‌کند، در آن زمان حقیقت را همان‌گونه که هست خواهد دید.

نکته ادبی: معیار: ابزار سنجش. عیار: سنجش‌گر و آزمون‌گر.

گوهری کو چو خود کند به مثال آن گهر کبدار خواهد کرد

گوهری که مانندِ خود می‌سازد، آن گوهر را پایدار و زرین خواهد کرد.

نکته ادبی: کبدار: در برخی متون به معنای متغیر یا در اینجا به معنای با‌ارزش و پایدار.

روی سرخی مادرش طلبد آنکه با اوش یار خواهد کرد

آن کس که با او همراهی کند، سرخیِ چهره‌اش را (نشانه سلامت یا جوانی) از او طلب خواهد کرد.

نکته ادبی: کنایه از طلبِ حیات و طراوت از سرچشمه گرمی.

بی قرار آفریده ای در طبع کیست کش با قرار خواهد کرد

او موجودی بی‌قرار در طبع و سرشت آفریده است، کیست که بتواند او را به آرامش برساند؟

نکته ادبی: اشاره به سرشتِ ناآرامِ آتش.

تا بینی که همچو هر سال او در زمانه چه کار خواهد کرد

تا ببینی که او همانندِ هر سال، در این زمانه چه کار بزرگی انجام خواهد داد.

نکته ادبی: تا: حرف ربط برای غایت و نتیجه.

در میان هوا ز جنبش خویش فلکی مستعار خواهد کرد

در میان هوا از جنبشِ خود، آسمانی موقتی و عاریتی خواهد ساخت.

نکته ادبی: مستعار: عاریتی و زودگذر.

چون بنان محاسبش هر شاخ گویی انجم شمار خواهد کرد

چون انگشتانِ محاسبه‌گر، هر شاخه‌ای از آتش گویی ستاره‌ها را خواهد شمرد.

نکته ادبی: تشبیه شعله‌های آتش به انگشتان محاسب.

بینی از وی دو مایهٔ ثنوی چون دو سو آشکار خواهد کرد

دو مایه از ثناگویی را از او می‌بینی، که به دو سو آشکار خواهد کرد.

نکته ادبی: ثنوی: اشاره به دوگانه بودن یا ثنا و ستایش.

گل او آن نکرد روز از نور کامشب او از شرار خواهد کرد

گلِ او در روز از نور ساخته نشده بود، اما امشب از شراره‌های آتش آن را خواهد ساخت.

نکته ادبی: تقابل نور روز با درخشش آتش در شب.

گوهری کو نگار نپذیرد عالمی چون نگار خواهد کرد

گوهری که نقاشی نمی‌پذیرد (طبیعی است)، عالمی را چون نقشی زیبا خواهد کرد.

نکته ادبی: نگار: نقش و نگار و زیبایی.

جز وی از شمس همچو شمس از نور لیل را چون نهار خواهد کرد

به جز او، از خورشید همان‌طور که خورشید از نور، شب را همچون روز خواهد کرد.

نکته ادبی: تشبیه روشنایی آتش به روشنایی خورشید.

دو عرض کاندروست تف و شعاع بر سه جوهر نثار خواهد کرد

دو عرضی که در او هست یعنی گرما و شعاع، آن را بر سه جوهر نثار خواهد کرد.

نکته ادبی: اصطلاحات فلسفه طبیعی قدیم: عرض، تف (گرما)، شعاع (پرتو)، جوهر.

آبرا لعل پوش خواهد کرد خاک را مشکبار خواهد کرد

آب را همچون لعل سرخ‌پوش خواهد کرد و خاک را خوشبو و معطر خواهد ساخت.

نکته ادبی: مشکبار: خوشبو و معطر.

بر هوایی که سیم بارید ابر امشب او زربار خواهد کرد

بر هوایی که ابر در آن سیم (برف) باریده بود، امشب او زر (آتش/گرما) خواهد باراند.

نکته ادبی: تشبیه برف به سیم و تابش آتش به زر.

از تن لاله پوش لولو پاش صد نهان آشکار خواهد کرد

از پیکری که لاله پوش است و مروارید می‌افشاند، صد نهان را آشکار خواهد کرد.

نکته ادبی: لولو: مروارید.

آشکاری کوهسار از رنگ چون نهان بهار خواهد کرد

آشکار کردنِ کوهسار از رنگ، همان‌طور که بهارِ پنهان را آشکار خواهد کرد.

نکته ادبی: اشاره به تغییر رنگ طبیعت توسط آتش سده یا تغییر فصل.

کز نهیب بحار او فردا آسمان را بخار خواهد کرد

که از هیبتِ دریایِ او در فردا، آسمان را به بخار تبدیل خواهد کرد.

نکته ادبی: نهیب: ترس و هیبت.

چشم بی دیدهٔ فلک را دود دیده ها همچو نار خواهد کرد

دودِ آن، چشمِ نادیدهٔ فلک را تار کرده و دیدگان را همچون آتش خواهد کرد.

نکته ادبی: چشمِ فلک: استعاره از ناظر بودن آسمان.

بر آن آب و رنگ را از عکس چون می و کفته نار خواهد کرد

بر آن آب، رنگ را از بازتابِ خود، همچون شراب و نار (انار/آتش) خواهد کرد.

نکته ادبی: عکس: بازتاب.

افسر امهات و آبا را بر سر خود فسار خواهد کرد

افسر و تاجِ مادران و پدران (عناصر اصلی) را بر سر خود افسار خواهد کرد.

نکته ادبی: امهات و آبا: در حکمت قدیم به عناصر چهارگانه گفته می‌شد.

ز آسمانها قلاده خواهد بست از قمر گوشوار خواهد کرد

از آسمان‌ها برای خود گردنبند خواهد بست و از ماه گوشواره خواهد ساخت.

نکته ادبی: تشبیهاتِ کیهانی برای عظمت آتش.

سخت سوی فلک همی پوید کار دیوانه وار خواهد کرد

سخت و محکم به سوی فلک می‌رود، کاری که دیوانه‌وار است.

نکته ادبی: اشاره به زبانه کشیدنِ آتش به سمت آسمان.

یا پدر زیر خاک می ماند یا پسر اختیار خواهد کرد

یا پدر زیر خاک می‌ماند و یا پسر را برای جانشینی برمی‌گزیند.

نکته ادبی: اشاره به چرخه حیات و استمرار.

یا ز تاثیر طبع خود بر گل چون سه عنصر جوار خواهد کرد

یا از تاثیر طبعِ خود بر گل، همچون سه عنصر دیگر، همنشین خواهد کرد.

نکته ادبی: اشاره به آمیزش عناصر چهارگانه.

مگر از بهر خوش دلی فضلا چرخ را تار و مار خواهد کرد

مگر برای خوش‌دلیِ فاضلان، که چرخ را دگرگون و تار و مار خواهد کرد.

نکته ادبی: تار و مار: پراکنده و آشفته.

تا چو فخر دو کون در یکشب نه فلک را گذار خواهد کرد

تا همانندِ فخرِ دو جهان (پیامبر)، در یک شب نه فلک را درنوردد.

نکته ادبی: اشاره به معراج.

تا بر سعد اخترش از دود دیدهٔ نحس تار خواهد کرد

تا به اخترِ سعدِ او از دود، چشمِ نحسِ بدخواهان را تاریک کند.

نکته ادبی: سعد و نحس: اصطلاحات طالع‌بینی.

تا نشان یافت رتبت خواجه همتش را شعار خواهد کرد

تا زمانی که رتبهٔ خواجه مشخص شد، همتِ او را شعار و عادتِ خود خواهد کرد.

نکته ادبی: شعار: جامه زیرین و در اینجا به معنای خصلتِ دائمی.

ثقةالملک طاهر آنکه چو آب ایزدش پایدار خواهد کرد

ثقةالملک طاهر کسی است که خدا او را همچون آب پایدار گرداند.

نکته ادبی: ثقةالملک: لقبِ ممدوح.

وز پی اتفاق و انصافش آب از آتش سوار خواهد کرد

و به خاطرِ اتفاق و انصافِ او، آب را بر آتش سوار (مسلط) خواهد کرد.

نکته ادبی: کنایه از غلبه‌ی ملایمت بر خشم.

آب از امنش سپر شود آنرا که نهنگش شکار خواهد کرد

آب از امنیتِ او سپری می‌شود برای کسی که نهنگ قصد شکارش را دارد.

نکته ادبی: آبِ امن: امنیت‌بخشی.

قوت آب عزم او چون چرخ خاک را نامدار خواهد کرد

قوتِ آبِ عزمِ او همچون چرخ، خاک (جایگاه) را نامدار و مشهور خواهد کرد.

نکته ادبی: عزم: اراده.

جوهر باد حزم او چون خاک آب را با قرار خواهد کرد

جوهرِ بادِ دوراندیشیِ او همچون خاک، آب را با ثبات و قرار خواهد کرد.

نکته ادبی: حزم: دوراندیشی.

آن درختی که آب خشمش خورد دان که آن شاخ وار خواهد کرد

آن درختی که آبِ خشمِ او به آن برسد، بدان که آن شاخه را نابود خواهد کرد.

نکته ادبی: وار: در اینجا به معنایِ واژگون یا خشکیده.

آب نظمش درخت فکرت را از خرد بیخ و بار خواهد کرد

آبِ نظمِ (شعرِ) او درختِ اندیشه را از خرد، پر ریشه و بار خواهد کرد.

نکته ادبی: بیخ و بار: ریشه و میوه.

گلبنی را که آب عونش یافت دان که طبعش چنار خواهد کرد

آن بوته‌گلی را که آبِ یاریِ او دریافت کند، بدان که طبعش آن را چنار (تنومند) خواهد کرد.

نکته ادبی: عون: کمک و یاری.

آب گوهر شود در آن کانی که ازو افتخار خواهد کرد

آب به گوهر تبدیل می‌شود در آن کان و معدنی که از او افتخار خواهد کرد.

نکته ادبی: اشاره به خاصیتِ کیمیاگری ممدوح.

خواب را در دو چشم خلق از امن قوت کوکنار خواهد کرد

خواب را در دو چشمِ مردم از امنیت، همچون قوتِ داروی خواب‌آور خواهد کرد.

نکته ادبی: کوکنار: خشخاش که خاصیت خواب‌آوری دارد.

ای که تاثیر آب دولت تو گل اعدات خار خواهد کرد

ای کسی که تاثیرِ آبِ دولتِ تو، گلِ وجودِ دشمنانت را به خار تبدیل خواهد کرد.

نکته ادبی: آب دولت: استعاره از رونق و برکتِ حکومت.

نعمتی را که بحرها نبرد رزق تو خود دمار خواهد کرد

نعمتی را که دریاها هم نمی‌توانند ببرند، رزقِ تو آن را نابود خواهد کرد.

نکته ادبی: دمار: نابودی و هلاکت.

آب را تف طبعت از بس جود همه زرین بخار خواهد کرد

آب را گرمایِ طبعِ تو از بس بخشندگی داری، تماماً به بخارِ زرین تبدیل خواهد کرد.

نکته ادبی: جود: بخشندگی.

آتش خشمت آب دریا را همچو آتش نزار خواهد کرد

آتشِ خشمِ تو، آبِ دریا را همچون آتش، نزار و ضعیف خواهد کرد.

نکته ادبی: نزار: لاغر و ضعیف.

ایزد آن کلک را که لفظ تو یافت آتش آب خوار خواهد کرد

خدا آن قلمی را که سخنِ تو را یافته، آتش و آب را در برابرش خوار خواهد کرد.

نکته ادبی: کلک: قلم.

ز آب حیوان بقات چون شعرت هر زمان نو شعار خواهد کرد

شعر تو همچون آبِ حیات است که به هرچه می‌رسد، تازگی و پایداری ابدی می‌بخشد و آن را نو و زنده می‌سازد.

نکته ادبی: آبِ حیوان کنایه از حیات ابدی است. شعار در اینجا به معنای علامت و نشانه تازگی است.

گردد آتش حصار امنش اگر آب را در حصار خواهد کرد

قدرت تو چنان است که اگر در میان آتش دشمن قرار گیری، آن را به حصاری امن تبدیل می‌کنی و آتش را به آب (سردی و آرامش) بدل می‌سازی.

نکته ادبی: تضاد میان آتش و آب در ساختار جمله برای بیان قدرت ممدوح به کار رفته است.

تا ز آب حرام عقل و سخن ذات عیب و عوار خواهد کرد

تا زمانی که خرد و کلامِ تو از ناپاکی و مکر دور باشد، ذاتِ آن از عیب و کاستی پیراسته خواهد ماند.

نکته ادبی: آبِ حرام استعاره از پلیدی و فساد است.

آب و آتش برای این مدحت برد و گوهر فخار خواهد کرد

آب و آتش برای این ستایش تو، ارزش و جایگاهی بس گران‌بها و گوهرگون خواهند یافت.

نکته ادبی: فخار به معنای افتخار و مباهات است.

ملک دنیا نخواهد آن کو را جود تو با یسار خواهد کرد

کسی که تو با دستِ بخشنده و ثروت خود، او را یاری می‌کنی، دیگر نیازی به ثروت‌های دنیوی نخواهد داشت.

نکته ادبی: یسار در اینجا به معنای توانگری و ثروت است.

دشمنت را چو آب اجل سوی مرگ هم ز عرضش مهار خواهد کرد

تو آبروی دشمنت را همچون آبِ مرگ بر او می‌ریزی و دست و پایش را در برابرِ خود می‌بندی و مهارش می‌کنی.

نکته ادبی: آب اجل استعاره‌ای است که به معنای نابودی و پایانِ زندگی است.

روزگار آب روی داد آن را که برو روزگار خواهد کرد

روزگار، آبروی آن کسی را حفظ می‌کند که تو به او توجه و عنایت داری.

نکته ادبی: آبِ روی استعاره از آبرو و حیثیت است.

دشمنت زین سپس به عذر جواب خاک فرش عذار خواهد کرد

دشمن تو پس از این، در برابر تو چنان خوار می‌شود که از شدت شرم و عذرخواهی، صورتش را بر خاک می‌مالد.

نکته ادبی: خاک فرش عذار شدن کنایه از نهایتِ خواری و تضرع است.

گر نه از بخت بد چو هر عاقل ناله ها زار زار خواهد کرد

اگر از بختِ بد و نادانی نباشد، هر عاقلی در برابر تو به جای ناله کردن، راهِ عقل می‌پیماید.

نکته ادبی: زار زار نالیدن در اینجا بر بی‌خردی تأکید دارد.

آب جاه تو آنکسی خواهد کایزدش بختیار خواهد کرد

کسی به مقام و منزلتِ تو دست می‌یابد که خداوند او را نیک‌بخت و سعادتمند قرار داده باشد.

نکته ادبی: آب جاه کنایه از مقام، رتبه و شکوه است.

مهترا پا و سر در آب از شرم خویشتن را یسار خواهد کرد

ای بزرگ، دشمن تو از شدت شرم، سر و پایش در آبِ خجالت غرق است و خود را در برابر تو ناتوان می‌بیند.

نکته ادبی: پا و سر در آب بودن کنایه از غرق در شرمساری بودن است.

چون کف از تف عمامه خواهد بست چون بط از آب ازار خواهد کرد

چون کفِ دستش از اضطراب می‌لرزد و همچون مرغابی، خود را در آبِ رسوایی می‌افکند.

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثل‌ها و تمثیلاتِ کهن درباره بی‌قراری و رسوایی.

آب من برده گیر اگر با من جود تو همچو پار خواهد کرد

اگر بخشندگی تو امسال نیز مانند سالِ گذشته باشد، بدان که آبروی مرا حفظ کرده‌ای.

نکته ادبی: پار به معنای سالِ گذشته است.

آب آنراست نزد هر مهتر چون نبرد او قمار خواهد کرد

در نزد هر بزرگ‌مردی، آبرو سرمایه اصلی است؛ کسی که آبرو ندارد، گویی در قمارِ زندگی بازنده است.

نکته ادبی: آب در اینجا ایهام به آبرو و سرمایه دارد.

آمدم چون پر آب آبله من تا دلت چختیار خواهد کرد

من همچون کسی که پر از آبله است (از سختی‌ها و رنج‌ها) نزد تو آمده‌ام تا تو دلت بر من بسوزد و مرا دریابی.

نکته ادبی: آبله کنایه از سختی کشیدن و رنجِ راه است.

ای سنایی مبر تو آب از کار کت خرد حق گزار خواهد کرد

ای سنایی، آبروی خود را با درخواست‌های بیجا مبر، زیرا خردِ تو، تو را به سوی حق و حقیقت هدایت خواهد کرد.

نکته ادبی: خُطاب شاعر به خویشتن برای پرهیز از تملقِ بیش از حد.

غوطه ها خورد باید اندر بحر هر که در در کنار خواهد کرد

کسی که می‌خواهد به گوهرِ گران‌بها (مقصود) دست یابد، باید سختی‌های عمیق را تحمل کند و به دلِ دریا بزند.

نکته ادبی: در کنار آمدن کنایه از رسیدن به هدف و پاداش است.

کی بترسد ز زخم مار آنکو خویشتن یار غار خواهد کرد

کسی که خود را در پناهگاهِ امن و دوستانِ واقعی قرار دهد، دیگر از گزند و آسیبِ دشمن ترسی نخواهد داشت.

نکته ادبی: یارِ غار کنایه از یارِ صمیمی و پناهگاهِ امن است.

آب دیده مریز کت خواجه با ضیاع و عقار خواهد کرد

اشکِ حسرت مریز، زیرا خواجه (ممدوح) تو را با دارایی و املاک خود بی‌نیاز خواهد کرد.

نکته ادبی: ضیاع و عقار به معنای املاک و مستغلات است.

آب را گرچه میل زی پستیست نظم تو کار نار خواهد کرد

اگرچه خاصیتِ طبیعیِ آب، سرازیر شدن به پستی است، اما نظم و شعر تو همچون آتش، به سوی بلندی و اوج حرکت می‌کند.

نکته ادبی: تقابلِ میل به پستیِ آب با اوج‌گیریِ شعر (آتش).

تافته گردد آنکه بی اقبال نام خود یادگار خواهد کرد

کسی که بدون بهره‌مندی از اقبال و بختِ بلند، سعی می‌کند نامی ماندگار از خود بر جای بگذارد، فقط خود را به زحمت می‌اندازد.

نکته ادبی: تافته شدن در اینجا به معنای رنج کشیدن و خود را سوزاندن است.

رنجکی بیند آنکه بی کشتی بحر اخضر گذار خواهد کرد

کسی که بدون داشتنِ وسیله و اسبابِ لازم (کشتی)، قصد عبور از دریای سبز و بزرگ را دارد، رنجِ فراوان خواهد دید.

نکته ادبی: بحر اخضر استعاره از سختی‌های زندگی و جهان است.

تا ز تاثیر نه فلک چار اصل کار کردست و کار خواهد کرد

از زمان خلقتِ جهان و تأثیرِ نُه فلک بر چهار عنصر اصلی، کارِ هستی همواره بر همین منوال بوده و خواهد بود.

نکته ادبی: چهار اصل اشاره به عناصر چهارگانه (آب، باد، خاک، آتش) است.

سرورا سرفراز کت نه چرخ افسر هر چهار خواهد کرد

ای سرور و سالار، تو چنان بزرگی که نُه آسمانِ گردشگر، تاجِ افتخار را بر سرِ تو می‌نهند.

نکته ادبی: افسرِ هر چهار یعنی ممدوح فرمانروای تمام عناصرِ جهان است.

ز آبها تا بخار خواهد خواست بادها تا غبار خواهد کرد

تا زمانی که از آب‌ها بخار برمی‌خیزد و بادها غبار می‌پراکنند، نظمِ جهان برقرار است.

نکته ادبی: اشاره به بقای قوانین طبیعت و ماندگاریِ نامِ ممدوح در دلِ این نظم.

شادمان زی که در بقات سده این چنین صدهزار خواهد کرد

شادمان و خرم زندگی کن، زیرا در بقای تو، صدها هزار خیر و برکت نهفته است که جهان از آن بهره‌مند خواهد شد.

نکته ادبی: دعا و آرزوی شاعر برای طول عمر و بقای ممدوح.