دیوان اشعار - قصاید

سنایی

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴ - در نصیحت و ترک تملق از خلق گوید

سنایی
تا کی ز هر کسی ز پی سیم بیم ما وز بیم سیم گشته ندامت ندیم ما
تا هست سیم با ما بیمست یار او چون سیم رفت از پی او رفت بیم ما
آیند هر دو باهم و هر دو بهم روند گویی برادرند بهم سیم و بیم ما
ای آنکه مفلسیست بلای عظیم تو سیمست ویحک اصل بلای عظیم ما
بهتر بدان که هست تمنای تو محال سیمست گویی اصل نشاط و نعیم ما
گر ما همه سیاه گلیمیم طرفه نیست سیم سپید کرده سیاه این گلیم ما
ای از نعیم کرده لباس خود از نسیج هان تا ز روی کبر نباشی ندیم ما
گر آگهی ز کار و گرنه شکایتست این دلق پاره پاره و تسبیح نیم ما
گویی برهنه پایان بر من حسد برند هر گه که بنگرند به کفش ادیم ما
در حسرت نسیم صباییم ای بسا کرد صبا نسیم و نیارد نسیم ما
امروز خفته ایم چو اصحاب کهف لیک فردا ز گور باشد «کهف» و «رقیم» ما
عالم چو منزلست و خلایق مسافرند در وی مزورست مقام و مقیم ما
هست این جهان چو تیم فلک همچو تیم بدار ما غله دار آز و امل هم قسیم ما
تیمار تیم داشتن از ما حماقتست تیمار دارد آنکه به ما داد تیم ما
ما از زمانه عمر و بقا وام کرده ایم ای وای ما که هست زمانه غریم ما
در وصف این زمانهٔ ناپایدار شوم بشنو که مختصر مثلی زد حکیم ما
گفتا: زمانه ما را مانند دایه ایست بسته در و امید رضیع و فطیم ما
چون مدتی برآید بر ما عدو شود از بعد آنکه بود صدیق و حمیم ما
گرداند او به دست شب و روز و ماه و سال چون دال منحنی الف مستقیم ما
ز اول به مهر دل همه را او به پرورد مانند مادران شفیق و رحیم ما
آن گه فرو برد به زمین بی جنایتی این قامت مقوم و جسم جسیم ما
این مفتخر به حشمت و تعظیم و رای خویش یاد آر زیر خاک عظام رمیم ما
پیوسته پیش چشم همی دار عنقریب اندامهای کوفتهٔ چون هشیم ما
گویی سفیه بود فلان شاید ار بمرد چون آن سفیه مرد نمیرد حکیم ما
ما زیر خاک خفته و میراث خوار ما داده به باد خرمنهای قدیم ما
گویی ز بعد ما چه کنند و کجا روند فرزندکان و دخترکان یتیم ما
خود یاد ناوری که چه کردند و چون شدند آن مادران و آن پدران قدیم ما
شد عقل ما عقیم ز بس با تغافلیم فریاد ازبن تغافل و عقل عقیم ما
پندار کز تولد عقل ست لامحال این طرفه بنگرید به نفس لئیم ما
گر جنت و جحیم ندیدی ببین که هست شغل و فراغ جنت ما و جحیم ما
ریحان روح ما چو فراغست و فارغی مشغولیست و شغل عذاب الیم ما
سرگشته شد سنایی یارب تو ره نمای ای رهنمای خلق و خدای علیم ما
ما را اگر چه ذمیمست تو مگیر یارب به فضل خویش به فعل ذمیم ما
ظفر ظفر تو نیز مکن در عنای مرگ بر قهر و رجم نفس ز دیو رجیم ما

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده از سنایی غزنوی، بر محور زهد، پرهیز از دلبستگی به مال دنیا و غفلت‌زدایی از جان آدمی می‌چرخد. شاعر با نگاهی حکیمانه، حرصِ سیم و زر را مایه تشویش خاطر و زوال آرامش دانسته و نشان می‌دهد که چگونه دلبستگی به امور فانی، انسان را از حقایق هستی دور کرده و به بندِ اضطراب می‌کشد.

در بخش‌های میانی و پایانی، نگاه شاعر از نقدِ دنیای مادی به سوی تبیینِ ناپایداریِ زندگی و حتمیتِ مرگ سوق می‌یابد. او دنیا را به دایه‌ای مکار تشبیه می‌کند که در آغاز با انسان مهر می‌ورزد و در نهایت او را به کام مرگ می‌کشاند. در نهایت، با لحنی تضرع‌آمیز، از خداوند طلب هدایت و بخشش بر خطاهای ناشی از غفلت و دنیاخواهی می‌کند.

معنای روان

تا کی ز هر کسی ز پی سیم بیم ما وز بیم سیم گشته ندامت ندیم ما

تا کی باید برای به دست آوردن پول از همه کس بترسیم؟ و از ترسِ از دست دادن آن، پشیمانی و اندوه همنشین همیشگی ما شده است.

نکته ادبی: سیم در اینجا استعاره از مال و ثروت است. ندیم به معنای همنشین و مونس است.

تا هست سیم با ما بیمست یار او چون سیم رفت از پی او رفت بیم ما

تا زمانی که ثروت در اختیار ماست، ترس از دست رفتنش نیز همراه ماست؛ به محض اینکه ثروت از دست برود، آن ترس هم رخت برمی‌بندد.

نکته ادبی: تضاد میان وجود و عدمِ سیم و ترس.

آیند هر دو باهم و هر دو بهم روند گویی برادرند بهم سیم و بیم ما

پول و ترس با هم می‌آیند و با هم می‌روند؛ گویی این ثروت و آن ترس، برادران یکدیگرند.

نکته ادبی: تشبیه سیم و بیم به برادران برای نشان دادن پیوند ناگسستنی آن‌ها.

ای آنکه مفلسیست بلای عظیم تو سیمست ویحک اصل بلای عظیم ما

ای کسی که فقر برای تو بلایی بزرگ است، بدان که خودِ این پول، ای بیچاره، ریشه اصلی همه بلاهای بزرگ ماست.

نکته ادبی: ویحک به معنای وای بر تو، هشدار دادن برای بیدارباش.

بهتر بدان که هست تمنای تو محال سیمست گویی اصل نشاط و نعیم ما

بهتر است بدانی که آرزوی تو برای ثروتمندی محال است؛ ثروت گویی منشأ اصلی شادی و نعمت‌های ماست.

نکته ادبی: تمنای محال کنایه از بیهودگی حرص زدن برای دنیا.

گر ما همه سیاه گلیمیم طرفه نیست سیم سپید کرده سیاه این گلیم ما

اگر همه ما سیاه گلیم و بدبخت هستیم، جای تعجب نیست؛ چرا که پولِ سفید، گلیمِ (کارنامه) سیاه ما را سیاه کرده است.

نکته ادبی: ایهام تناسب بین سیم سپید و گلیم سیاه.

ای از نعیم کرده لباس خود از نسیج هان تا ز روی کبر نباشی ندیم ما

ای کسی که از نعمت‌های دنیا برای خود لباس و ظواهر ساخته‌ای، آگاه باش که از روی تکبر همنشین ما نباشی (چون این دنیا فانی است).

نکته ادبی: نسیج به معنای بافته و پارچه است که کنایه از تجملات دنیوی است.

گر آگهی ز کار و گرنه شکایتست این دلق پاره پاره و تسبیح نیم ما

اگر از حقیقتِ کار آگاهی داری که هیچ، وگرنه این لباس‌های پاره و تسبیح نصفه و نیمه ما، تنها شکایتی از وضعیت نابسامان ماست.

نکته ادبی: دلق پاره و تسبیح نماد زهد ظاهری یا فقرِ ناخواسته است.

گویی برهنه پایان بر من حسد برند هر گه که بنگرند به کفش ادیم ما

گویی افراد پابرهنه به ما حسادت می‌کنند، هرگاه که به کفش‌های چرمی ما نگاه می‌کنند (در حالی که این کفش‌ها نیز ارزشی ندارند).

نکته ادبی: ادیم به معنای پوست دباغی شده و چرم است.

در حسرت نسیم صباییم ای بسا کرد صبا نسیم و نیارد نسیم ما

بسیار در حسرت نسیم صبحگاه (هدایت) هستیم، ای دریغ که نسیم صبا می‌وزد اما نسیم ما (روح ما) آن را درک نمی‌کند.

نکته ادبی: ایهام در واژه نسیم (یکی به معنای باد صبحگاهی و دیگری به معنای رایحه معنوی).

امروز خفته ایم چو اصحاب کهف لیک فردا ز گور باشد «کهف» و «رقیم» ما

امروز مانند اصحاب کهف در خواب غفلتیم، اما فردای قیامت، گور همان غار و سنگ‌نوشته‌ای است که نام ما بر آن حک می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به آیه ۹ سوره کهف؛ کهف به معنای غار و رقیم به معنای نوشته یا لوح است.

عالم چو منزلست و خلایق مسافرند در وی مزورست مقام و مقیم ما

این دنیا مانند اقامتگاه و مسافرخانه است و مردم مسافران آن هستند؛ در این مکان، جایگاه و مقیم بودن ما موقتی و عاریتی است.

نکته ادبی: مزور به معنای عاریتی، ساختگی و ناپایدار.

هست این جهان چو تیم فلک همچو تیم بدار ما غله دار آز و امل هم قسیم ما

این جهان مانند انبارِ آسمان و دنیای فانی است و ما نگهبانانِ حرص و آرزوهای طولانی هستیم.

نکته ادبی: تیم در اینجا به معنای انبار غله یا کاروانسراست.

تیمار تیم داشتن از ما حماقتست تیمار دارد آنکه به ما داد تیم ما

مراقبت بیش از حد از این دنیای فانی حماقت است؛ آن کسی که این دنیا را به ما داده، خود مراقب است.

نکته ادبی: تیمار داشتن به معنای پرستاری و مراقبت کردن است.

ما از زمانه عمر و بقا وام کرده ایم ای وای ما که هست زمانه غریم ما

ما عمر و زندگی را از زمانه قرض گرفته‌ایم؛ ای وای بر ما که زمانه طلبکار بی‌رحم ماست.

نکته ادبی: غریم به معنای طلبکار و وام‌دهنده است.

در وصف این زمانهٔ ناپایدار شوم بشنو که مختصر مثلی زد حکیم ما

در وصف این دنیای ناپایدار و بدیمن، بشنو که حکیم ما چه تمثیل کوتاهی بیان کرده است.

نکته ادبی: شوم به معنای نامبارک و بدیمن است.

گفتا: زمانه ما را مانند دایه ایست بسته در و امید رضیع و فطیم ما

گفت: زمانه برای ما مثل دایه‌ای است که درهای امید را به روی کودکِ شیرخوار و از شیر گرفته شده ما می‌بندد.

نکته ادبی: رضیع به معنای کودک شیرخوار و فطیم به معنای کودکی است که از شیر گرفته شده.

چون مدتی برآید بر ما عدو شود از بعد آنکه بود صدیق و حمیم ما

همین زمانه بعد از مدتی که با ما دوستی و مهربانی کرد، دشمن ما می‌شود.

نکته ادبی: صدیق و حمیم به معنای دوست صمیمی و نزدیک است.

گرداند او به دست شب و روز و ماه و سال چون دال منحنی الف مستقیم ما

او به وسیله گردش شب و روز، قامت راست ما را مانند حرف دال، خمیده می‌کند.

نکته ادبی: تشبیه قامت راست انسان به الف و قامت خمیده پیری به دال.

ز اول به مهر دل همه را او به پرورد مانند مادران شفیق و رحیم ما

در آغاز، با مهر و محبت در دل، ما را پرورش می‌دهد، درست مانند مادران دلسوز و مهربان.

نکته ادبی: شفیق و رحیم صفات مادرانه است که به زمانه نسبت داده شده.

آن گه فرو برد به زمین بی جنایتی این قامت مقوم و جسم جسیم ما

سپس بدون اینکه گناهی کرده باشیم، این قامتِ استوار و جسمِ تنومند ما را به زیر خاک می‌برد.

نکته ادبی: مقوم به معنای ایستاده و راست است.

این مفتخر به حشمت و تعظیم و رای خویش یاد آر زیر خاک عظام رمیم ما

این کسی که به شکوه و عظمت و رای خود افتخار می‌کند، یادش باشد که زیر خاک استخوان‌های پوسیده‌اش باقی می‌ماند.

نکته ادبی: عظام رمیم اشاره به آیه قرآن در مورد استخوان‌های پوسیده مردگان.

پیوسته پیش چشم همی دار عنقریب اندامهای کوفتهٔ چون هشیم ما

همیشه در پیش چشم خود داشته باش که به‌زودی، اندام‌های خرد شده و پوسیده ما مانند چوب خشک (هشیم) می‌شود.

نکته ادبی: هشیم به معنای گیاه خشک و خرد شده است.

گویی سفیه بود فلان شاید ار بمرد چون آن سفیه مرد نمیرد حکیم ما

اگر فلانیِ نادان بمیرد، جای تعجب نیست؛ اما اگر آن دانا و حکیم بمیرد، گویی دنیا نمی‌میرد (نامش باقی است).

نکته ادبی: تضاد میان سفیه و حکیم.

ما زیر خاک خفته و میراث خوار ما داده به باد خرمنهای قدیم ما

ما زیر خاک خوابیده‌ایم و وارثان ما، دسترنج و تلاش‌های قدیمی ما را به باد می‌دهند.

نکته ادبی: میراث‌خوار کنایه از فرزندان و بازماندگان.

گویی ز بعد ما چه کنند و کجا روند فرزندکان و دخترکان یتیم ما

آیا فکر می‌کنی بعد از ما، فرزندان و دختران یتیم ما چه می‌کنند و کجا می‌روند؟

نکته ادبی: لحنی پرسشی برای برانگیختن شفقت و توجه به آینده فرزندان.

خود یاد ناوری که چه کردند و چون شدند آن مادران و آن پدران قدیم ما

تو خودت به یاد نمی‌آوری که پدران و مادران قدیمی ما چه کردند و چه بر سرشان آمد؟

نکته ادبی: دعوت به عبرت‌گیری از گذشتگان.

شد عقل ما عقیم ز بس با تغافلیم فریاد ازبن تغافل و عقل عقیم ما

عقل ما از شدت غفلت و بی‌توجهی، عقیم (بی‌نتیجه) شده است؛ فریاد از این بی‌خبری و عقل بی‌حاصل ما.

نکته ادبی: عقل عقیم کنایه از عقلی که ثمره‌اش معرفت نیست.

پندار کز تولد عقل ست لامحال این طرفه بنگرید به نفس لئیم ما

گمان نکن که عقل ذاتاً زاینده است، به نفسِ پست خود نگاه کن و این وضعیت شگفت‌انگیز را ببین.

نکته ادبی: نفس لئیم به معنای نفس پست و دون‌مایه.

گر جنت و جحیم ندیدی ببین که هست شغل و فراغ جنت ما و جحیم ما

اگر بهشت و جهنم را ندیده‌ای، ببین که شغل‌ها و فراغت‌های ما همان بهشت و جهنم ما هستند.

نکته ادبی: تفسیر عرفانی از بهشت و جهنم به عنوان حالات روحی.

ریحان روح ما چو فراغست و فارغی مشغولیست و شغل عذاب الیم ما

آرامشِ روحِ ما مانند فراغت است و دلبستگی و مشغولیات، عذاب دردناک ماست.

نکته ادبی: عذاب الیم به معنای عذاب دردناک.

سرگشته شد سنایی یارب تو ره نمای ای رهنمای خلق و خدای علیم ما

سنایی سرگشته شده است، پروردگارا تو راه را نشان بده؛ ای راهنمای مردم و خدای دانا بر همه چیز.

نکته ادبی: تخلص شاعر در بیت ۳۲.

ما را اگر چه ذمیمست تو مگیر یارب به فضل خویش به فعل ذمیم ما

خدایا اگر اعمال ما ناپسند است، به خاطر فضل و بخشش خودت، آن اعمال ناپسند ما را نادیده بگیر.

نکته ادبی: ذمیم به معنای نکوهیده و ناپسند است.

ظفر ظفر تو نیز مکن در عنای مرگ بر قهر و رجم نفس ز دیو رجیم ما

پروردگارا، در سختی مرگ بر من پیروز شو، بر قهر و راندن نفسم از شر شیطان رانده شده یاری‌ام کن.

نکته ادبی: شیطان رجیم یعنی شیطان رانده شده از درگاه حق.

آرایه‌های ادبی

تلمیح اصحاب کهف، کهف و رقیم

اشاره به داستان قرآنی اصحاب کهف برای بیان ناپایداری دنیا و حتمیت مرگ.

استعاره زمانه مانند دایه

تشبیه روزگار به دایه که در آغاز مهربان است و سپس دشمن می‌شود.

تضاد سیم و بیم / صدیق و حمیم / سفیه و حکیم

استفاده از واژگان متضاد برای برجسته کردن مفاهیم حکمت‌آمیز.

ایهام سیم

اشاره به پول (نقره) و گاهی کنایه از پیوند و وابستگی دنیوی.

تشبیه چون دال منحنی الف مستقیم ما

تشبیه قامت راست انسان به الف و قامت خمیده پیری به حرف دال.