مواعظ - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۴۷

سعدی
ای یار کجایی که در آغوش نه ای و امشب بر ما نشسته چون دوش نه ای
ای سر روان و راحت نفس و روان هر چند که غایبی فراموش نه ای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در بیان سوز و گداز عاشقانه و حسرتِ دوری از محبوب سروده شده‌اند. شاعر با لحنی سرشار از دلتنگی، فقدان حضور فیزیکی معشوق را یادآور می‌شود و در عین حال بر این نکته تأکید می‌کند که غیبت ظاهری، مانع از حضورِ معنوی و یاد او در جانِ عاشق نخواهد شد.

فضا و اتمسفر شعر، فضایِ تنهایی و انتظار است که در آن، عاشق با مخاطب قرار دادنِ محبوبِ ازدست‌رفته، پیوند عاطفیِ ناگسستنیِ میان خود و او را با وجودِ دوریِ مکانی به تصویر می‌کشد.

معنای روان

ای یار کجایی که در آغوش نه ای و امشب بر ما نشسته چون دوش نه ای

ای یار من! کجایی که در کنارم و در آغوشم نیستی؟ تو امشب نیز مانند شب گذشته، در کنار من حضور نداری و جای خالی‌ات به شدت احساس می‌شود.

نکته ادبی: واژه «دوش» در زبان فارسی کهن به معنای «شب گذشته» است که در اینجا با استعاره‌ای زمانی بر تداوم دوری تأکید دارد.

ای سر روان و راحت نفس و روان هر چند که غایبی فراموش نه ای

ای که جانِ جانان و مایه آرامشِ وجودِ منی؛ اگرچه از نظرم پنهان هستی و در کنارم حضور نداری، اما لحظه‌ای از یاد و خاطرم بیرون نمی‌روی.

نکته ادبی: «سر روان» در اینجا به معنای مایه و اصلِ حیات است؛ تعبیری که محبوب را منشأ اصلیِ تپشِ قلب و جریانِ روحِ عاشق می‌داند.

آرایه‌های ادبی

استعاره سر روان

تشبیه محبوب به منشأ و سرچشمه جان و زندگی که نشان‌دهنده وابستگی عمیقِ وجودیِ عاشق به معشوق است.

تشبیه چون دوش

مقایسه تنهاییِ امشب با شب گذشته برای نشان دادنِ استمرارِ وضعیتِ دوری و تداومِ شب‌های تنهایی.

واج‌آرایی راحت نفس و روان

استفاده از حروف نرم و کشیده که موسیقیِ کلام را با سوز و گدازِ درونیِ شاعر هم‌نوا کرده است.